معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889206
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

 

افسران - آب هم تشنه شد…

 

آب هم تشنه شد…

دلم براي مناطق جنوب تنگ شد.مخصوصا فكه.بايد يه چند روز اونجا بمونيد تا بفهمين عشق چيه… براي دلم مينويسم كه بيقرار است:عشق دنباله دار است انقدر كه بايد مرد رهش باشي.كاش ميشد ازتمام دلتنگيها نوشت.كاش واژه هايي پيدا ميشد كه ميتوانست عمق دلتنگيت را بگويد.اصلا گاهي اوقات نه زبان ميتواند بگويد نه هيچ قلب و فكري ميتواند درك كند. اردوي مناطق جنوب.طلاييه.اروند.شلمچه.وفكه…..سخت است كه احساست را درباره فكه بنويسي.واژه ها ياري نميكنند. در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ آرزو مي‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پيكري‌ از او باز نيامد و گمنام‌ خفت‌. *تقديم به روح پر فتوح شهيد حسين اسكندرلو*

 

گروه تفحص در حين عمليات جستجو به سيم‌هاي تلفني رسيدند كه از خاك بيرون زده بود. رد سيم‌ها را كه گرفتند رسيدند به يك دسته از شهدا كه دست و پايشان با همين سيم‌ها بسته شده بود، معلوم بود كه آنها را زنده به گور كرده‌اند. چرا كه كسي دست كشته‌اي را نمي‌بندد.

نمي‌دانم چقدر از گردان حنظله مي‌داني؟! سيصد نفر در يكي از كانال‌ها محاصره شدند و اكثرا با آتش مستقيم دشمن يا تشنگي مفرط به شهادت رسيدند. در آن موقعيت، عراقي‌ها مدام با بلندگو از نيروها مي‌خواستند كه تسليم شوند و بچه‌ها در جواب، با آخرين رمق خود فرياد تكبير سر مي‌دادند. آن شب آنان فرياد سر دادند اما سر تسليم فرود نياوردند.
گرچه فكه از لحاظ نظامي پيروزي آن‌چناني به خود نديد، اما قصه مقاومت رزمنده‌ها در شرايط بسيار سخت جنگي و تشنگي مفرط، كربلايي ديگر را براي اين كشور رقم زد و در واقع اذن دخول سرزمين فكه همين تشنگي است.

آري..

فقط آويني فكه را درك كرد…

“حاج قاسم دهقان اميد داشت سيد مرتضي را يك بار ديگر در شهر ببيند.سرشان را روي سينه‌ي سيد مي‌گذاشت و از روي اميد روايتي را به خاطرشان مي‌آورد: اگر سوره‌ي حمد را از روي يقين هفت مرتبه خوانديد و مرده‌اي زنده شد متعجب نباشيد. حاج قاسم دهقان اميد داشت سيد مرتضي را يك بار ديگر در شهر ببيند.

اما سيد داشت آرام آرام از جمعشان فاصله مي‌گرفت. در فكه كاري ناتمام داشت كه مي‌بايد انجامش مي‌داد.

صداي بچه‌هاي گردان كميل را مي‌شنيد كه همت را صدا مي‌زدند حاجي، سلام ما را به امام برسان بگو عاشورايي جنگيديم. و گريه‌ي همت را كه ملتمسانه سوگندشان مي‌داد تو را به خدا تماستان را قطع نكنيد. با من حرف بزنيد. حرف بزنيد عطالله بحيرايي را مي‌ديد كه با آن پاي نيمه فلج مدام زمين مي‌خورد.

اما دوباره بر مي‌خاست و پيش مي‌دويد. كريم نجوا را كه از كنار بچه‌ها مي‌دويد و مي‌خنديد بچه‌ها دير و زود داره، اما سوخت و سوز نداره يكي مي‌افتادف يكي بلند مي‌شد، يكي آب مي‌خواست، زمين تشنه بود، آسمان تشنه بود… بچه‌ها اب مي‌خواهند. صحرا آب مي‌خواهد فرياد عطش كران تا كران را در بر مي‌گيرد…

و سيد داشت برنامه‌ي عاشورايي‌اش را مي‌ساخت ..

 

پنج شنبه سوم 12 1391 11:36

 

افسران - عجب روزگاري است...

 

من كه چيزي ندارم جزء آنكه شما دعايم كنيد ...

سلام شهداي گمنام ... سلام بر شمايي كه هنوز شما را نشناخته ام ...

نميدانم چرا به ديدنتان آمده ام؟

براي دلتنگي ها ؟ براي خستگي ها؟براي دلم؟براي خودم؟براي خودت ؟؟!؟!؟

بغضم ميتركد ... چقدر نگاه باراني ام پر از شرمساري است ... ميبيني؟

 

 

 

شلمچه

شـ ـ ـ لـ ـ ـمـ ـ ـچـ ـ ـه...

دلم را درغروب عاشقانه ي سجده هاي كاروانت جا گذاشتم كه بسازي اش و ...

نوز منتظرش هستم

بيدل ماندم امايادي از من نكردي..

عجيب است هنوز هم با اين همه غربت و بوي خاك و آسمان كه عجين شده در طنين روحم نور افكنده بازهم من من ميكنم...

هنوز آدم نشدم...

بيدل ماندم ببين؛ نگاه كن تا دلت بسوزد

چه ميگويم...

دل تو سوخته ي مرام عاشقان بوده ازازل تا ابد بوي باروت ميدهد...وخون....بوي خدا...

دلم حتي براي سنگ ريزه هاي وحشي ات كه گوشت پاهاي گمراهم را ميخراشيد تنگ شده
هادي...دلم براي دل جامانده ي تو درآغوش خمپاره ها هم....

دلم براي خودم....

 

 

 

پنج شنبه ششم 7 1391 12:27

شلمچه

باز دلم هواي شلمچه كرده است.

باز از فرسنگها راه براي بوي خاكريزهايش مستم مي كند. باور كنيد خودم هم ديگر خسته شده ام. همين كه مي آييم نفسي بگيريم تا با شهر بسازيم همين كه آرام آرام به زندگي روزمره دست اخوت مي دهيم نمي دانيم چه مي شود كه درست هنگامي كه آنجا كه مي رويم تا خط جديدي را در دلمان رقم بزنيم به سراغمان مي آيد.

شلمچه روايتي است از خاك تا افلاك ، حكايت آنان كه چون مرغان سبكبال به زيبايي در طلوع شهادتت پريدند.
شلمچه خلاصه عشق است و قطعه اي از بهشت ، شلمچه ، آينه ايست كه تمام جبهه با خاك هاي سرخش در آن مي درخشد. و دريچه آسماني است كه از آن بوي رشادت و عطر دلنواز شهامت ميوزد.

شلمچه تنديس زيباي عشق است كه در ميدان ايثار قد كشيده است. شلمچه شهر شهود و شهادت است.

شلمچه مثنوي بلند ايثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل .
 
 
 
شنبه اول 7 1391 13:45
X