معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

 ۷ اشتباه مهلك در زندگي مشترك ...

 

«قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود». اين ضرب المثل در زندگي مشترك مصاديق متعددي دارد كه يكي از بارزترين آنها برمي گردد به دلخوري هاي زن و شوهري كه اگر در همان مرحله «قطره» جلوي آنها را نگيريم، «دريا»يي از دلخوري انتظارمان را خواهد كشيد...

اين پوستر، شما را با ۷ مورد از دلخوري هاي كوچكي كه ممكن است بزرگ?شدن شان زندگي شما را دچار سيلاب كنند، آشنا مي كند.

 

● مشكل اول

بي توجهي به آلرژي زاهاي ارتباطي

 متاسفانه بسياري از ما رفتارهايمان را بدون اينكه در موردشان فكر كنيم، انجام مي دهيم. اينكه در همه اوقات به واكنش ديگران به رفتارهايمان توجه داشته باشيم، مطلوب است، اما افرا د خيلي وقت ها رفتارهاي «خودكاري» انجام مي دهند كه خودمحورانه و بر مبناي عادت هايشان است و در انجام آنها به افراد ديگر توجهي ندارند.

روان شناسان در يك بررسي درباره دلخوري ها در روابط شخصي روي ۱۶۰ زوج، دريافتند اين افراد در شروع رابطه رفتارهاي آزاردهنده را مهار مي كردند، اما پس از ازدواج و زندگي مشترك متعهدانه، دست از مهار اين رفتارهاي شخصي بر داشته اند. به نظر مي رسد در ابتداي رابطه عاطفي، دو طرف به شدت مراقب رفتارشان هستند اما پس از پذيرش تعهد زندگي مشترك و ازدواج، خود را در اين زمينه مكلف نمي دانند. كارشناسان دلخوري هاي ناشي از اين رفتارهاي شخصي آزاردهنده براي طرف مقابل را«آلرژي زاهاي ارتباطي» مي نامند. اين آلرژي زاهاي ارتباطي مانند آلرژي زاهاي جسمي هستند و هنگامي كه براي اولين بار در معرضشان قرار مي گيريم، واكنش منفي جزئي ايجاد مي كنند، اما با هر بار تماس بيشتر، حساسيت به آنها را بيشتر مي كند. به همين دليل است كه يك ازدواج طولاني مدت ناگهان بر سر موضوعي به ظاهر جزئي از هم فرومي پاشد.

مثال: اولين باري كه يكي از طرفين براي مثال حوله را كف حمام رها مي كند، ممكن است دلخوري جزئي در همسرش ايجاد كند، اما اگر چندين بار اين كار را تكرار كند، انفجاري رخ خواهد داد.

 

راه حل: اگر همسرتان عادتي دارد كه شما را آزار مي دهد ولي از اين موضوع آگاه نيست، او را با مهرباني از اين موضوع آگاه كنيد. شايد اگر همسرتان واقعا بداند اين رفتار براي شما آزاردهنده است، ديگر آن را تكرار نكند. اگر در مورد رفتار آزاردهنده اي با همسرتان صحبت كرده ايد، ولي باز هم آن را ادامه مي دهد، به نظر مي رسد نمي تواند اين رفتار را تغيير دهد. در چنين وضعيتي بايد ببينيد اين رفتار بر زندگي مشترك?تان چقدر تاثير دارد.

مثال: زني را مي شناختم كه بر سر هر مساله كوچكي، خنده بلند و گوشخراشي سر مي داد كه براي شوهرش مانند صداي كشيدن ناخن روي تخته سياه آزاردهنده بود. اين زوج خصوصيات مشابه زيادي داشتند، اما همين عادت رابطه آنها را در طول زمان تحت تاثير قرار داد و وقتي پس از ۱۵ سال زندگي مشترك، زن به سرطان دچار شد و درگذشت، مرد حاضر بود همه چيزش را بدهد تا يك بار ديگر صداي آن خنده گوشخراش را بشنود.

 

● مشكل دوم

ايجاد اختلال در روابط عاطفي

تفاوت هاي رفتاري ناشي از تربيت شما و همسرتان در دو خانواده متفاوت ممكن است باعث ايجاد سوءتفاهم و مختل شدن رابطه عاطفي تان شود.

مثال: ماجرايي كه آنتوني رابينز، نويسنده مشهور كتاب هاي روان شناسي، درباره رابطه اش با نامزدش تعريف مي كند، از اين جهت آموزنده است. رابينز در خانواده اي بزرگ شده بود كه اعضاي آن تشويق مي شدند احساس ناراحتي خود را نسبت به ديگران آشكارا و با شدت بيان و بلافاصله اختلافاتشان را حل و فصل كنند. رابينز كه در چنين خانواده اي بار آمده بود، اين قاعده را ناخودآگاه پذيرفته بود.

بعدها او عاشق زني شد كه پدرش در خانواده هرگز صدايش را بالا نمي برد و هر وقت دلخور مي شد، اتاق را ترك مي كرد. قاعده ذهني رابينز اين بود كه ناراحتي عاطفي اش را به شدت ابراز و آن را حل كند؛ اما نامزدش فكر مي كند آدم در چنين موقعيت هايي نبايد حتي صدايش را بالا ببرد.

اين تفاوت فرهنگ خانوادگي باعث اختلاف ميان آن دو شد. وقتي رابينز ناراحت مي شد، صدايش را بالا مي برد و اين داد زدن او باعث مي شد به نامزدش بربخورد و اتاق را ترك كند تا از اين فضا دور شود ولي رابينز با مشاهده اين واكنش به اين نتيجه مي رسيد كه نامزدش به او توجهي ندارد. هريك از آنها فكر مي كرد ديگري او را دوست ندارد. براي حل اين مشكل، آن دو قراردادي بستند. رابينز قول داد صدايش را بالا نبرد و نامزدش هم در چنين مواردي اتاق را ترك نكرد. اين قرارداد تا مدتي مشكل را كاملا حل كرد تا روزي كه هردو تحت استرس شديد قرار گرفتند؛ رابينز فرياد كشيد و نامزدش از اتاق بيرون رفت. رابينز داد زد: «قول داده بودي در اتاق بماني!» و نامزدش هم از همان بيرون اتاق گفت: «تو هم گفته بودي كه ديگر داد نمي كشي!» رابينز به دنبال نامزدش رفت و نامزد او ناگهان از پشت در جلوي او پريد و گفت: «آهاي!» هر دو به خنده افتادند و دعوايشان را فراموش كردند.

 

راه حل: در وضعيت بالا، بازيگوشي نامزد رابينز حالت ذهني منفي شان را برطرف كرد و به يادشان آورد كه چقدر به يكديگر اهميت مي دهند.

يك راه ديگر براي مقابله با فرياد زدن طرف مقابل، ابراز مداوم عشق است. رابينز مي گويد: «فرياد زدن ممكن است در واقع درخواست كمك باشد. شايد فرد با اين رفتار مي خواهد بگويد راهي براي برطرف كردن نيازهايم ندارم، تحت فشارم و دارم كنترلم را از دست مي دهم.» ايجاد يك رابطه گرم و صميمي، بدون توجه به اينكه طرف مقابل چقدر آشفته است، «حضور كامل داشتن» به معناي متمركز بودن، متوجه ديگري بودن و ارتباط برقرار كردن با او، الگوي رفتاري طرف مقابل را تغيير مي دهد. هنگامي كه همسرتان با شما درگير مي شود يا احساس مي كنيد به شما محبتي ندارد، بايد رفتاري داشته باشيد كه اين روند فكري را متوقف كند و ارتباط دوجانبه شما را در آن لحظه تغيير دهد تا در چرخه معيوب ستيز بيشتر و جدايي عاطفي نيفتيد. به جاي اينكه شما هم بر سر همسرتان فرياد بكشيد و به اين فكر كنيد كه داد و فرياد همسرتان چقدر احساساتتان را جريحه دار كرده است، متوجه باشيد كه همسرتان در آن لحظه متوجه معناي حرف هايي كه مي زند نيست. بايد هم خودتان را آرام كنيد وهم به همسرتان آرامشي كه لازم دارد، بدهيد.

 

● مشكل سوم

قـدرناشـناسي

حسن نيت، اساس همه روابط ما با ديگران است؛ نيت خير است كه ما را وامي دارد همسرمان را خشنود كنيم، به خصوص اگر تلاش هايمان در اين مسير مورد توجه و تحسين او قرار گيرد. اگر احساس كنيم همسرمان به تلاش هاي ما توجهي ندارد، يا حتي بدتر، فقط ما را به علت كارهايي كه انجام نداده ايم، سرزنش مي كند، علاقه مان را به انجام آن كارهايي كه روابطمان را شكوفا مي كند، از دست خواهيم داد و دلخور و تحريك پذير مي شويم. درنهايت هم اين احساس به ما دست مي دهد كه قدرمان را نمي دانند.

 

راه حل: هريك از همسران بايد با طرف مقابلش درباره چگونگي ايجاد اين احساس صحبت كند. نبايد فرض را بر اين بگذاريد كه همسرتان مي داند براي قدرداني از شما چه بايد بكند. اگر احساس مي كنيد او براي تلاش هايتان از شما به اندازه كافي قدرداني نمي كند، براي اينكه در اين باره آگاهش كنيد، موقعيت را با يك «بازي» به شكل زير تغيير دهيد.

مثال: اگر همسرتان توجهي به زحمات شما در پختن غذا، ندارد مي توانيد وقتي او حضور دارد با خودتان بگوييد: «عالي بود، دستت درد نكند!»، «خواهش مي كنم. قابلي نداشت!»، «واقعا مزه غذا فوق العاده بود. متشكرم.» انجام چنين كاري، احتمالا كافي خواهد بود و همسرتان را هم متوجه مي كند كه بايد از شما تشكر كند. حتي اگر اين شگرد موثر واقع نشود، حداقل با اين كار عواطفتان را كنترل خواهيدكرد و وارد يك حالت واكنشي نخواهيدشد. به اين ترتيب ديگر احساس نمي كنيد قرباني بي تفاوتي همسرتان شده ايد و بر مشكلتان مسلط مي شويد.

تذكر: البته نبايد تصور كنيد همه مشكلات مربوط به طرف مقابل است؛ شما هم الگوهاي رفتاري خاص خودتان را داريد كه ممكن است لازم باشد برخي از آنها را اصلاح كنيد. ما معمولا به چيزهايي توجه مي كنيم كه پيشداوري هايمان را تاييد مي كنند و شواهد مخالف را ناديده مي گيريم. در نتيجه ممكن است فقط بر كارهايي كه همسرتان انجام نمي دهد، متمركز شويد و نشانه هاي بسياري از بي تفاوتي او پيدا كنيد اما بايد به ياد داشته باشيد رفتار همسرتان ممكن است به خودي خود معنايي نداشته باشد و معنايي كه شما به آن مي دهيد، باعث آزارتان مي شود بنابراين هنگامي كه همسرتان از شما مي پرسد سطل آشغال را بيرون گذاشتي يا نه؟ و مي خواهيد پاسخ دهيد: «مگر من برده تو هستم؟»، به ياد حسن نيتي بيفتيد كه در آغاز زندگي مشتركتان داشتيد و به جاي اينكه هميشه انتظار گرفتن چيزي از طرف مقابل داشته باشيد، سعي كنيد چيزي به او ببخشيد.

 

 ● مشكل چهارم

رفتار سلطه جويانه

احساس زير سلطه بودن يكي از رايج ترين شكايت ها در روابط همسران است. (يك بررسي ميزان آن را ۴۰ درصد نشان داده است). معمولا از اينكه به ما بگويند چه كاري بايد انجام دهيم، خوشمان نمي آيد. در اين مورد هم ممكن است مشكل اصلي رفتار همسرتان نباشد، بلكه برچسبي است كه شما به آن مي زنيد. ممكن است همان وضعيتي كه يك فرد آن را به عنوان زير سلطه بودن تفسير مي كند، براي فردي ديگر به معناي عشق و مراقبت باشد. هنر شما اين است كه حتي هنگامي كه طرف مقابل با شما همكاري نمي كند، او را قانع كنيد با شما رابطه برقرار كند.

مثال: زوج جواني ابتداي زندگي مشتركشان بودند. يك روز شوهر روي كاناپه لم داده بود و پس از كار روزانه روزنامه مي خواند و زن مشغول آماده كردن شام بود. مرد گفت: «يك ليوان آب به من مي دهي؟» زن پاسخ داد: «خودت برو آب بردار.» همين جمله تير خلاصي بر رابطه آن دو بود. زن اين تقاضاي شوهر را به معناي تلاش او براي تحت كنترل گرفتن خودش تفسير مي كرد. زن در خانواده اي بار آمده بود كه پدر نظامي اش هميشه به افراد دستور مي داد چه كاري بكنند و زن نمي خواست دوباره وارد موقعيتي شود كه فكر مي كرد شبيه دوران كودكي اش است. شوهر از واكنش تند زن مبهوت شده بود.

 

راه حل: براي اينكه رابطه تان با همسرتان بهبود يابد، بهترين راه اين است كه فرض را بر آن بگذاريد كه او در انجام كارهايش حسن نيت دارد. به جاي اينكه از اول رفتارهاي همسرتان را سلطه گرانه بدانيد، از خودتان سوال كنيد چه عواملي انگيزه اين رفتارها شده است. اگر همسرتان مخالف بيرون رفتن شما با دوستانتان است، ممكن است علت اين مخالفت سلطه گري اش نباشد و صرفا انگيزه اين رفتار ترسش از تنها ماندن و طردشدن يا تمايل شديدش به محافظت از شما باشد. به جز نسبت دادن نيت خير به رفتارهاي همسرتان از خودتان بپرسيد او چه نيازهايي داشته است كه شما برآورده نكرده ايد. متعهدبودن شما به برآورده كردن كامل نيازهاي همسرتان به احتمال زياد كل رابطه تان را دگرگون خواهد كرد. همسري كه از دادن يك ليوان آب به شوهرش خودداري مي كند، بهتر است ابتدا به مشكلات خودش در دوران كودكي كه زمينه ساز اين رفتار شده است، بپردازد. او بايد به اين پرسش پاسخ دهد چرا يك تقاضاي ساده همسرش به اصطلاح «آلرژي ارتباطي» اش را برانگيخته و او را خشمگين كرده است.

 

● مشكل پنجم

عدم صميميت

نبود صميميت مانند ساير عوامل آزاردهنده در روابط شخصي، يك مسير دوطرفه است. اگر شما همه نيازهاي همسرتان را برآورده و هر روز او را سرشار از عشق و مهرباني كنيد، هر دو احساس صميميت و نزديكي خواهيد كرد. در خيلي از موارد مي شنويم يكي از همسران از اينكه طرف مقابل ناگهان او را ترك كرده است، شكايت مي كند و مي گويد علت اين رفتار را درك نمي كند. اين همسر مي گويد: «من همه چيز به او داده بودم» اما مشكل اين است او همه چيز را به همسرش داده بود، به جز چيزهايي كه او به آنها نياز داشت!

مثال: يك زوج جوان موفق كه هر دو وكيل بودند، مي خواستند بچه دار شوند اما يكبار چنان مشاجره اي بينشان درگرفت كه باعث شد فكر كنند ديگر نمي توانند با هم زندگي كنند. يك روز هنگامي كه زن از سر كار به خانه بازگشته بود، مي خواست با شوهرش درباره مسايل مالي شان بحث كند اما شوهرش مي خواست استراحت كند و حوصله حرف زدن نداشت. زن او را اتاق به اتاق دنبال مي كرد تا سر صحبت را با او باز كند، اما مرد زير بار حرف زدن نمي رفت. در نهايت زن جلوي شوهر را گرفت و شوهر او را هل داد. همين مشاجره ساده كار را به جايي رساند كه هنگامي اين دو به مشاور مراجعه كردند، به اين نتيجه رسيده بودند كه اصلا نبايد بچه اي به چنين محيط پرخشونتي وارد شود.

 

راه حل: مشاور به شوهر توصيه كرد: «در آينده هر وقت همسرت دنبالت راه افتاد تا درباره پول با تو صحبت كند، او را در آغوش بگير!» زن معتقد بود شوهرش از عهده انجام چنين كاري بر نمي آيد اما شوهر گفت حتما اين كار را انجام خواهد داد و موفق هم شد. اين شگرد ساده توانست به طور موفقيت آميزي الگوي رفتاري برخورد عصبانيت آميز اين دو را تغيير دهد و شكل صميمانه و بازيگوشانه اي به آن دهد. هنوز يك ماه نگذشته بود كه زن باردار شد.

 

● مشكل ششم

بي توجهي به تفاوت هاي شخصيتي

يك دليل دلخوري تفاوت شخصيت است. ممكن است شما از خصوصيتي در همسرتان شكايت داشته باشيد كه همسرتان هم از وجود خصوصيت متضاد آن در شما ناراحت باشد.

مثال: براي مثال ممكن است از اينكه همسرتان زيادي اجتماعي است ناراحت باشيد، اما همسرتان هم از اينكه شما زيادي منزوي هستيد، دلخور باشد.

 

راه حل: كافي است كه تفاوت هاي شخصيتي ميان خودتان و همسرتان را درك كنيد تا از بسياري از اين دلخوري هاي جلوگيري شود و در اين صورت قبول خواهيد كرد كه تفاوت با يكديگر چيز بدي نيست و امري اجتناب ناپذير است. ما در بسياري از اوقات دچار اين اشتباه مي شويم كه گمان مي كنيم همسرمان همان نيازهاي ما را دارد يا اينكه نيازهايي كه متفاوت از نيازهاي ما باشد، كمتر اعتبار دارند يا برآورده كردن آنها چندان ارزشمند نيست. حتي باحسن نيت ترين افراد تمايل دارند به همسرانشان چيزي را بدهند كه خودشان به آن علاقه دارند، نه چيزي را كه آنها دوست دارند!

مثال: فرض كنيد شما آدمي درونگرا هستيد، نياز به محيط خلوتي داريد تا انرژي تان را بازيابيد، اما همسرتان آدمي برونگراست. با هم به يك مهماني رفته ايد. يك ساعتي از شروع مهماني نگذشته كه مي خواهيد به خانه بازگرديد، اما همسرتان تازه سرش گرم شده است و مي خواهد بماند. همين تفاوت ساده ممكن است ريشه مشاجره هاي بي شماري شود.

 

راه حل: يكي از راه هايي كه مشاوران براي حل اين مشكل به زوج ها پيشنهاد مي كنند، انجام تست شخصيت است. بسياري از افراد با ديدن شواهد عيني تفاوت هاي بنيادي شخصيتشان با شخصيت همسر شان از مقاومت دست برمي دارند و تمايل بيشتري پيدا مي كنند تا خودشان را با آنها تطبيق دهند. در مورد مثال مهماني نه تمايل شما به زودتر ترك كردن مهماني و نه تمايل همسرتان به ماندن بيشتر به معناي آن نيست كه هر يك از شما براي ديگري ارزش قائل نيست. اين تفاوت در تمايلات را مي توانيد به سادگي حل كنيد؛ براي مثال مي توانيد توافق كنيد كه جدا از هم به خانه بازگرديد. هر دوي شما بايد اين تفاوت را بپذيريد و ديگر از آن دلخور نشويد.

 

مشكل هفتم

بـي انـصـافـي

يكي از سخت ترين جنبه هاي رابطه دوجانبه هنگام بروز گريزناپذير خواسته هاي متضاد اين است كه به مصالحه برسيم.

مثال: چه كسي بايد كارهاي خانه را انجام دهد؟ چگونه زمان تعطيلات را براي رفتن به خانه والدين هريك از همسران تقسيم كنيم؟ چه كسي تصميم مي گيرد براي تعطيلات به كجا بايد رفت؟ اختلافات در اين موارد اغلب خودش را به صورت شكايت درباره رعايت نكردن انصاف نشان مي دهد. يكي از همسران ممكن است احساس كند ديگري به اصطلاح دارد سرش كلاه مي گذارد. البته در اين مورد هم مانند ساير عوامل دلخوري اي كه در بالا ذكر شد، ديدگاه كلي شما و معنايي كه به رفتار طرف مقابل مي دهيد، اهميت دارد.

 

راه حل: نكته طعنه آميز اين است كه زوج هايي كه تلاش مي كنند مسووليت هاي زندگي شان را دقيقا ميان دو نفر تقسيم كنند، كمتر از زندگي مشتركشان رضايت دارند. بر اساس پژوهش ها علت اين نارضايتي اين است كه زوج هايي كه هدفشان اين است كه انصاف را دقيقا رعايت كنند، همه وقتشان را به حساب و كتاب، مقايسه و بحث كردن درباره تقسيم وظايف مي گذرانند. مهم تر اين است كه احساس كلي دو طرف اين باشد كه هر كدامشان تقريبا به يك اندازه براي زندگي مشتركشان وقت و انرژي مي گذارند، هر چند فعاليت آن دو ممكن است در حوزه هاي متفاوتي باشد.

تقسيم وظايف براساس ترجيح و توانايي در زمينه هاي گوناگون، باعث مي شود رقابت كنار گذاشته شود و ديگر هر يك از همسران مرتب به مقايسه كاركرد خودش با ديگري نپردازد.

 

منبع: psycologytoday

 

 


پنج شنبه سیزدهم 7 1391 13:26
X