معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889418
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

افسران - تشيع آيينه

 

نيمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند


هفت تن، دنبال يك پيكر، روان
وز پي‌ آن هفت تن، هفت آسمان

اين طرف، خيل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او

ظاهراً تشييع يك پيكر ولي
باطناً تشييع زهرا و علي

امشب اي مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببيند پيش پايش آفتاب

دو عزيز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان

ابرها گريند بر حال علي
مي‌رود در خاك آمال علي

چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشك، بر مهتاب رويش، چون شفق

دل، همه فرياد و لب، خاموش داشت
مُرده‌اي تابوت، روي دوش داشت

آه، سرد و بغض، پنهان در گلوي
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوي


آه آه اي همرهان، آهسته‌تر
مي‌بريد اسرار را، سر بسته‌تر

اين تنِ آزرده باشد جان من
جان فدايش، او شده قربان من

همرهان، اين ليله‌ي قدر من است
من هلال از داغ و اين بدر من است

اشك من زين گل، شده گلفام‌تر
هستي‌ام را مي‌بريد، آرام‌تر

وسعت اشكم به چشم ابر نيست
چاره‌اي غير از نماز صبر نيست

چشم من از چرخ، پُر كوكب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست

زين گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمي خرج دل چاكم كنيد
همرهان، همراه او خاكم كنيد


علي انساني

 

 

 

 

اي آخرين ستاره به فردا! تو مانده‌اي/

خورشيد ناپديد شد، اما تو مانده‌اي

مُردند غازيان يمين و يسارمان/

سردار خستهٔ شبِ هيجا! تو مانده‌اي

السابقون مصادره شد، كاخ سبز شد/

تنها تو، اي اباذر! تنها تو مانده‌اي

ما گم نمي‌شويم كه سكان به دست توست/

اي ناخداي ورطهٔ دريا! تو مانده‌اي

ما هم جگر به گوشهٔ دندان گرفته‌ايم/

زيرا تو ـ اي شريفِ شكيبا! ـ تو مانده‌اي

پايين نگاه مي‌كنم و جمله رفته‌اند /

رو مي‌كنم به جانب بالا: تو مانده‌اي

تنها تويي و ما به جماعت نشسته‌ايم/

مشكور نيست سعي فرادا، تو مانده‌اي

ما مانده‌ايم و معركه، ما مانده‌ايم و تيغ/

الّا همين بهانه كه: آقا! تو مانده‌اي

 

 

دوشنبه جهاردهم 12 1391 14:45

افسران - معصومه اي و جلوه اي از عصمت بتول . . .

 

اي سر نهاده بر قدمت سرفرازها

مخفي نماند از نظرت سوز و سازها

هم دختر امامي و هم خواهر امام

آري خداي داده تو را امتياز ها

معصو مه اي و جلوه اي از عصمت بتول

در جان توست ز آيه تطهير رازها

تو دختر گرامي موسي بن جعفري (ع)

جويند چاره از كرمت چاره سازها

كوي تو را بهشت نخوانم كه از صفا

قم را بود به جنت فردوس نازها

تا آورند دامن لطف تو را بدست

مردم برند بر سر كو يت نمازها

اي از حجاب عفت و عصمت گشوده دست

بر حل مشكلات و به رفع نيازها

سر تا بپا حقيقت و آئينه دلت

هر گز كدر نشد ز غبار مجازها

قم شاهد است داغ دلت را كه داشتي

از دوري برادر به سوز و گدازها

اين ما كجا و مدح تو اي آنكه جبرئيل

باشد به بام وصف تو از نغمه سازها

 

دسته ها : شعر - مناسبت ها
پنج شنبه سوم 12 1391 11:12

 

افسران - يا اباالمهدي امام عسگري

 

كيست او بر شيعيان مولاستي

كيست او نور دل طاهاستي

كيست او ابن الرضا، بابُ الهدي

پور حيدر زاده زهراستي

كيست او كز مقدمش هفت آسمان

غرق زينب باشد و غوغاستي

كيست او اندر رهش پيغمبران

دست بر سينه همه برپاستي

كيست او سرمايه هستي حق

ياسِ بي مثل جهان آراستي

كيست او عشق خداي سرمدي

عاشقي را بهترين معناستي

او امام عسگري باشد كه بر

خستگان عشق مولاناستي

شيعه مي‏نازد به نام عسگري

يا اباالمهدي امام عسگري 

 

 

چهارشنبه دوم 12 1391 10:46

 

 

عاشقا، مستانگى از سر بگير

ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگير

مرغ دل را از قفس آزاد كن

با پرستوهاى عاشق پر بگير

پر بزن تا كوىِ يارِ مَه لقا

جا به بامِ خانه دلبر بگير

گرچو من بشكسته بالى غم مخور

با ولاى يار بال و پر بگير

جشن ميلاد امام عسگرى

آمده عيدى ز پيغمبر بگير

هر چه مى‏خواهد دلت از يُمن او

از يَدِ پر قدرت حيدر بگير

طالب عفوى اگر با يا حسن

دامن محبوبه داور بگير

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

كيست او بر شيعيان مولاستى

كيست او نور دل طاهاستى

كيست او ابن الرضا، بابُ الهدى

پور حيدر زاده زهراستى

كيست او كز مقدمش هفت آسمان

غرق زينب باشد و غوغاستى

كيست او اندر رهش پيغمبران

دست بر سينه همه برپاستى

كيست او سرمايه هستى حق

ياسِ بى مثل جهان آراستى

كيست او عشق خداى سرمدى

عاشقى را بهترين معناستى

او امام عسگرى باشد كه بر

خستگان عشق مولاناستى

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

اى تجلى خدا سيماى تو

جلوه حق چهره زيباى تو

پرچم شيعه به دوشت استوار

اعتدالش از قد رعناى تو

كى شود اى جرعه بخش عاشقان

ساغرى مِى نوشم از صهباى تو

اى دَهُم فرزند دلبند على

كى شود بوسه زنم بر پاى تو

جانثار مكتب پاك توايم

در شب ميلاد پر غوغاى تو

سامرا امشب ندارد زائرى

اى فدايت عاشق شيداى تو

ميهمان بزم ميلاد توايم

تا بياد مهدى تنهاى تو

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

حمد و تسبيح تو را قرآن كند

فخر بر تو حضرت سبحان كند

نورِ پاكت ديده را روشن كند

ظرف دلها را پر از ايمان كند

دردهاى بى شمار شيعه را

عشق پاكت دلبرا درمان كند

ياد تو اى رهبر تحت نظر

مشكلات شيعه را آسان كند

اقتدارت همچنان پاينده است

گر عدو خانه به تو زندان كند

عشق تو خورشيد سازد ذره را

هر دل شوريده را سلمان كند

شد دعاى بزم ميلادت شها

مهديت ما را به خود مهمان كند

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

اى به دوشَت پرچم عِز و شَرَف

اى شده بر غربت دوران هدف

پورِ جود و سبط زهد و نجلِ حق

سائلان گِردِ حريمت صف به صف

مادرت بانوىِ يثرب فاطمه

بابِ تو شيرِ خدا شاهِ نجف

سلبِ آزادى شد اَز تو تا شود

سدِّ راهِ مهدى آن نورِ خَلَف

حرمتت را زيرِ پا بگذاشتند

قدر تو نشناختند اى وا اَسَف

حقْ مُقَدَّر كرد تا فرزند تو

باز هم احيا كند عدل و شرف

بى نياز از خلق عالم مى‏شود

هر كه آرد ذرّه‏اى عشقت به كف

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

 

عاشقان دارد صفايى سامرا

بارگاه جانفزايى سامرا

كعبه دلهاى عاشق سامرا

قبله جانهاى مايى سامرا

هم نجف هم مشهدى و هم بقيع

كاظمينى، كربلايى سامرا

زائر هر روز تو مهدى بُوَد

با نوايش آشنايى سامرا

سوى خود هر عاشقى را مى‏كشى

با كمال دلربايى سامرا

كاش من در خون خود غلطان شَوَم

تا بگيرم در تو جايى سامرا

عاشقى آواره‏ام من آمدم

كُنج تو گيرم سرايى سامرا

شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

شاعر:  سيد محمد مير هاشمي

 

جدا كننده متن, جدا كننده متن جديد, جدا كننده متن زيبا, انواع جدا كننده متن, عكس جدا كننده متن

 

دسته ها : شعر - مناسبت ها
سه شنبه اول 12 1391 9:25

 

افسران - اندوه كه به سعادت وقت نداريم"از بس حرف زديم"ثانيه اي بر عمل نداريم!

 

اندوه كه به سعادت وقت نداريم"از بس حرف زديم"ثانيه اي بر عمل نداريم !

امروز براي شهدا وقت نداريم

اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم

با حضرت شيطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملا قات خدا وقت نداريم

چون فرد مهمي شده نفس دغل ما

اندازه يك قبله دعا ، وقت نداريم

در كوفه تن ،غيرت ما خانه نشين است

بهر سفر كرب و بلا ، وقت نداريم

تقويم گرفتاري ما پر شده از زرد

اي سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداريم

هر چند كه خوب است شهيدانه بميريم

خوب است ، ولي حيف كه ما وقت نداريم

 

 

پنج شنبه بیست و ششم 11 1391 13:32

چادرت را بتكان قصد تيمم داريم ...

 

...و به همراه همان ابر كه باران آورد   / مهرباني خدا در زد و مهمان آورد

باد يك نامهء بي واژه به كنعان آورد   /  بوي پيراهني از سوي خراسان آورد

به سر شعر هواي غزلي زيبا زد   /   دختر حضرت موسي به دل دريا زد

چادرش دست نوازش به سر دشت كشيد  /   دشت هم از نفس چادر او گل مي چيد

چه بگويم كه بيابان به بيابان چه كشيد  /  من به وصف سفرش هيچ به ذهنم نرسيد

باور اين سفر از درك من و ما دور است  /  شاعرانه غزلي راهي "بيت النور" است

آمد اينگونه ولي هر چه كه آمد نرسيد  /  عشق همواره به مقصود به مقصد نرسيد

كه اويس قرني هم به محمد(ص) نرسيد  /  عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسيد

ماند تا آينهء مادر دنيا باشد  /  حرم او حرم حضرت زهرا(س) باشد

صبح شب مي شد و شب نيز سحر هفده روز /  چشم او چشمه اي از خون جگر هفده روز

بين سجاده ، ولي چشم به در هفده روز  / چشم در راه برادر شد اگر هفده روز

 

روز و شب پلك ترش روضه مرتب مي خواند /

شك ندارم كه فقط روضهء زينب مي خواند ...

 

 

 

 

پنج شنبه بیست و ششم 11 1391 11:44

 

افسران - امـام رئوف

 

عــــــطر نابي مي وزد از كوچه باغ مـــــــرقدت

هر كه مي آيد حــــــرم، اين عطر را بو مي كند

خادمي مي گفت كه آقــــــــــــا به وقت بدرقه

دست زائــــر را پر از گل هاي شب بو مي كند

 

 

دسته ها : شعر - مناسبت ها
سه شنبه هفدهم 11 1391 11:24

افسران - مبناي عشق چيست به جز عشق فاطمه/ پس عشق را حضرت زهرا گذاشتي

 

وقتي كنار اسم خودت لا گذاشتي

قبلش هزار مرتبه الاّ گذاشتي

هر چيز را به غير خودت نفي كردي و

خود را يكي نمودي و تنها گذاشتي

اول خودت براي خودت جلوه كردي و

خود را براي خود به تماشا گذاشتي

نوري شبيه نور خودت آفريدي و

در او شكوه ذات خودت را گذاشتي

اين نور را به پهنه عرش خودت زدي

خورشيد را به عالم بالا گذاشتي

حمد تو را كه خواند تو گفتي كه "احمدي"

به به ! چه خوب رسم مسما گذاشتي

نوري از آفتاب جدا كردي و سپس

يك ماه آفريدي و آنجا گذاشتي

تسبيح گفت ماه براي تو و تو هم

او را "علي" صدا زدي ؛ اما گذاشتي-

چندي هزار سال بگذرد از سر عاشقي !

تا اينكه عشق راتو به اجرا گذاشتي

يعني كه عشق، عشق علي و محمد است

يعني براي عشق دو ليلا گذاشتي

اما دو عشق صادره مبنا نداشتند

پس روي عشق پايه و مبنا گذاشتي

مبناي عشق چيست به جز عشق فاطمه

پس عشق را حضرت زهرا گذاشتي

اينگونه بود خلقت عالم شروع شد

خلقت از اين سه نور معظم شروع شد

تنها تويي كه تكيه به باغ ارم زدي

بين حياط خلوتي حق قدم زدي

غير از بهشت فاطمه كه در سينه تو بود

در سيزده مزار بهشتي حرم زدي

لوح و قلم كه دست نگارين تو رسيد

اي خوش نگار! نام علي را قلم زدي

گاهي خودت علي شدي و روي دوش خود

تا بر فراز كعبه احمد قدم زدي

از رحمت خودت گرفتي و از هيبت علي

آن را به دست فاطمه خود به هم زدي

تا يك حسن درست شد و يك حسين؛ عشق

تا اينكه هي بريزد از اين عالمين ؛عشق

بايد براي فاطمه منبر بياورند

تا مدحتي براي پيمبر بياورند

زهرا اگر كه مادر پيغمبر خداست

بايد نبي شناسي از او در بياورند

خير كثير هديه به پيغمبر است و بس

تنها براي اوست كه كوثر بياورند

در واقع اولين نبي و آخرين نبي است

فرقي نداشت اول و آخر بياورند

پيغمبران كبوتر نامه برش شدند

تا در هواي او همه پر در بياورند

او آفتاب بود اگرسايه اي نداشت

او با خدا يكي شد و همسايه اي نداشت

گلدسته هاي عرش به نام محمد است

تنها خدا ي عرش ، امام محمد است

آنقدر دلرباست، كه بال فرشته ها

همواره صيد دائم دام محمد است

از او طلب نموده اي اصلا تو جام مي؟!

ذكر علي علي مي جام محمد است

اين را خود علي به همه عاشقانه گفت:

كه مرتضي عبيد و غلام محمد است

حوريه چيست جز گل لبخند روي او

باغ بهشت چيست؟سلام محمد است

بايد در آينه به جمالش نگاه كرد

بايد علي شناس شد و روبه ماه كرد

خلق عظيم تو دل ما را اسير كرد

دست كريم تو دل ما را فقير كرد

اين عطر خلق و خوي صميمانه تو بود

دين را براي مردم ما دلپذير كرد

آري گرسنه هاي طمع را ميان شهر

اين زندگي ساده تو سير سير كرد

تا اينكه ما به خوف و رجا بنده اش شويم

حق هم تو را رسول بشير و نذير كرد

آن سجده هاي ابري و باراني شما

سجاده را به گريه در آورد و پير كرد

ما را به سجده هاي خودت رنگ و بو بده

بر جانماز غفلت ما آبرو بده

يكشب ظهور كن تو به غار حراي من

يعني به بخوان دو آيه زچشمت براي من

به نفس پاك تو كه همان نفس حيدر است

فرياد مي زنم كه تويي مرتضاي من

من آخرالزمانيم آقا شروع كن

ايمان بريز روي من از ابتداي من

من در طواف گنبد خضرا شنيده ام

اينجا طواف كرده كبوتر به جاي من

اين روزه ها مدينه پر از دود و آتش است

شهر مدينه ات شده كرببلاي من

پهلوي در شكسته و مادر به بستر است

اين اجر آن همه زحمات پيمبر است 

 

شعر از : رحمن نوازني

 

 

دسته ها : شعر - مناسبت ها
دوشنبه نهم 11 1391 13:42

 

افسران - از غلامان شما هم ميشود دنيا گرفت/ من نيازت دارم آقا روز محشر بيشتر

 

شعري كه حسين رستمي در محضر حضرت آقا خواند و نظر حضرت آقا درباره

فراز هاي اين شعر بسيار زيبا.

 

خانه هاي آن كساني ميخورد در بيشتر

كه به سائل ميدهند از هرچه بهتر بيشتر

عرض حاجت ميكنم آنجا كه صاحبخانه اش

پاسخ يك ميدهد با ده برابر بيشتر(1)

گاه گاهي كه به درگاه كريمي ميروم

راه ميپويم نه با پا بلكه با سر بيشتر

زير دِين چارده معصومم(ص)اما گردنم

زير دِين حضرت موسي بن جعفر(ص) بيشتر

گردنم در زير دينِ آن امامي هست كه

داده در ايران ما طوباي او بر، بيشتر

آن امامي كه «فداكِ» گفتنش رو به قم است

باسلامش ميكند قم را منور ، بيشتر

قم، همان شهري كه هم يك ماه دارد بر زمين

همچنين از آسمان دارد (چِل اختر) بيشتر

قصد اينبارِ قصيده از برادر گفتن است

ورنه ميگفتم از اين معصومه خواهر بيشتر

در مقامش مصرعي ميگويم و رد ميشوم

لطف بابا ها ست معمولاً به دختر بشتر

 

 

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل كنم

بودنت را ميكنم اينگونه باور بيشتر

مرقدت ضرب المثل هاي مرا تكميل كرد

هركه بامش بيش برفش ، نه! كبوتر بيشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آكنده است

اينچنين يعني سه فصل از شهر قمصر بيشتر

پيش تو شاه و گدا يكسان تراند از هركجا

اين حرم ديگر ندارد حرفِ كمتر ، بيشتر

از غلامان شماهم ميشود دنيا گرفت

من نيازت دارم آقا روز محشر بيشتر

اي كه راه انداختي امروز و فرداي مرا

چشم در راه تو هستم روز آخر بيشتر

بر تمام اهل بيت خويش حساسي ولي

جان زهرا(س) ـ چون شنيدم كه به مادر بيشترـ

بيشتر هايي كه گفتم از تو خيلي كمترند(2)

 

 

معظم له:

1- آفرين آفرين

2- زنده باشيد. طيب الله انفسكم. خيلي خوب. خيلي خوب. ان شا الله كه موفق باشيد.

خيلي باحال و خوش لفظ و خوش مضمون و خيلي خوب.

 

 

شنبه هفتم 11 1391 13:11
X