معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889248
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

افسران - آرزوهايت را يادداشت كن..

 

چهارشنبه بیستم 10 1391 12:20

افسران - روزها ميگذرند...

 

در پس ثانيه هايي كه ورق خورده و ساعت شده است

روزها ميگذرند

سايه ها در پس هم ميگذرند

بي خبر از گذر ثانيه ها

در هراس از ماندن

هيچ اگاه نگشتند كه اينگونه تو را ميخواند

و چه ميگفت درختي كه به اندازه ي اندوه خزان تنها بود

و نگاهش نگران در پي همدم ميگشت

سايه ها در گذر ثانيه ها

رهسپار ره فردا بودند

و دريغا كه نخواهند رسيد

بي گمان حال نياي فرداست

كه به اندازه ي يك دور زمين

كودك حال لقب ميگيرد


 

سه شنبه نوزدهم 10 1391 9:50

ماه محرم,شعر ماه محرم,دكلمه ماه محرم title=

 

بهار اشك ...

 

محرمي ديگر از راه مي رسد و بهار اشك ديگري بر عاشقان ولايت، كه در آن غبار از جان هاي خسته خويش زدايند و وجودشان را به عطر حسيني معطر كنند.

محرمي كه با نام حسين پيوند خورده و با آمدنش فكرها و دل ها متوجه روزي مي شود كه بزرگ ترين روزهاي مصيبت است.

اشك ها در غم برترين انسان هاي عالم جاري مي شوند. وقتي كه فرشتگان آسماني بر حسين گريانند و پريان و پرندگان در زمين و هوا بر او نوحه گرند؛ آيا نبايد انسان ها با اين آفريدگان هم نوايي كنند و با يادآوري آن چه بر خاندان ولايت گذشت، گريه و نوحه اي هميشگي داشته باشند؟!

آسمان بر او گريسته است، چشم آسمان چهل روز در عزاي حسين گريان بود، آيا سزاست چشم زمينيان بر مصيبت او گريان نشود؟! در حالي كه قرن ها پيش از ولادتش، انبياي الهي چون آدم و نوح و ابراهيم مصيبت هاي او را مي شنوند و بر مظلوميتش اشك مي ريزند.

در حالي كه جدش رسول خدا(ص) اعضا و جوارح او را كه همان محل فرود آمدن شمشيرهاست، مي بوسد و در غربت فرزندش گريه مي كند.

در حالي كه پدرش اميرمؤمنان (ع) در كنار شطّ فرات مي ايستد و مصائب فرزندش را بر ابن عباس بازگو مي كند و چنان بر او مي گريد كه محاسنش تر مي شود و اشك بر سينه مباركش مي ريزد. آن گاه كه مادرش زهرا(س) قبل از ولادتش بر او محزون و غمگين مي شود و براي ميوه دلش اشك مي ريزد.

در حالي كه برادرش حسن(ع) در حالي كه در اثر سمّ در بستر شهادت قرار گرفته، او را بغل مي كند و با خبر دادن از مصائب روز عاشورا بر او گريه مي كند.

در حالي كه امام سجاد(ع) عمري را با ياد كربلا مي گذراند و هيچ آبي را جز با اشك ريزان بر مصائب پدر گرامي اش نمي نوشد.

در حالي كه امام صادق و امام كاظم(ع) در ايام محرم غرق در ماتم و گريه مي شوند و لبخند از لبانشان محو مي گردد و خودشان روضه خوان جد غريبشان مي شوند.

در حالي كه امام رضا(ع) غمنامه خويش را در عزاي جد بزرگوارشان مي سرايد و يادآوري روز عاشورا را مايه مجروح گشتن پلك ها و ريزان شدن سيل اشك هاي خود مي شمارد.

و آن گاه كه امام زمان(عج) خود را نوحه خوان هميشگي و گريه كننده هر شب و روز مصيبت هاي جد بزرگوارشان مي داند و گريه كردن بر او را تا آن جا كه به جاي اشك، خون از ديده ببارد، وظيفه خود مي داند.

از آن واقعه قرن ها مي گذرد؛ اما شعله عشق حسيني هم چنان در دل ها فروزان است؛ چرا كه به فرموده پيامبر(ص) «از شهادت حسين(ع) حرارتي در قلب هاي مؤمنان است كه هرگز به سردي نمي گرايد».

آري! اين عشق و شور حسيني كه هرساله با آمدن محرم به اوج خود مي رسد، وديعه اي است از سوي خداوند در دل هاي مؤمنان.

منبع:tebyan.net

 

دسته ها : آرامش سبز
يکشنبه دهم 10 1391 11:54

يك دست جام باده و يك دست زلف يار (مناجات نامه)

 

يك دست جام باده و يك دست زلف يار

 

دريافتي از مناجات خمس عشره

اَللّهُمَّ يا مَلاذَ اللاَّّئِذينَ وَ يا مَعاذَ الْعاَّئِذينَ و َيا مُنْجِىَ الْهالِكينَ وَ يا عاصِمَ الْباَّئِسينَ وَ يا راحِمَ الْمَساكينِ وَ يا مُجيبَ الْمُضْطَرّينَ وَ يا كَنْزَ الْمُفْتَقِرينَ وَ ياجابِرالْمُنْكَسِرينَ وَ يا مَأوَىالْمُنْقَطِعينَ وَ يا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ وَ يامُجيرَ الْخاَّئِفينَ وَ يا مُغيثَ الْمَكْرُوبينَ وَ يا حِصْنَ اللاّجينَ...


خداوندا!

اي پناهگاه تبعيديان! گريزگاه گريزندگان! مأمن پناهندگان! مأواي سالكان!

اي اميد محرومان و رانده شدگان! اي منجي به هلاك افتادگان و پاي در گل ماندگان!

اي نگاهدارنده بينوايان! اي چراغ در راه ماندگان! و اي شنواي ناله فرياد در گلو ماندگان!

اي دست گيرنده دست از جان شستگان! اي سر فرا آورنده از تنها و آخرين در اميد بيچارگان!

اي گنج مخفي مستمندان! اي يكتاي دو تا شدگان! اي بند زننده كاسه دل در خود شكستگان! اي مرهم زخم خوردگان! اي پناهگاه جداشدگان ! اي پشتيبان مستضعفان! اي پناه وحشت زدگان!

اي فرياد رس اندوهگينان! اي قلعه آوارگان!

 

 

خداي من !سزاي كوبنده در نگشادن نيست و سزاي پناهنده، راه ندادن، نه.جزاي آنكه پاي آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نيست.


اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ اَلوُذُ وَ قَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْيالِ عَفْوِكَ وَ اَحْوَجَتْنِى الْخَطايا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَ حَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ...


اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به كجا پناهنده شوم؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو كجاست؟

كجا پنهان شوم امن تر از سايه مهابت تو؟

 

خدايا!

گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آويخته اند، مرانم.

و خطاهايم مرا به كوچه اغماض تو كشيده اند، مخواه كه نمانم.

نادرستي رفتارم مرا در زير سايه پرده پوشي تو نشانده است، به كس منمايانم.

آلودگيم مرا به چشمه عفو تو گسيل داشته است، راضي مشو كه تشنه بمانم.

 

خدايا!

من از بيم كيفر تو و وحشت انتقام تو، نيز به تو پناه آورده ام.

مولاي خويش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبيده ام.

گل را شكسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خويش گل آلود كرده ام و خالق را به شفاعت مي طلبم.

 

خدايا!

نافرماني تو كرده ام و از بيم نگاه خشم آلود تو به زير شولاي مهر تو پنهان مي شوم.

گريز گاهي جز به سوي تو نيست.

 

خدايا!

ما را در ميان دستهاي خويش گير و بر زانوي عصمت خويشت بنشانمان، به حق مهرت رحمتت اي مبدأ مهر و اي منتهاي رأفت.

 

وَ ما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ يُخْذَلَ وَ لا يَليقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ يُسْلَمَ اَوْ يُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايَتِكَ وَ لاتُعْرِنا مِنْ رِعايَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَيْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَ لَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ...


خداي من !

سزاي كوبنده در نگشادن نيست و سزاي پناهنده، راه ندادن، نه.

جزاي آنكه پاي آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نيست.

 

خدايا!

گرسنه اي غريب افتاده است و جز راه خانه تو نمي داند، سزاوار گرسنه ماندن نيست.

سزاي تشنه اي كه به يقين آب را نزد تو مي داند، ترك خوردن لبها و زبان از خشكي نيست.

 

خدايا!

به دردمند مويه كننده، خشمگين نگريستن رواست؟

بيچاره پناه آورده را از خويش راندن شايسته است؟

 

خدايا!

ما چون كوري كه بوي منزل معشوق را دنبال ميكند رو به سوي تو راه افتاده ايم از چاههاي بين راه نيز دستگيرمان تويي. چرا كه ما در جاده توجه تو گام مي زنيم.

ما از اقصاي ديدرس بي منتهاي تو مي آئيم.

ما در فضاي نگاه تو تنفس مي كنيم.

مگر نه اينكه ما از آن توايم؟ بي تو كيستيم؟

 

خدايا!

آلودگيم مرا به چشمه عفو تو گسيل داشته است، راضي مشو كه تشنه بمانم.

 

خدايا!

به تقديس برگزيدگان ملائكه ات و شايستگان آفرينشت و بندگانت، كه سپري ما را عطا كن كه از خنجرهاي مهلك و تيرهاي آفت بار و زخم بلاهاي ايمان خوار، حفظ كند.

 

و اَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنا واقِيَةً تُنْجينا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ و َتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصيباتِ وَا َنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكينَتِكَ وَ اَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَ اَنْ تُؤْوِيَنا اِلى شَديدِ رُكْنِكَ وَ اَنْ تَحْوِيَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ...


خدايا!

آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار مي يابد و دل، تنها با ياد تو اطمينان مي پذيرد.

 

خدايا!

جوي كوچك و جود ما تنها با پيوستن به درياي تو آرام مي گيرد.

آرامشي از خويشتن نسيبمان فرما و آينه صور ما را با انوار محبت خويش جلا بخش.

 

خدايا!

ما را در ميان دستهاي خويش گير و بر زانوي عصمت خويشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت اي مبدأ مهر و اي منتهاي رأفت.

منبع: كتاب دست دعا، چشم اميد، صص 130-127.

 

 

دسته ها : آرامش سبز
چهارشنبه نوزدهم 7 1391 14:11

مناجات با خدا,درد و دل با خدا

 

نماز عشق ...

 

بسم الله الرحمن الرحيم......

الهي...بك عرفتك...تو را با تو شناختم و برايت مي خوانم....


مي خوانم توئي را كه هر وقت مي خوانمت اجابتم مي كني و چه بسيار لحظه هايي كه خواندي مرا و كاهلي كردم...

مي ستايم توئي را كه تنها كسي هستي كه ناله هاي تمنايم را ميشنوي....
مي ستايم توئي را كه تنها كسي هستي كه چشم اميدم به سويش است....
مي ستايم توئي را كه گراميم داشتي,به غيرم وانگذاشتي تا خوارم كنند,دوستم داشتي....
مي ستايم تو را و صبرت را بر تمام خطاهايم...


الهي....همه ي كائنات به گرد تو مي گردند,چشم اميدشان به سوي تو مي گريد,"يا رب" "يا رب" گفتنشان,"الغوث" "الغوث" خواندنشان, مي دانم كه مي شنوي....


مي دانم كه مي بيني پريشان خاطريمان را,آشفته حاليمان را....
مي دانم كه مراقبمان هستي.....

خدايا...مي جويم تو را,به درگاهت استغاثه مي كنم,به تو پناه مي آورم,متوسلت مي شوم تا بگويم: لايقش نيستم اما.... ببخش مرا...


لا رب لي غيرك....لا اله الا انت.....وحدك لا شريك لك....

مي خوانمت با زباني لال شده از فرط گناه,با دلي هلاك شده از شدت خطا... با حالي
هراسان....ترسان....مشتاق....اميدوار....
مي بيني حالم را؟ زار مي زنم از همه ي گناهانم و اميد دارم به احسانت....


مرا و نا له هايم را بشنو....كردارم زشت است,عفوي هديه فرما....
رفتارم ناپسند است,مواخذه مفرما...منت گدار و رحمتي عطا فرما......
رحمتي به وسعت صفت رحمانيت......

يا ارحم الراحمين.......


منبع: taahod.com

 

 

سه شنبه یازدهم 7 1391 14:43

مناجات با خدا,راز و نياز با خدا,درد و دل با خدا

 

قلب من خانه ي خداست...

 

ممكن است گاهي گريه كنم ولي هيچگاه در تنهايي گريه نميكنم

خداوند اينجاست

اشكهاي مرا پاك مي كند...چون...

قلب من خانه ي خداست

ممكن است گاهي بيفتم و بلغزم اما هرگز در سقوط تنها نمي مانم

خداوند هست و مرا بلند مي كند... چون...

قلب من خانه ي خداست

شايد گاهي رنج بكشم اما هرگز در اين رنج كشيدن تنها نمي مانم

پروردگار مرا از رنجها رها مي كند...چون...

قلب من خانه ي خداست

خوشحالم براي اينكه ميدانم هرگز تنها نيستم

خداوند همواره با من است...چون...

قلب من خانه ي خداست...    

 

منبع:taahod.com

 

 

دسته ها : آرامش سبز
سه شنبه یازدهم 7 1391 13:28
X