معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 854192
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

قيامت,بهترين توشه براي قيامت

 

 سوره مائده آيه 35 مي فرمايد : اي كساني كه ايمان آورده ايد تقوا داشته باشيد ، با وسيله ي تقوا به سوي خدا برويد و در راه خدا جهاد كنيد.

فلاح يعني رستگاري، به كشاورزان فلاح مي گويند زيرا دانه مي كارند و اين دانه ها رشد مي كنند و كشاورزان زمينه ي رشد آنها را فراهم مي كند.
در قرآن داريم: قد افلح من زكي ها يعني هر كس خودش را اصلاح كند به تحقيق رستگار مي شود و قد افلح مومنين يعني مومنين رستگار هستند. ولي بيشتر كلمه ي لعلكم داريم شايد رستگار بشويد.)

تقوا اقسامي دارد: تقواي سياسي ،اخلاقي و اقتصادي و عبادي و ... تقواي به معناي قدرت پرهيز است.تقوا وسيله است نه هدف يعني تقوا نيرويي است كه زمينه ي كارهاي خير را فراهم مي كند. مثل پليس ، پليس در شهر هدف نيست، وسيله است زيرا پليس براي تماشا كردن نيست بلكه كار پليس ايجاد نظم در شهر و جلوي خلاف گرفتن است. پس هدف پليس نظم است. تقوا يك عامل بازدارنده و برانگيزنده است.

 ويژگي انسان اين است كه به دنبال سود است و از ضرر بيزار است .تقوا به انسان مي گويد كه دنبال چيزهاي مفيد برو و دنبال چيزهاي مضر نرو.

 امام صادق(عليه السلام) فرمود :تقوا يعني هر جا امر خدا هست آنجا حاضر باشيد و هر جا خدا نهي كرده ،در آنجا نباشيد. در قرآن داريم: بهترين زاد و توشه ي شما در قيامت، تقوا است . يك تقواي ابتدايي و يك تقواي انتهايي داريم. در قرآن داريم: ما كسي را پذيرش مي كنيم كه زمينه اي داشته باشد . يعني فرد تقواي ابتدايي دارد و با خواندن قرآن، اين تقوا تقويت مي شود. داريم كه قرآن براي مردم است. تقواي نهايي همان روزه گرفتن و نماز و ... است كه اينها تقوا را افزايش مي دهد.

در قرآن داريم: هر كس در راه خدا كوشش كند ما قطعا راه هاي مختلفي را به او نشان مي دهيم . يكي از راههاي ترك گناه، تقوا است. ما بايد پليس درون مان را تقويت كنيم. تقوا يعني پرهيز از كسي كه ما را مي بيند. تقوا يعني علم به اينكه كسي ما را مي بيند. اگر ما بدانيم كه كسي كارهاي ما را ثبت مي كند، تمام مشكلات حل مي شود.

اگر ما احساس كنيم كه هنگام سجده ،خدا ما را مي بيند، به سرعت آنرا تمام نمي كنيم و آنرا طول مي دهيم. اگر ما بخواهيم در نماز حال پيدا كنيم بايد ديدمان اين طور باشد كه كسي در نماز ما را مي بيند. امام حسين (عليه السلام) وقتي علي اصغر روي دستش به شهادت رسيد فرمود: اين مصيبت بر من آسان است زيرا خدا آنرا مي بيند.


امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: آنچنان از خدا بترس كه گويي خدا را مي بيني .عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نكنيد اين يعني تقوا. قهرمانان در مسابقات، كارهاي سخت را تحمل مي كنند زيرا عده اي آنها را مي بينند و اين ديدن در انسان حس ايجاد مي كند. تقواي در مصيبت آرام بودن و در عبادت، حال داشتن است .


در قسمت بعد داريم :اي مردم ،با وسيله اي به سوي خدا برويد. وسيله يعني هر چيزي كه ما را به خدا نزديك كند.حاكم نيشابوري مي گويد: اصحاب پيامبر وسيله هستند.


در منابع اهل سنت به اشياء مثل قرآن واعمال مثل نماز و افراد مثل رسول خدا، وسيله اطلاق مي شود. يكي از علماي بزرگ اهل سنت مي گويد :بسياري از افراد بعد از فوت پيامبر به كنار قبر پيامبر مي رفتند و به پيامبر كه نبي رحمت بود متوسل مي شدند تا شفاي بيمارشان را بگيرند. زماني باران نيامد و فردي نزد همسر پيامبر رفت و گفت كه باران نمي آيد. او گفت كه در كنار قبر پيامبر روزنه اي ايجاد كن و به ايشان متوسل بشو، تا باران بيايد.

در خطبه ي 110 نهج البلاغه داريم: از چيزهايي كه مردم مي توانند متوسل بشوند به سوي خدا اينهاست: ايمان به خدا ،جهاد در راه خدا، كلمه ي اخلاص، اقامه ي نماز، روزه ماه رمضان ،زكات ،حج، صدقه و ... پس انسان مي تواند معصومين را در زمان حيات و بعد از مرگ وسيله قرار بدهد. ما از اعتبار ائمه استفاده مي كنيم تا شفاي بيماران را از خدا بگيريم. فردي وقتي غذا خورد، خدا و پيامبر را شكر كرد .فردي گفت كه اين شرك است و او در جواب گفت كه در قرآن داريم :خدا و پيامبر ما را بي نياز كرده است .اين آيه جواز توسل است .

در ادامه ي آيه 35 سوره مائده قرآن مي فرمايد: در راه خدا جهاد كنيد. جهاد يعني كوشش و تلاش .

 

جهاد اقسامي دارد : سه نوع جهاد داريم: جهاد اكبر، جهاد اصغر و جهاد كبير .جهاد اكبر مبارزه با نفس است و جهاد اصغر مبارزه با دشمن است . جهاد كبير تبليغ است .در قرآن داريم جهاد كنند بوسيله قرآن، جهاد كبير . يعني انسان با زبان مردم را به دين جذب كند. پيامبر با جهاد كبير، شروع به ترويج اسلام كرد.

هر چقدر ما در جهاد بيشتر تلاش كنيم خدا بيشتر به ما كمك مي كند. در قرآن ،خدا مجاهدين را ترجيح داده است .جهاد با نفس خيلي مهم است و هيچوقت تمام نمي شود. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد :هميشه با نفس خودت در مبارزه باش .

منبع :farsnews.com

 

 

چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 14:39

 

آيا قبل از نوح پيغمبر ديگري نبود؟

قبل از نوح پيغمبر بود ولي كتاب و قانون نبود.

 

پيغمبران كه وظيفه شان منحصر به اين نيست كه قانون اجتماعي براي مردم بياورند. اولين وظيفه ي پيغمبران اين است كه مردم را به خدا دعوت كنند. پيغمبراني بودند كه مردم را به خدا دعوت ميكردند، در همان زندگاني بسيط به عبادت و پرستش خدا دعوت ميكردند و تكاليف از نوع عبادات بود. پيغمبراني كه مردم را به مبدأ و معاد دعوت ميكردند و يك سلسله دستورهاي فردي و اخلاقي و عبادي به مردم ميدادند.

 

كان الناس امه واحده: مردم در يك دورهاي واحد و يكنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اينكه احتياج به قانوني داشته باشند كه در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بكند. بعد اختلاف و تفاوت ميان آنها پيدا شد و خداوند پيغمبران صاحب كتاب را كه از نوح شروع ميشوند فرستاد.

 

آيه اي از قرآن هست كه ميفرمايد:

پيغمبران را فرستاد و با آنها كتاب و قانون فرستاد تا آن كتاب و قانون در ميان مردم حاكم باشد. از اين جا به بعد، قرآن يك اختلاف ثانوي را بيان ميكند و ميگويد بعد از آنكه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل كنندة اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا كند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم كمك كند و حسن روابط اجتماعي ايجاد بكند، آري بعد كه قوانين آسماني آمد خود اينها موضوع يك اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد، اختلافات مذهبي. اين اختلاف دوم را قرآن كريم چنين بيان ميكند: اختلاف دوم كه اختلاف در خود دين است از ناحيهي صاحبان اغراض و هوا و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود اين جور نبود كه چون نميدانند اختلاف ميكنند، بلكه ميدانند و اختلاف ميكنند، ميدانند و حقيقت را كتمان ميكنند، ميدانند يك چيزي اضافه ميكنند.

 

پس پيغمبران صاحبان شرايع دو كار ميكردند:

يكي اينكه قانوني براي مردم ميآوردند كه اين قانون حل كننده اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين بكند.

 

يك كار ديگرشان اين بود كه مبارزه ميكردند با بدعتهايي كه قبلاً پيدا شده بود يعني مرجع حل اختلافات مذهبي بودند.

 

آن زمان كه مردم به بلوغ لازم در نگهداري معارف ديني و كتب آسماني خود رسيدند و عقل جانشين نبوت تبليغي شد ديگر به پيامبراني كه دين پيامبران قبلي را تبليغ مي كردند نيازي نبود. از طرف ديگر نياز بشر به ديني كه در تمامي زمانها پاسخگوي نيازهايش باشد نيز با آمدن پيامبر اسلام مرتفع شد.

 

بنابراين بعد از پيامبر اسلام نياز مردم به ديني ديگر و پيامبري ديگر برطرف شد. بعضي ها در خيال خود مي پرورانند كه نيار بشر به دين مرتفع شد نه به پيامبر ديگر، كه خيالي بس نافرجام است.

 

 

شنبه شانزدهم 10 1391 10:50

جِهاد,جهاد كردن,فروع دين

 

جِهاد يكي از مفاهيم دين اسلام است.

 

واژه «جهاد» از ريشه «ج-ه-د» به معني كوشش و مبارزه و فعاليت است. جهاد برعكس آنچه كه امروزه توسط سياست‌مداران مطرح مي‌شود تنها به معني جنگ و خون‌ريزي نيست. بلكه در اصل به معني كوشش و مبارزه مي‌تواند در عرصه‌هاي گوناگون باشد.

بزرگ‌ترين جهاد «جهاد با نفس» است كه با نام (جهاد اكبر) شناخته مي‌شود و تلاش در راه دفاع از دين اسلام يا گسترش قلمرو اسلام، جهاد كوچك (جهاد اصغر) نام دارد.

جهاد يكي از فروع دين و از واجبات اسلامي است. كلمهٔ جهاد حدود ۱۰۸ بار در قرآن آمده‌است.

 

انواع جهاد

جهاد به صورت كلي به دو نوع جهاد دفاعي و جهاد ابتدايي تقسيم مي‌گردد. جهاد دفاعي، جنگ و مبارزه‌اي است كه در صورت تجاوز دشمني به حريم مسلمين واجب و لازم مي‌گردد و آيات متعدد قرآن به آن دستور دارد. جهاد ابتدايي، جهادي است كه مسلمانان ابتداءاً به جنگ وارد مي‌شوند، بدون اينكه طرف مقابل ابتدا جنگ را آغاز كرده باشد. بر خلاف فقهاي سياسي يا جهادگرا همچون روح الله خميني , علي خامنه اي و اصولا انديشه فقهي حكومت ايران و فقهاي مايل به اسلامگرايي انقلابي، فقهاي سنتي و غير ايدئولوژيك جهاد ابتدايي را تنها در زمان پيامبر يا امام معصوم ممكن مي‌دانند و انجام آن را بدون اجازه معصوم خطا مي‌دانند. برخي انديشمندان اسلامي مثل سيدمصطفي محقق داماد جهاد را در اسلام حتي در زمان امام معصوم تنها محدود به جهاد دفاعي مي‌دانند.[۱]

 

اهداف جهاد

به ديدگاه مسلمانان جهاد اسلامي داراي اهداف مقدسي مانند براندازي شرك و كفر، مبارزه با تبهكاران و گمراهان، پاسداري از نظام اسلامي و دفاع از مرزها است و از نگر ايشان اين اهداف موجب برتري اين نوع جنگ نسبت به ديگر جنگ‌ها مي‌شود.

جهاد در منظر قرآن

در قرآن آياتي بسيار دربارهٔ عظمت و جايگاه رفيع جهاد در ميان عبادات به چشم مي‌خورد كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَآجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْأَخِرِ وَجَهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ‏.«سوره توبه آيه ۱۹»

ترجمه فارسي آيه: آيا آبرساني به حاجيان و تعمير مسجدالحرام را همانند «عملِ» كسي قرار داده‏ايد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ اين دو نزد خداوند يكسان نيست و خداوند گروه ستمگر را هدايت نمي‌كند.

 

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَي‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْو لَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَيةِ وَالْإِنجِيلِ وَالقُرْءَانِ وَمَنْ أَوْفَي‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.«سوره توبه آيه ۱۱۱»

ترجمه فارسي آيه: در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كشند و كشته مى‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان رستگاري بزرگ است.

 

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ‏.«سوره صف آيه ۴»

ترجمه فارسي آيه: همانا خداوند كساني را دوست دارد كه صف بسته در راه او پيكار كنند، چنانكه گويي بناي بسيار مستحكم سربي هستند.

 

جهاد در روايات

 

رواياتي بسيار در عظمت و اهميت جهاد در راه خدا نقل شده‌است كه به عنوان نمونه به چند روايت بسنده مي‌كنيم: ابوذر غفاري از حضرتمحمد(كه درود خداوند بر او باد) پرسيده‌است:

كدام يك از اعمال نزد خداوند دوست داشتني تر است؟ حضرت محمد(ص) پاسخ داده‌است:ايمان به خدا و جهاد در راه او. ابوذر غفاري دوباره سوال نموده‌است كه كدامين جهاد از همه جهادها برتر است؟، پيامبر خدا كه درود بي پايانش بر او و خاندانش باد، پاسخ داده‌است: جهاد كسي كه اسبش پي شود و خونش در راه خدا بر زمين ريزد.

 

امير المومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام دربارهٔ جهاد اين چنين گفته‌است:

جهاد دري است از درهاي بهشت كه خداوند تنها به روي اولياء خاص خويش گشوده‌است و آن لباس تقوا و زره نفوذ ناپذير و سپر اطمينان بخش الهي بر پيكر مجاهدان است.[۵]

در روايت ديگري امير المومنين علي بن ابيطالب عليه السلام در رابطه با اهميت جهاد اينطور مي‌فرمايد:

خداوند عزوجل جهاد را واجب كرده، و آن را بزرگ شمرده و ياري و ياورش قرار داده‌است. به خدا سوگند كه دنيا و دين جز با جهاد اصلاح نمي‌شود.[۶]

محمدباقر از امامان شيعه در حديثي خطاب به سليمان بن خالد مي‌گويد: «آيا مي‌خواهي از اصل، فرع و قلهٔ اسلام برايت بگويم؟» سليمان بن خالد مي‌گويد: «آري، اي فرزند رسول خدا.» وي اينچنين مي‌گويد:

اصل و عمود «خيمه ي» اسلام، نماز و فرع آن زكات و قله و اوج عظمتش جهاد است.

 

 

 

 تصاوير زيباسازي وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقي، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

يکشنبه جهاردهم 8 1391 10:51

 قيامت,روز قيامت,روز معاد

 

آيا حيوانات و جمادات در قيامت محشور مي شوند؟

بحث درباره قلمرو معاد، از بحث هاى مهم در زمينه معادشناسى به شمار مى رود، پرسش اين است كه آيا معاد اختصاص به انسان و جن و ملائكه دارد ياعلاوه بر آن ها شامل موجودات ديگر مانند حيوان و گياه و جماد، آسمان و زمين و پديده هاى ديگر نيز مى شود؟

آيت الله سبحاني در نوشتاري با استناد به آياتى از قرآن وضعيت و سرنوشت جمادات، جانداران و حيوانات را در قيامت بررسي كرده است كه در ادامه مي خوانيد.

 

قلمرو معاد در قرآن

از آن جا كه در حشر انسان در قيامت اختلافى وجود ندارد و ديدگاه قرآن در اين باره روشن و مسلّم است، به ذكر شواهد قرآنى براى آن نيازى نيست. آنچه لازم است يادآورى شواهد قرآنى بر حشر موجودات ديگر است.

 

الف) حشر حيوانات

از جمله آياتى كه دلالت بر حشرخصوص حيوان مى كند آيه زير است:

( وما من دابّة فى الأرض ولا طائر يطير بجناحيه إلاّ أُمم أمثالكم ما فرّطنا فى الكتاب من شىء ثمّ إلى ربّهم يحشرون ) .( [1])

«هيچ جنبنده اى در زمين و هيچ پرنده اى كه با دو بال پرواز مى كند نيست مگر اين كه آن ها امت هايى مانند شما انسان ها هستند و مادر كتاب هيچ چيز را فروگذار نكرديم، سپس تمام حيوانات [ همانند شما انسان ها ] در قيامت به سوى پررودگارشان محشور مى شوند».

«امت»، به هر گروهى كه در امر واحدى مثل دين، زبان، آداب و رسوم زمان ومكان مشتركند گفته مى شود اعم از اين كه اين امر جامع، تسخيرى يا اختيارى باشد.

حشر، در لغت جمع و گردآورى توأم با درهم شكستن و راندن است، و محشر، محل جمع كردن است.( [2]) روز حشر روز بعث و معاد است.( [3])

حشر در اصطلاح، برانگيختن مردگان از قبور و گردآورى آنان در روز قيامت براى حساب رسى است.( [4])

مفاد آيه شريفه آن است كه حيوانات همانند انسان ها داراى امت مى باشند اما اين كه همانندى در چيست، مفسران ديدگاه هاى متفاوتى ذكر كرده اند.( [5]) از جمله آن ها نيازمندى به خدا، تسبيح و ذكر پروردگار، زندگى اجتماعى و توالد و تناسل، تقدير رزق و عمر و اجل و سعادت و شقاوت آن ها، حشر در قيامت و پاداش و كيفر. ولى مى توان گفت از بارزترين موارد تشابه حيوانات به انسان ها همان حشر در قيامت است كه در پايان آن هم آمده است و بسيارى از مفسران نيز بدان تصريح كرده اند، يعنى «حيوانات همانند انسان ها داراى امت هستند و همانند انسان ها در رستاخيز محشور مى شوند. از اين رو معناى ( إلى ربّهم يحشرون ) ، اين خواهد بود كه حيوانات بعد از مرگشان به سوى خدا محشور مى شوند، همان گونه كه بندگان خدا در قيامت به سوى پروردگارشان محشور مى گردند.( [6])

مؤيّد اين معنى، ضمير«هم» در «ربّهم» است كه براى صاحبان عقل به كار مى رود و مرجع آن در آيه «اُمم» است كه همان جانداران و حيوانات است، و از بيان همانندى حيوانات با انسان ها استفاده مى شود كه حيوانات مانند انسان ها تا حدّى از شعور و آگاهى كه مستلزم زندگى اجتماعى و تسبيح و ذكر و حشر به سوى خدا است برخوردارند، همان گونه كه در داستان «سليمان و مورچگان» و «ملكه سبا و هدهد»( [7])آمده است، البته روشن است كه لازمه حشر حيوانات و يا حسابرسى و پاداش و كيفر آنان اين نيست كه حيوانات در شعور و آگاهى با انسان ها مساوى باشند و تمام مدارج كمال روحى و معنوى را كه انسان ها مى توانند بپيمايند آن ها هم طى كنند، زيرا خود انسان ها هم در مراتب كمال روحى و معنوى و حساب و پاداش و كيفر با يكديگر مساوى نيستند.

بلكه همان گونه كه علاّمه طباطبايى (رحمه الله) مى نويسد: «اصل الملاك وهو الأمر الذى يدور عليه الرضا والسخط والاثابة والمؤاخذة موجودة فيهم» ( [8]) ملاك اصلى و آن چيزى كه محور و اساس رضا خدا و ناخشنودى اش و ثواب و عقابش مى باشد در حيوانات يافت مى شود. از اين رو همان گونه كه بيان شد، حشر به معناى «جمع كردن است قرينه «الى» در ( إلى ربّهم ) كه بيان گر غايت و مقصد حركت است، مقصود از حشر در اين آيه، حشر و معاد، حيوانات است.

به اين ترتيب حيوانات زمينى همچون بشر، بين خويش داراى انواعى هستند و مانند انسان به سوى خدا بازگشت مى كنند و در نزد وى حضور مى يابند.

آيه ديگرى كه مى توان از آن حشر حيوانات را استنباط كرد آيه زير است:

( وإذا الوحوش حشرت ) ( [9]) ، آن گاه كه حيوان هاى وحشى در قيامت گرد هم جمع مى شوند.

«وُحوش» جمع وحش به معناى حيواناتى است كه با انسان ها اُنس و اُلفت نمى گيرند مانند درندگان.( [10])

«آلوسى» مى نويسد: وحوش در اين آيه تمام چهارپايان را دربرمى گيرد.( [11])

از آن جا كه آيه فوق در سياق آياتى است كه حوادث روز قيامت را توصيف مى كند همانند سؤال از دختران زنده به گور شده و گشودن نامه هاى اعمال و حوادث بعد از آن، اين آيه ظهور در حشر حيوانات وحشى در قيامت دارد اگر چه ديدگاه مفسران درباره حوادث بعد از حشر آن ها متفاوت است. برخى بر اين باورند كه اگر حيوانات ستمى به يكديگر كرده باشند در قيامت مجازات مى شوند.( [12]) و به باور برخى ديگر بعد از حشر، آن ها را دوباره مى ميرانند و به خاك برمى گردانند( [13]) ولى در اصل حشر حيوانات، جمهور مفسران، هم عقيده اند. از اين رو آيه شريفه همانند آيه 38 سوره انعام، ظهور در اصل حشر حيوانات دارد اگر چه درباره پاداش و كيفر و حوادث بعد از آن به طور قطع نمى توان سخن گفت. زيرا خداى تعالى در قرآن از آن ها پرده بردارى نكرده است.( [14])

 

اشكال

ممكن است گفته شود چه فايده اى در حشر حيوانات هست در حالى كه آن ها در دنيا مكلف نيستند تا اين كه براى پاداش و كيفر در قيامت محشور شوند؟( [15])

پاسخ

اولاً: تكليف نداشتن حيوانات در دنيا ضررى در حشر آن ها و محاسبه و قصاص ندارد. به عبارت ديگر ملازمه اى بين تكليف و رستاخيز نيست، زيرا قصاص و پاداش و كيفر، توقف بر تكليف ندارد، همان گونه كه شخص اگر در حالت خواب به ديگرى آسيب مالى يا جانى بزند محكوم به غرامت مى شود، زيرا حق ديگرى را پايمال و ضايع كرده است، اگر چه در حالت خواب و بى هوشى تكليف ندارد.( [16])

ثانياً: همان گونه كه علامه طباطبايى (رحمه الله) (1360ش) مى نويسد: خداوند اِنعام و انتقام را در آيات زيادى در وصف احسان و ظلم ذكر كرده است و اين دو وصف اجمالاً در ميان حيوانات نيز وجود دارد يعنى افرادى از حيوانات را مى بينيم كه در عمل خود ستم مى كنند و افراد ديگرى را مشاهده مى كنيم كه به ديگران احسان مى نمايند. از اين رو آن ها در قيامت محشور مى شوند اگر چه خداوند چگونگى پاداش و كيفر را بيان نكرده است.( [17])

 

ب) حشر جمادات

از جمله آياتى كه دلالت بر حشر موجودات بدون روح دارد آيه زير است:

( ومن أضلّ ممّن يدعو من دون الله من لا يستجيب له إلى يوم القيامة وهم عن دعائهم غافلون* وإذا حشر النّاس كانوا لهم أعداء وكانوا بعبادتهم كافرين )( [18])

«چه كسى گمراه تر است از آن كسى كه معبودى غير خدا را مى خواند، در حالى كه آن ها تا قيامت هم، به او پاسخ نمى گويند و از خواندن آن ها بى خبر هستند و صداى آن ها را نمى شنوند و هنگامى كه مردم محشور مى شوند، معبودهاى آنان دشمنانشان خواهند بود، به طورى كه، عبادت آن ها را، انكار مى كنند».

با توجه به اين كه ضمير «هم» در ( كانوا لهم ) و ( كانوا بعبادتهم ) به معبودهاى باطل برمى گردد و به لحاظ تعبير ( من لا يستجيب له ) آن ها تا قيامت هم به آنها پاسخ نمى گويند» آيه، دلالت روشنى دارد كه معبودهاى آنان گياهان و جمادات بوده اند، از طرفى همين موجودات، در قيامت محشور مى شوند به دليل: ( إذا حشر النّاس كانوا لهم أعداء ) كه معبودهاى دروغين در قيامت از بت پرستان اظهار بى زارى مى كنند.( [19])و در وصف خدايان كفار، فرموده است: ( أمواتٌ غير أحياء وما يشعرون أيّان يبعثون ) ( [20]) بت ها مرده اند و از حيات، بهره اى ندارند، و هيچ نمى دانند كه چه زمانى مبعوث مى شوند.( [21]) و خطاب به بت پرستان مى فرمايد: ( إنّكم وما تعبدون من دون الله حصب جهنّم أنتم لها واردون ) ( [22]) ;«شما بت پرستان و آن بت هايى كه مى پرستيد هيزم جهنم خواهيد شد و همگى در آن وارد مى شويد». همه اين امور نشان دهنده حشر برخى از جمادات در قيامت است.

 

ج) رستاخيز جانداران

از جمله آياتى كه دلالت بر حشر انسان ها و حيوان هاى زمينى و هوايى مى كند آيه زير است:

( ومن آياته خلق السّموات والأرض وما بثّ فيهما من دابّة وهو على جمعهم إذا يشاء قدير ) ( [23]) :«از نشانه هاى خدا، آفرينش آسمان ها و زمين و آنچه از انواع جنبندگان از انسان و حيوان بين آنها پراكنده ساخته، مى باشد و او بر جمع آنها در روز قيامت، توانا است».

«دابّه»، از دبّ، يدبّ به معناى آهسته راه رفتن است و به هر جنبنده اى از انسان و حيوان و حشرات روى زمين كه حركت مى كند گفته مى شود( [24]) و اطلاق آن بر فرشتگان معهود نيست. ( [25])

از آنجايى كه واژه «دابّه»، مطلق است و شامل تمام جانداران زمينى و هوايى مى شود و مقصود از واژه «جمع»، گرد آوردن وحشر موجودات در روز قيامت است و ضمير «هُم» در «جمعهم» به «دابّه» برمى گردد. از اين رو آيه همان گونه كه جمهور مفسران بدان تصريح كرده اند ( [26]) ظهور در حشر تمام جانداران اعم از انسان وحيوان در روز قيامت دارد.

 

نتيجه نهايى

با بررسى آيات در اين زمينه اين نتايج به دست مى آيد:

1. انسان و ملائكه و جن و شياطين در قيامت هر يك حشر مخصوصى دارند و آيات و روايات و دلايل عقلى گواه اين مطلب است.

2. درباره حشر حيوانات در ميان متكلمان و حكماى اسلامى اختلاف نظر فراوان ديده مى شود.

3. درباره حشر جمادات برخى از آيات ظهور در حشر معبودهاى دروغين و بت ها در قيامت دارد كه مى توان حشر برخى از جمادات را از آنها استفاده كرد.

برخى آيات نيز ظهور در حشر حيوانات دارد كه با توجه به ديدگاه مشهور مفسران، حشر حيوانات از اين آيات استفاده مى شود اگر چه درباره كيفيت حشر آن ها به طور قطع نمى توان داورى كرد.

4. با توجه به آيات مورد بحث مى توان گفت، قلمرو معاد در قرآن علاوه بر انسان و جن و ملائكه شامل حيوانات و جانداران و برخى جمادات نيز مى شود اگر چه درباره چگونگى حشر آن ها به دليل عقلى و نقلى معتبرى نمى توان استناد كرد.

5. درباره آسمان و زمين واژه حشر استعمال نشده است و برخى از آيات( [27]) دلالت دارد كه زمين و آسمانِ قيامت غير از زمين و آسمان دنيا است اگر چه برخى مفسران( [28]) رستاخيز آن ها را مقتضاى حكمت الهى ذكر كرده اند ولى همان گونه كه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود همه پديده هاى عالم از جمله آسمان و زمين، هر كدام به نحوى براى بهره مندى و استفاده انسان از آن ها براى تأمين سعادت دنيا و آخرت آفريده شده اند به گونه اى كه اگر براى آن ها معاد و رستاخيزى هم نباشد، مستلزم بيهوده بودن آفرينش آن ها نخواهد بود.

 

 

 

دوشنبه اول 8 1391 12:35

شبهه درباره قدرت فاعل:

 

شبهه ديگر اين است كه براي تحقق يك پديده علاوه بر امكان ذاتي و قابليت قابل قدرت فاعل هم شرط است و از كجا كه خدا قدرت بر زنده كردن مردگان داشته باشد؟

 

اين شبهه واهي، از طرف كسانمي مطرح شده كه قدرت نامتناهي الهي را نشناخته بودند، و پاسخ آن اين است كه قدرت اليه حد ومرزي ندارد و به هر چيز ممكن الوقوعي تعلق مي گيرد چنانكه اين جهان كران نا پيدا را با آن همه عظمت خيره كننده آفريده است. اَوَلَم يَروا أنَّ الله الذي خَلَقَ السَّمواتِ وَ الرضَ وَ لَم يَعيَ بِخَلقِهِنَ بِقادرٍ عَلي أن يُحيَي المَوتي بَلي إنهُ عَلي كَلَّ شَئٍ قَديرُ( 23 )

مگر نديد (وندانستيد) فدايي كه آسمانها و زمين را آفريده و در آفرينش آنها در نمانده است مي تواند مردگان را زنده كند؟ چرا، او بر هر چيزي تواناست.

افزون بر اين آفرينش مجدد سخت تر از آفرينش نخستين نيست و نياز به قدرت بيشتري ندارد بلكه مي توان گفت از آن هم آسانتر است زيرا چيزي بيش از بازگشت روح موجود نيست.( 24 )

و هو الذي يَبدءُ الخَلقَ ثُمَّ يُحيدُهُ وَ هُوَ اَهوَنُ علَيهِ.( 25 )

و اوست خدايي كه آفرينش را آغاز مي كند و سپس آن را بر مي گرداند و آن (بازگرداندن) آسانتر است.

 

شبهه درباره علم خداوند:

شبهه ديگر اين است كه اگر خداوند انسانها را زنده مي كند و به پاداش و كيفر اعمالشان برساند بايد از سويي بدنهاي بي شمار را از يكديگر تشخيص بدهد تا هر روحي را به بدن خودش بازگرداند و از سوي ديگر همه كارهاي خوب وبد را به ياد داشته باشد تا پاداش و كيفر در خوري به هر يك از آنها بدهد و چگونه ممكن است ابداني كه خاك شده و ذرات آنها در هم آميخته شده را از يكديگر بازشناخت؟ و چگونه مي توان همه رفتارهاي انسانها را در طول هزاران بلكه ميليونها سال، ثبت و ضبط كرد و به آنها رسيدگي نمود؟

 

 

اين شبهه هم از طرف كساني مطرح شده كه علم نامتناهي الهي را نشناخته بودند و آن را علوم ناقص و محدود خودشان قياس مي كردند و پاسخ آن اين است كه علم الهي حد و مرزي ندارد و بر همه چيز احاطه دارد و هيچ گاه خداي متعال چيزي را فراموش نمي كند قرآن كريم از قول فرعون نقل مي كند كه به حضرت موسي(ع) گفت: فَما بالُ القُروُونِ الُولي اگر خداوند همه ما را زنده، و به اعمالمان رسيدگي مي كند پس وضع آن همه انسانها پيشين كه مرده و نابود شده اند از چه مي شود؟ حضرت موسي(ع) فرمود: «...عِلمُها عِندَ رَبّيِ لا يضلُّ رَبّيِ وَ لا يَنسي»( 26 ) علم همه آنها نزد پروردگارم در كتابي محفوظ است و پروردگار من گمراه نمي شود و چيزي را فراموش نمي كند.

ودر آيه جواب دو شبهه اخير به اين صورت بيان شده است: «قُل يُحييها الذي أَنشَأَها اَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هوَ بّكُلِّ خَلقٍ عَليمُ»( 27 )بگو (اي پيامبر) مردگان همان كسي زنده مي كند كه نخستين بار، ايشان را پديد آورده و او را به هر آفريده اي داناست.

 

• شهيد مطهري در كتاب كلياتي درباره مساله معاد خود بعد از سوالات و شبهاتي كه به ايشان مي شود و ايشان جواب مي دهند عقيده خود را اينگونه بيان مي فرمايند: به عقيده من بايد معتقد باشيم كه حيات ديگري غير از اين حيات هست . لزومي ندارد كه ما بفهميم اعاده معدوم مي شود و يا اعاده معدوم نمي شود ما بايد اين را بفهميم كه آن حيات جاوداني است، پايان نمي پذيرد؛ لزومي ندارد كه ما بفهميم چرا پايان نمي پذيرد، چرا در اينجا مرگ حتمي است (از ضروريات خلقت است) و در آنجا نيست؟ رابطه آنجا با اينجا رابطه مقدمه و نتيجه است؛ هر چه اينجا گشت كنيم آنجا بر مي داريم؛ دنياي پاداش و كيفر است اما آيا آنجا اعاده معدوم مي شود يا نه؟ لزومي ندارد بفهميم. حتي به عقيده من اينكه عود ارواح به اجساد مي شود يا نه؟ لزومي ندارد بفهميمف آيا تمامي خصوصياتش با خصوصيات اين عالم طبيعت هيچ فرقي نمي كند؟ گِل ما را از نو مي آيند مي سازند؟ يعني معاد هماني است كه خيال تصور كرده كه يك كوزه اي را مي سازند و خراب مي كنند و دو مرتبه آن را مي سازند؟ لزومي ندارد ما اين را بفهميم و روي آن دقت كنيم كه آيا به اين شكل است يا به شكل ديگري ولي آن مقدارش براي ما كافي است از قرآن هم اين خصوصيات معاد خيلي قطعي فهميده مي شود، منتها راجع به كيفيتش ما يك جا مي بينيم طوري مي گويد كه آدم فكر مي كند آن دنيا شروع مجددي از همين دنيا و تكرار همين دنياست؛ همين دنيا دو مرتبه تكرار مي شود اما نه از راه تولد، بلكه از اين كه ذرات اين موارد گوشت و استخوان و غيره را جمع مي كنند، دو مرتبه به صورت يك انسان در مي آورند و بعد روحي در آن دميده مي شود البته «روحي دميده مي شود» در قرآن نيست، به همين شكل خدا [ذرات پراكنده را] جمع مي كند، مي شود انسان....

 

 

قرآن كريم از يك سو، به عنوان پيامي كه از طرف خداي متعال به بندگانش فرستاده شده بر تحقق معاد، تاكيد مي كند و آن را وعده حتمي وتخلف ناپذير الهي مي شمارد و بدين ترتيب حجت را بر مردم تمام مي كند و از سوي ديگر دلايل عقلي بر ضرورت معاد اشاره مي كند تا رغبت انسان نسبت به شناخت عقلاني را ارضا كند و حجت را مضاعف سازد از اين رو، بيانات قرآني درباره اثبات معاد را به دو بخش تقسيم مي كنيم و در هر بخش به ذكر نمونه اي از آيات مربوز مي پردازيم.

 

 

وعده حتمي الهي

 

قرآن كريم، بر پايي قيامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت را امري ترديد ناپذير داسته م فرمايد: 

«إنَّ الساعَهَ آتيه َُ با ريبَ فيها»( 28 )

و آن را وعده اي راستين و تخلف ناپذير شمرده و مي فرمايد:«بَلي وَعداً عَلَيهِ حَقّاً»( 29 )

 

و بارها بر تحقق آن قسم ياد كرده و از جمله مي فرمايد:

«قُل بَلي وَ رَبيّ لَتُبعَثُنَّ و لَتُنبعونَّ بِما عَمِلتُم و ذلكَ عَلي اللهِ يسيرُ»( 30 )

 

و هشدار دادن به مردم، نسبت به آن را از مهمترين وظايف انبياء دانسته چنان كه مي فرمايد:

 

«يُلقيِ الروحَ مِن أمرِهِ عَلي مَن يَشاءُ »ِن عِبادهِ لِيُنذِرَ يومَ التَّلاقِ»( 31 )

و براي منكرين آن شقاوت ابدي و عذاب دوزخ را مقرر فرموده است:

«وَ اَعتَدنا لِمَن كَإَّبَ بِالساعَهَ سَعيراً» ( 32 )

 

 

اشاره به براهين عقلي

بسياري از آيات كريمه قرآن لحن استدلال عقلي بر ضرورت معاد دارد و مي توان آنها را ناظر بر برهانهاي حكمت و عدالت دانست از جمله به صورت استفهام انكاري مي فرمايد: «اَفَحَسِبتُم أنَّما خَلَقنل كُم عَبَثاً و أنكُم اِلينا لا تُرجِعُونَ»( 33 )

 

 

مگر پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده ايم و به سوي ما بازگردانده نمي شويد؟

اين آيه شريفه به روشني دلالت دارد بر اينكه اگر معاد و بازگشت به سوي خدا متعال نباشد آفرينش انسان در اين جهان ليهوده خواهد بود ولي خداي حكيم كار عبث و بيهوده انجام نمي دهد پس جهان ديگري براي بازگشت به سوي خودش بر پا خواهد كرد چون به دنبال زندگي اين دنيا بازگشت به سوي اوست تا انسان به نتيجه اعمالش برسد و كار حكيم هدفمندانه باشدبا توجه به اينكه آفرينش انسان به منزله غايت براي آفرينش جهان است اگر زندگي انسان در اين جهان بيهوده و بي فايده و فاقد هدف حكيمانه باشد آفرينش جهان هم بيهوده و باطل خواهد وبود و اين نكته را مي توان از آياتي استفاده كرد كه وجود عالم آخرت را قتضاي حكيمانه بودن آفرينش جهان دانسته است و از جمله در وصف خردمندان (اولو الاباب) مي فرمايد: «...و يَتَ،َكرَّرونَ في خَلقِ السمواتِ و الأرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطلاً سُبحانكَ فَقنا عذاب النار»( 34 ) .... و درباره آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند(و آنگاه مي گويند: )پروردگارا، اين جهان را باطل نيافريده اي، تو منزهي (از اينكه كار باطل، انجام دهي) پس ما را از عذاب آتش نگهدار.

 

 

از اين آيه استفاده مي شود كه تامل در كيفيت آفرينش جهان، انسان را متوجه حكمت الهي مي سازد يعني خداي حكيم از اين آفرينش عظيم، هدف حكيمانه اي را در نظر داشته و آن را گزاف و بيهوده نيافريده است و اگر جهان ديگري نباشد كه هدف نهايي از آفرينش محسوب شود خلقت الهي، پوچ و بي هدف خواهد بود.

 

 

دسته ديگري از آيات كريمه قرآن كه اشاره به برهان عقلي بر ضرورت معاد دارد قابل انطباق بر برهان عدالت است.( 35 )يعني مقتضاي عدل الهي اين است كه نيكوكاران و تبهكاران را به پاداش و كيفر اعمالشان برساند و فرجام آنان را از يكديگر تفكيك كند و چون در اين جهان چنين تفكيكي نيست ناچار جهان ديگري بر پا خواهد كرد تا عدالت خوي ش را عينيت بخشد.

از جمله در سوره جاثيه ايات 21-22 مي فرمايد: «أم حَسِبَ الذينَ اجترَحوا السَّيِّاتِ أن نَجعَلَهُم كَالذَّينَ آمنوا وَ عَمِلوا الصالحاتِ سواءً مَحياهُم و مَماتُهُم ساءَ ما يَحكُمُونَ. و خَلَقَ اللهُ السَمواتِ و الأرضَ بِالحَريالِّ وَ لِيُجزي كُلُّ نَفسٍ بِما كَسَبَت وَ هُم لا يُظلمونَ» مگر كساني كه مرتكب كارهاي بد شدند چنين پنداشتند كه ما آنان را مغانند كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند قرار خواهيم داد و به گونه اي كه زندگي و مرگ هر دو دسته يكسان باشد (و همان گونه اي كه در نعمتها و بلاها و شاديها و غمهاي اين جهان، شريكند بعد از مرگ هم فرقي نداشته باشند؟) اينان بد قضاوتي مي كنند! و خداي متعال آسمانها و زمين را به حق (و داراي هدف حكيمانه) آفريده و تا اينكه هر كس به آنچه به دست آورده جزا داده مي شود و به ايشان ستم نشود.

 

 

لازم به تذكر است كه مي توان جمله «وَ خَلَقَ اللهُ السَّمواتِ و الأرضَ بالحقَّ» را اشاره به برهان حكمت دانست چنان كه مي توان اساساً برهان عدالت را هم به برهان حكمت بازگرداند زيرا همان گونه كه مي دانيد عدل الهي از مصاديق حكمت است.

 

 

شهيد مطهري در جمع بندي كلي مباحث معاد خود مي فرمايند: آنچه ما را از آيات قرآن مي فهميم اين است كه مردن در منطق قرآن تباهي نيست، صرف خراب شدن نيست، انهدام نيست، بلكه مردن انتقال است و آن كه مي ميرد در همان آني مي ميرد در همان لحظه اي كه مي ميرد از اينجا منقل مي شود و به جاي ديگر و در جاي ديگر زنده است و هست و هست و هست تا روز قيامت كه مساله قبور و حشر جسماني پيدا شود و بدنها از خاكها بيرون بيايند قرآن البته كلمه عود ارواح بر اجساد را ندارد ولي در عين حال مي گيود كه مردم از قبرها زنده مي شوند و در عين حال قرآن خود مردن را مي گويد كه انتقال است، جدايي است البته اين چيزها را كه ميگوييم استنباط من است؛ حالا من آيات را مي خوانم ممكن است استنباط شما طور ديگري باشد.

 

تعبير قرآن درباره مرگ

آيات عموم كه از آنها استفاده مي شود تفسير مرگ را از زبان قرآن دانست يكي، آن آياتي است كه از مرگ به «توفي» تعبير مي كنند كه اين ايات زياد است:

 

«الذين تَتَوَفيهُمُ الملائكهُ ظالِمي أنفُسِهِم»( 36 )

الله يَتَوَفَّي الهَ نفسَ حينَ موتها وَ التي لَمك تُمتُ في منامِها»( 37 )

«حتّي إذا جائتهُم رُسُلنا يَتَوَفَّونَهم»( 38 )

اُعبُدُ الله الذي يَتَوَفيكُم»( 39 )

«توفي» از ماده «وَفي» است، همان ماده اي كه وفا و استيفا از آن ماده است. «توفي» از ماده فوت نيست ما فارسي زبان ها گاهي فوت را با وفات مرادف فيال مي كنيم فوت از دست رفتن است؛ اگر تعبير فوت مي كرد، مرگ به همان معناي تباهي و تمام شدن و از دست رفتن است.

 

 

وفات از ماده وفا و استيفاست و به اتفاق تمام لغتها «توفي» يعني استيفا كردن و تحويل گرفتن يك چيز به تمامه «الله يَتَوفَّي الانفُسَ حينَ موتها» يعني خدا نفسها را در وقت مردن به تمامه و كماله مي گيرد و همچنبن آيات ديگري كه در اين زمينه هست همان مفهوم قبض را مي دهد در قرآن كلمه «قبض» نيامده و ما در عرف خودمان مي گوييم عزرائيل روح را قبرض كرد، قابض الارواح است، ولي قبض با توفي كه در قرآن آمده هر دو يك معني را مي دهد.

در يكي از ايات مساله خواب را با مردن در يك رديف مي شمارد و مي فرمايد: «الله يَتَوَ،َّي الأنفسَ حين مَوتها و التّي لَم تَمت في منامها» خدا نفسها را در وقت مردن و [نفس] زنده ها را كه هنوز نمرده اند در وقت خوابيدن مي گيرد؛ آنكه مرد ديگر نفسش بر نمي گردد و آن كه خوابيده است آن را دو مرتبه مي فرستد. معلوم مي شود از نظر قرآن يك چيزي هست كه نام «نفس» است. «فَيُمسكُ التي قَضي عَلَيها المَوتَ» آن كه حكم مرگ بر او شده است نگهش مي دارد.« و يُرسِلُ الاُخري إلي اَجَلُ مَسميً»( 40 ) و آن ديگري(يعني خوابيده) را مي فرستد تا يك وقت مقدر و تعيين شده كه آن هم براي هميشه بايد گرفته شود.

 

ويژگي هاي عالم آخرت از ديدگاه عقل

1- طبق براهيني كه براي معاد بيان شد از برهان اول به دست مي آيد كه بايد ابدي و جاوداني باشد زيرا در آن برهان، بر امكان حيات ابدي و ميل فطري انسان، به چنين حياتي تاكيد گرديد و تحقق آن مقتضي حكمت الهي دانسته شد.

2- بايد نظام آخرت به گونه اي باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت در آن تحقق يابد تا كساني كه به اوج كمال انساني رسيده اند و هيچ گونه آلودگي به گناه و انحرافي پيدا نكرده اند از چنين سعادتي برخوردار شوند بر خلاف دنيا كه چنين سعادت مطلقي را ممكن نمي سازد بلكه سعادتهاي دنيا نسبي و منسوب به سختي و رنجهاست.

3- جهان آخرت بايد دست كم داراي دو بخش مجزا براي رحمت و عذاب باشد تا نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك شوند و هر كدام به نتبجه اعمال خودشان برسند و اين دو بخش همان است كه در لسان شرع به نام بهشت دوزخ ناميده مي شود.

4- كه از برهان عدالت به دست مي آيد اين است كه جهان آخرت بايد از چنان وسعتي برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هر گونه عمل نيك و بدي داشته باد مثلا اگر كسي ميليونها انسان را به ناحق به قتل رسانيده است امكان كيفر او در آن جهان باشد و متقابلا اگر كسي وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش در خوري براي وي ممكن باشد.

5- ويژگي بسيار مهم ديگري كه از همين جهان به دست مي آيد و در ذيل تقرير آن اشاره شد اين است كه بايد جهان آخرت «دار جزاء» باشد نه «دار تكليف» توضيح آنكه: زندگي دنيا به گونه اي است كه انسان ميلها و رغبتها متضاد و متزاحم پيدا مي كند و همواره بر سر دو راهيهايي واقع مي شود كه ناچار است يكي از آنها را انتخاب كند و همين امر، زمينه تكليفي را فراهم مي سازد تكليفي كه تا آخرين لحظات عمرش ادامه يابد و حكمت و عدل الهي اقتضاء دارد كه عمل كنندگان به تكليف، پاداش شايسته؛ و سر پيچي كنندگان به كيفر درخوري برسند و اكنون اگر فرض كنيم كه همين زمينه هاي تكليف و مجال گزينش راه، در عالم آخرت هم فراهم باشد مقتضاي رحمت وجود و فياضيت الهي آن است كه مانع انجام تكليف و انتخاب راه نشود و بدين ترتيب عالم ديگري براي پاداش و كيفر لازم مي شود و در حقيقت عالمي كه آن را «آخرت» فرض كرده بويدم «دنياي» ديگري به حساب مي آيد و عالم آخرت حقيقي همان عالم آخرين و نهائي خواهد بود كه ديگر جاي تكليف و آزمايش و زمينه آن –يعني تضاد و تزاحم خواسته ها- نباشد.

 

نتيجه

در پايان به اين مطلب مي رسيم كه ماي ك مسلمان و شيعه اميرالمومنين(ع) و اولاد او هستيم، پس با اين بيانات كامل و قاطع كه براي اثبات معاد ذكر كرده ايم ديگر نبايد كسي باقي مانده باشد كه نتواند از اصول اعتقادي واجب خود دفاع كند يا اينكه حتي ذره اي شك در ذهن او را جع به معاد باقي مانده باشد و انشا الله با مطالعه دقيق اين تحقيق باعث ترويج اين مطالب به ديگران باشيم كه مبادا حقي از ديگران بر ذمه ما باشد و ما اطلاع نداشته باشيم.

 

 

 

منبع: rasekhoon.net

 

 

دوشنبه بیست و چهارم 7 1391 13:35

معاد چيست؟

 

معاد چيست؟

 

 

معاد بازگشت آفرينش وهستي است به مبدأ آفرينش وپديد آورنده آن، يعني ازآنجائي‌كه آفرينش وانسان وجود وهستي خويش را از مبدأ هستي وجهان گرفته است (انا لله وانا اليه راجعون) همه ازاوئيم وبه سوي او روان واوكمال مطلق است وهمه هستي عاشق وشيداي كمال برترومطلق اند وبه سوي او درحركت وروانند، اما نه به معناي حركت مكاني بلكه رتبي وسير درمراتب وجود مانند حركت تكاملي انسان ازنطفه تابه مراتب عالي آن؛ معاد بازگشت به اصل آفرينش خويش است (انا لله وانا اليه راجعون ) براي:

 

1 ـ درك وحضور درمحضر كمال مطلق ودرك جمال وجلال مطلق ـ في مقعد صدق عند مليك مقتدر


2 ـ مجازات وپاداش وعكس العمل عملكردهايي كه دنيا ظرفيت واكنش بدان رانداشته است.


استاد شجاعي دراين باره فرموده اند:"معاد وبرگشت بسوي حضرت حق ازنظر آيات قرآني واحاديث يك مسئله كلي وعام بوده ومخصوص به انسان ويابه طبقه خاصي ازموجودات نيست ، چه بسا بعضيها اينجنين فكر بكنند ومعتقد باشند ولي باكمي تأمل ودقت درآيات قران كريم وروايات وتدبر درنكات واشارات واقع درمتون اسلامي كليت معاد وبرگشت معلوم مي گردد. وجودوهستي از مبدأ متعال بوده وازاو سرچشمه ميگيرد وبسوي او بازگشت مي كند واين بازگشت وبرگشت براساس عشق هروجود وهرموجو د است نسبت به كمال بالا وبالاتر ودرنهايت نسبت به كمال بي نهايت وجمال وجلال مطلق . علم ودرك وبه تعبير ديگر ، شعور ودرك درهمه وجود سريان دارد وهرموجودي به تناسب رتبه وجودي خود ازشعور ودرك برخوردار است واينطور نيست كه بعضي ازموجودات شعور ودرك داشته با شند وبعضي نه .

 


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ


1-بقره ، آيه 156 همه شعور ودرك دارند وهمه قبل ازهمه چيز به جمال مطلق وكمال بي نهايت وبي حدو خير محض شعور داشته وعلم دارند واورامي يابند وچون مي يابند به او عشق مي ورزند واورامي خواهند وبسوي او درحركتند .


آيات قرآني كه دلالت برعموميت معاد وكليت آن مي كند براي اهل نظر ودقت زياد است .


استاد شهيد مطهري فرموده اند:


"درقرآن ، ماكلماتي شبيه كلمه معاد داريم ؛ كلمه معاد نداريم ولي كلمه " مرجع " يا" رجوع " وكلمه "مآب " داريم . " عود" يعني بازگشت . "عود" رادرجايي مي گويند كه يك چيزي ازيك اصلي آمده باشد ، دومرتبه به آن اصل برگردد، مي گويند عود كرد .


"رجوع" هم همين طور است ؛ "رجوع" هم يعني بازگشت؛ بايد يك آمدني باشد تا بازگشت صدق كند؛ ولهذا اگر د ر قرآن درباره قيامت كلمه [ معاد] نداريم ، كلمه "رجوع " داريم اما آنچه درقرآن كلمه "رجوع " وامثال آن آمده، به معناي بازگشت به خداست ، يعني تعبير قرآن اينست .


درقرآن هيچ جا رجوع ارواح به اجساد نيامده،يا هيچ جا رجوع به معناي [بازگشت] بعد ازمعدوم شدن نيامده ، بلكه تعبير اين است: " انا لله" ما ازآن خداهستيم ، "وانا اليه راجعون" وما به سوي او بازگشت مي كنيم .پس كلمه معاد راهم اگر ما به كار ببريم اگر به معني عود الي الله استعمال كنيم ، آنوقت با تعبيرات قرآني ، خوب منطبق مي شود.


يا اين تعبير :" وان الي ربك المنتهي " واينكه نهايت وتماميت وپاياني به سوي پروردگار است ، يعني به سوي اوهمه چيز پايان مي يابد ؛ " ان الي ربك الرُّجعي " وامثال اين تعبيرات .

 

 

 

شنبه بیست و دوم 7 1391 16:23

مقاله درباره معاد,معاد,معاد چيست

  

 

" مباني و ادله اثبات معاد "

 

مقدمه

بحث ما درباره مساله معاد است –مساله معاد از نظر اهميت بعد از مساله توحيد مهمترين مساله ديني و اسلامي است. پيغمبران (و بالخصوص آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده مي شود) آمده اند براي اينكه مردم را به اين دو حقيقت مومن و معتقد كنند: يكي به خدا (مبادأ) و ديگر به قيامت و فعلا -به اصطلاح معمول ما-معاد.

 

- مساله معاد چيزي است كه براي يك مسلمان ايمان به آن لازم است ؛ يعني چه؟

 

يعني در رديف مسائلي نيست كه چون از ضروريات اسلام است ايمان به پيغمبر ضروري است، پس ايمان به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروري است. ما بعضي چيزها داريك كه بايد به آنها معتقد بود به اين معنا كه اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست. مساله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام است (يعني نمي شود كسي معتقد به پيغمبر باشد ولي منكر معاد باشد) در تعبيرات قرآن كامه ايمان به قيامت ايمان به يوم آخر آمده است؛ يعني پيغمبر مساله معاد را به عنوان يك چيزي عرضه كرده است كه مردم همان طوري كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا كنند به آخرت هم بايد ايمان و اعتقاد پيدا كنند، كه معني آن اين مي شود كه همين طوري كه خداشناسي لازم است (يعني انسان در يك حدي مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد) در مساله معاد نيز انسان بايد معاد شناس باشد؛ يعني پيغمبر كه در مساله معاد بگويد چون من مي گويم معادي هست شما هم بگوييد معادي هست مثل اينكه من گفتم روزه واجب است و شما هم بگوييد روزه واجب است. نه، ضمنا افكار را هدايت و رهبري و دعوت كرده كه معاد را بشناسد، معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند.

 

- علت اينكه مسلمين معاد را جزء اصول دين قرار داده اند اين بوده كه اسلام درباره معاد يك امر علاوه اي از ما خواسته؛ يعني نخواسته ما فقط آن را به عنوان يكي از ضروريات اسلام به طفيل قبول نبوت قبول كرده بايم. خواسته كه خود ما هم مستقلا به آن ايمان و اعتقاد داشته باشيم؛ ولو مثلا ما به نبوت اعتقاد نداشته باشيم، به معاد اعتقاد نداشته باشيم. اين كه «ولو» مي گوييم نه اينكه از آن صرف نظر مي كنم مي خواهم بگويم يك مساله اي است كه خواسته ما مستقلا به آن ايمان داشته باشيم و لهذا قرآن استدلال مي كند بر قيامت؛ استدلال نمي كند بر روزه، مي گويد روزه را پيغمبر گفته ولي استدلال مي كند بر قيامت پ، چه آن نو استندلالي كه پايه آن خود توحيد است و چه آن استدلالي كه پايه آن نظام خلقت است.

 

استدلال قرآن بر معاد

دو نوع استدلال در قرآن هست يك نوع استدلال بر معاد، بر اسا توحيد است كه قرآن مي گويد ممكن نيست خدا خدا باشد ولي معادي نباشد، يعني اگر معاد نباشد خلقت عبث است اين خودش يك استدلال است. قرآن خواسته روي اين مطلب استلال كند: «أفَحسَبتُم أنّما خَلَقناكُم عَبَثَاً و أنَّكم إلينا لا تُرجعُون»( 1 ) البته ما روي اين استدلال ها بعدا بحث خواهيم كرد ولي حالا اين مدعاي خودامن را كه «معاد از اصول دين است» مي خواهيم بگوييم روي چه حساب است قرآن در واقع اين طور مي گويد: يا بايد بگوييد خدايي نيست، پس خلقت و آفرينش عبث و باطل و بيهوده است و دنبال حكمت در خلقت نبايد رفت و مانعي نخواهد داشت كه خلقت بر عبث و بيهوده باشد و يا اگر خدايي هست كه جهان را آفريده است معادي هم بايد باشد معاد متمم خلقت است، مكمل خلقت است، جزئي از خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است خلقت عبث و بيهوده است.

 

- يك سلسله استدلال هاي ديگر هم در قرآن هست كه همان نظام موجود و مشهود را دليل بر قيامت قرار مي دهد در اول سوره حج و مومنون هست كه ايها الناس! اگر در بحث و در قيامت شك و ريب داريد پس ببينيد خلقت خودتان را بعد خلقت خود ما را مي گويد كه شما را از نطفه آفريديم نطفه را از خاك آفريديم بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضغه تبديل كرديم بعد براي مضغه استخوان قرار داديم بعد گوشت پوشانديم بعد شما را به صورت طفل در آورديم، «ثُمَّ إنكُم بَعدَ ذلكَ لَمَيتونَ ثُمَِ إنكُم يَومَ القيامَهِ تُبعثونَ»( 2 ) همچنين كانه همين راهي را كه تا حالا آمده ايد ادامه مي دهيد تا منتاهي مي شود به قيامت. پس سر اينكه معاد را جزء اصول دين قرار داده اند، نه صرف [اين بوده كه معاد] يكي از ضروريات دين و از توابع نبوت بوده است؛ بلكه يك مساله اي بوده كه راه استدلال بر آن –لااقل تا اندازه اي-باز بوده و قرآن مي خواسته است كه مردم به مساله قيامت. [به عنوان يك مساله مستقل اعتقاد پيدا كنند]

 

- رابطه و پيوستگي بسيار شديد ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت، كه فرمود: «الدُّنيا مَزرَعَهُ الاخرَه»( 3 ) هرچه درباره معاد آمده در همين زمينه «الدنيا مزرعهُ الاخره» آمده است.

 

قرآن روي ارتباط عالم و دنيا و عالم آخرت و اينكه آنجا دار الجزاء است و اينجا دار العمل اينجا مزرعه است، يوم ارزع است و آنجا يوم الحصاد فوق العاده تكيه كرده است و بلكه اصلا انبياء اساس و روح تعليماتشان همين است؛ نظام دنيا را هم كه درست مي منند، به اعتبار اين است كه همين پيوستگي ميان دنيا و آخرت هست، يعني اگر نظام دنيا نظام صحيح عادلانه اي نباشد، آخرتي هم درست نخواهد بود، اين دو با يكديگر اينچنين وابستگي و پيوستگي دارند، نه اينكه تضاد دارند. از نظر قرآن سعادت واقعي بشر در دنيا و سعادت واقعي بشر در آخرت توأم اند، جدايي ندارند. آن چيزهايي كه از نظر اخروي گناه است و سبب بدبختي اخروي است، همانست كه از نظر دنيوي هم نظام كلي زندگي بشر را فاسد مي كند؛ حالا اگر فرض كنيم كه يك فرد را خوشبخت كند ولي نظام كلي افراد بشر را فاسد و خراب مي كند اينها خصوصياتي بود كه در آنها هيچ نمي شود شك و ترديد كرد.

 

معاد در قرآن

آيات قرآن كريم پيرامون اثبات معاد و احتجاج با منكرين آن را به 5 دسته تقسيم كرده:

 

 

1- آياتي كه بر اين نكته، تاكيد مي كند بر برهاني بر نفي معاد، وجود ندارد اين آيات خلع سلاح منكرين است.

 

2- آياتي كه به پديده هاي مشابه معاد، اشاره مي كند تا جلوي استبعاد را بگيرد.

 

 

3- آياتي كه شبهات منكرين معاد را رد، و امكان وقوع آن را تثبيت مي كند.

 

 

4- اياتي كه معاد را به عنوان وعده حتمي و تخلف ناپذير الهي معرفي مي كند و در واقع وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق، اثبات مي نمايد.

 

 

5- آياتي كه اشاره به برهان عقلي بر ضرورت معاد دارد.

 

انكار معاد بي دليل است ...

يكي از شيوه هاي احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل اين است كه از آنان، مطالبه دليل مي كند تا روشن شود كه عقايد ايشان پايه عقلي و منطقي ندارد چنان كه در چندين آيه آمده است: قُل هاتوا برهانكُم...( 4 )بگو (اي پيامبر) دليلتان را بياوريد.

 

و در مواردي مشابهي با اين لحن مي فرمايد كه صاحبان اين عقايد نادرست، «علم» و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارد بلكه به «ظن» و گمان بي دليل و مخالف با واقع، بسنده كرده اند. ( 5 )

 

در مورد منكرين معاد هم مي فرمايد: «و قالوا ما هي الّا الدنيا نَموتُ و نحني و ما يهلكنا الا الدَّهرُ و ما لهم بِذلكَ مِنّ عِلمٍ إن هُم إلا يَظُنونَ»(6)

 

و (كافران) گفتند: جز اين زندگي دنيا حياتي نيست كه مي ميريم و زندگي مي كنيم و جز روزگار چيزي ما را نابود نمي كند (در صورتي كه) به ايم مطلب، علمي ندارد و تنها گماني مي برند. همچنين در آيات ديگري بر اين نكته تاكيد شده كه انكار معاد تنها گمان بي دليل و نادرستي است.( 7 )

 

البته ممكن است گمانهاي بي دليل در صورتي كه موافق هواي نفس باشد مورد قبول هوا پرستان مي شود.(8)

 

و در اثر رفتار هاي متناسب با آنها و ارتكاب گناهان ترديجا به صورت اعتقاد جزمي جلوه كند.( 9 )

 

و حتي شخص بر چنين اعتقادي پا فشاري نمايد.( 10 )

 

 

قرآن كريم، سخنان منكرين معاد را نقل كرده است كه غالبا چيزي بيش ازاستبعاد نيست و احيانا اشاره به شبهات ضعيفي دارد كه منشا استبعاد و شك در امكان معاد شده است.(11 )

 

از اين رو از يك سوء پديده هاي مشابه معاد را ياد آور مي شود تا رفع استبعاد گردد و از سوي ديگر به پاسخ شبهات اشاره مي كند تا هيچ كونه شبهه اي باقي نماند و امكان وقعي معاد كاملا تثبيت شود. وبه اين مقدار هم اكتفا نمي كند و علاوه بر حتمي بودن اين وعده الهي و حجت بر مردم به وسيله وحي، به برهان عقلي بر ضرورت معاد نيز اشاره مي كند.

 

پديده هاي مشابه معاد


الف) رويش گياه:

زنده شدن انسان پس از مرگ از آن جهت كه حيات مسبوق به موت است شبيه روييدن گياه در زمين بعد از خشكي و مردگي آن است از اين رو تامل در اين پديده كه همواره در جلو چشم همه انسانها رخ مي دهد كافي است كه به امكان حيات خودشان بعد از مرگ، پي ببرند. و در واقع آنچه موجب شاده شمردن اين پديده و غفلت از اهميت آن شده عادت كردن مردم به ديدن آن است وگرنه از جهت پيدا شدن حيات جديد، فرقي با زنده شدن انسان بعد از مرگ ندارد. قرآن كريم براي ديدن اين پرده عادت، مكررا توجه مردم را به اين پديده جلب و رستاخيز انسان ها را به آن تشبيه مي كند.( 12 )

 

ب) خواب اصحاب كهف:

قرآن كريم بعد از ذكر داستان شگفت انگيز اصحاب كهف كه حاوي نكته هاي آموزنده فرواني است مي فرمايد: «و كذلِكَ اَعثَرنا عَليهِم ليعلموا أنَّ وَعدَ اللهِ حَقُ و أنَّ الساعهَ آتيهُ لا ريبَ فيها...؛(13) بدين سان مردم را بر ايشان (اصحاب كهف) آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و تا قيامت خواهد آمد و جاي شكي در آن نيست.»بي شك، اطلاع از چنين حادثقه عجيبي كه عده اي در طول چندين قرن (سيصد سال شمسي- سيصد و نه سال قمري) خواب باشند و سپس بيدار شوند تاثير خاصي در توجه انسان به امكان معاد و رفع استبعاد آن خواهد داشت زيرا هر خواب رفتني شبيه مردن است ( النوم اخ الموت) و هر بيدار شدني شبيه زنده شدن پس از مرگ لكن در خوابهاي عادي، اعمال زيستي (بيلوژيك) بدن، بطور طبيعي ادامه مي يابد و بازگشت روح، تعجبي را بر نمي انگيزد اما بدني كه سيصد سال از مواد غذايي استفاده نكند مي بايست طبق نظام جاري در طبيعت، بميرد و فاسد شود و آمادگي خود را براي بازگشت روح از بدن از دست بدهد پس چنين حادثه اي خارق العاده مي تواند توجه انسان را به ماوراي اين نظام عادي جلب كند و بفهمد كه بازگشت روح به بدن هميشه در گروي فراهم بودن اسباب و شرايط عادي و طبيعي نيست پي حيات مجدد انسان هم هر چند بر خلاف نظام مرگ و زندگي در اين عالم باشد، امتناعي نخواهد داشت و طبق وعده الهي تحقق خواهد يافت.

 

زنده شدن حيوانات:

قرآن كريم هم چنين به زنده شدن غير عادي چند حيوان اشاره دارد كه از جمله آنها زنده شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهيم(ع).( 14 ) و زنده شدن مركب سواري يكي از پيامبران است كه به آن داستان اشاره خواهيم كرد. و هنگامي كه زنده شدن حيواني مممكن باشد زنده شدن انسان هم ناممكن نخواهد بود.

 

د) زنده شدن بعضي از انسان ها در همين جهان:

از همه مهمتر، زنده شدن بعضي از انسانها در همين جهان است. كه قرآن كريم چند نمونه از آنها را ياد آور مي شود ازجمله داستان يكي از انبيا بني اسرائيل است كه در سفري عبورش به مردمي افتاد كه هلاك و متلاشي شده بودند و ناگهان به ذهنش خطور كرد كه چگونه اين مردم دوباره زنده خواهند شد! خداي متعال جان او را گرفت و بعد از يك صد سال دوباره زنده اش كرد و به وي فرمود: چه مدت در اين مكان توقف كرده اي؟ او كه گويا از خوابي برخاسته است گفت: يك روز يا بخشي از يك روز! خطاب شد: بلكه تو يك صد سال است در اينجا مانده اي پس بنگر كه از يك سوي، آب و نانت سالم مانده و از سوي ديگر مركب سواريت متلاشي شده است! اكنون بنگر كه ما چگونه استخوان هاي اين حيوان را بر روي هم سوار مي كنيم و دوباره گوشت بر آنها مي پوشانيم و آن را زنده مي سازيم.( 15 )

 

مورد ديگرف داستان گروهي از بني اسرائيل است كه به حضرت موسي(ع) گفتند: ما تا خدا آشكارا نبينيم هرگز ايمان نخواهيم آورد! و خداي متعال آنان را با صاعقه اي هلاك كرد و سپس به درخواست حضرت موسي(ع) دوباره آنها را زنده ساخت.( 16 )

 

و نيز زنده شدن يكي از بني اسرائيل –كه در زمان حضرت موسي(ع) به قتل رسيده بود- به وسيله زدن پاره اي از پيكر يك گاو ذبح شده به او كه داستان آن در سوره بقره ذكر شده و سوره مزبور به همين مناسبت نامگذاري گرديده و در ذيل آن آمده است: كذلكَ يُنحي اللهُ الموتي و يُريكُم آياتهِ لَعَلَكم تًَعقِلونَ.( 17 )

 

بدين سان مردگان را زنده مي كند و نشانه هايش را به شما مي نماياند باشد كه با خرد دريابيد هم چنين زنده شدن بعضي از مردگان به اعجاز حضرا موسي(ع)، ( 18 )را مي توان نشانه اي بر امكان معاد قلمداد كرد.

 

پاسخ به شبهات منكرين معاد


1) شبهه ي اعاده معدوم:

قبلا اشاره كرديم كه قرآن كريم در برابر كساني كه مي گفتند: چگونه ممكن است انسان بعد از متلاشي شدن بدنش مجدد زنده شود؟ پاسخي ميدهد كه مفادش اين است: قوام هويت شما به روحتان است نه به اندامهاي بدنتان كه در زمين پراكنده مي شود.( 19 )

 

از اين گفتگو مي توان استنباط كرد كه منشاء انكار كافران همان شبهه ايبوده كه فلسفه به نام «محال بودن اعاده معدوم»ناميده مي شود. يعني آنان مي پنداشتند كه انسان همين بدن مادي است كه با مرگ، متلاشي و نابود مي گردد و اگر مجددا زنده شود انسان ديگري خواهد بود زيرا برگرداندن موجودي مه معدم شده محال است و امكان ذاتي ندارد پاسخ اين شبهه از زبان قرآن كريم روشن مي شود و آن اين است كه هويت شخصي هر انساني بستگي به روح او دارد به ديگر سخن: معاد اعاده «معدوم» نيست بلكه بازگشت «روح موجود» است.

 

2) شبهه عدم قابليت بدن براي حيات مجدد:

شبهه قبلي مربوط به امكان ذاتي معاد بود و اين شبهه ناظر به امكان وقوعي ان است يعني هر چند بازگشت روح به بدن محال عقلي نيست و در فرض آن تناقضي وجود ندارد ولي وقوع آن مشروط به قابليت بدن است و ما مي بينيم كه پديد آمدن حيات، منوط به اسباب و شرايط خاصي است كه مي باست تدرجا فراهم شود مثلا نطفه اي در رحم قرار گيرد و شرايط مناسبي براي رشد آن وجود داشته باشد تا كم كم جنين كامل شود و به صورت انسان در آيد ولي بدني كه متلاشي شد ديگر قابليت و استعداد حيات را ندارد. پاسخ اين شبهه آن است كه اين نظام مشهود در عالم دنيا تنها نظام ممكن نيست و اسباب و عللي كه در اين جهان بر اساس تجربه شناخته مي شوند اسباب و علل انحصاري نيستند، و شاهدش اين است كه در همين جهان پديده هاي حياتي خارق العاده اي در قرآن كريم به دست آورد.

 

• شهيد مطهري در كتاب معاد خودشان يك بحثي را بيان كردند كه ضميمه اين بحث مي كنم ايشان فرمودند: در تعبيرات قيامت ما كلمه «معاد» نداريم از همه اسمهاي قيامت معروفتر معاد است ولي اين اصطلاح اصطلاح شرعي نيست يعني اصطلاح متشرعه است، آن هم به مفهوم خاصي. در قرآن كريم ما كلماتي نظير معاد داريم مثل «مآب» ولي كلمه معاد را نداريم در دعاها و احاديث هم من الان يادم نيست كه در جايي از قيامت كلمه معاد تعبير شده باشد كلمه معاد را ظاهرا متكلمين خلق كرده اند اين كلمه مي تواند كلمع درستي هم باشد يعني با تعبيرات قرآن منطبق باشد اماچون معاد يعني مكان عود يا زمان عود (اسم مكان و زمان است)، آنها كه اين كلمه را گفته اند به اين اعتبار گفته اند كه قيامت يا زمان عود به معني اعاده معدوم مي دانستند يا زمان عود ارواح به اجساد.

 

 

در قرآن ما كلماتي شبيه به معاد داريم؛ كلمه معاد نداريم ولي كلمه «مرجع» يا «رجوع» و كلمه «مآب» داريم. « عود» يعني بازگشت. عود در جايي مي گويند كه يك چيزي از يك اصلي آمده باشد دو مرتبه به آن اصل برگدد مي گويند عود كرد پي اگر در قرآن كلمه «رجوع» و امثال آن آمده به معناي بازگشت به خداست يعني تعبير قرآن اين است. در قرآن هيچ جا رجوع ارواح به اجسام نيامده يا هيچ جا رجوعه به معناي [بازگشت] بعد از معدوم شدن نيامده بلكه تعبير اين است: «اِنّا لِله» ما از آن خدا هستيم و «انّا إاليه راجعون»( 20 ) و ما به سوي او بازگشت مي كنيم پس كلمه معاد را هم اگر ما به كار ببريم اگر به معني عود الي الله استعمال كنيم آنوقت با تعبيرات قرآني خوب منطبق مي شود يا اين تعبير «وَ اَّنَ إلي رَبَّكَ المُنتهي»( 21 )و اينكه نهايت و تماميت و پاياني به سوي پروردگار است يعني به سوي او همه چيز پايان مي يابد «إن الي ربك الرُّجعي»( 22 ) وامثال اين تعبيرات.

 

 

 

شنبه بیست و دوم 7 1391 15:16
X