معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889226
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

 

افسران - حماسه اسلامي 6بهمن آمل براي هميشه در خاطره ها جاودانه مي باشد

 

حماسه 6 بهمن 60 حماسه اي ماندگار از حضور مردم ولايتمدار آمل در صحنه ينبرد حق عليه باطل بوده است در 6 بهمن مردم آمل باحركت حماسي وخودجوش خود بارديگر درايت خودرادر عرصه ي نبرد هاي داخلي وازبين بردن توطئه هاي دشمنان نشان دادند ونگذاشتند كه منافقين وكمونيست ها كه درپي تسخير شهر آمل وبه دنبال انتسخير شهرهاي شمالي كشورراداشتند ازبين ببرندمردم غيور امل درابتداي امر كاري بي مانند كردند چهرهي شهررادگرگون كردند به گونه اي كه درعرض چند ساعت هزار سنگر در شهر به پاشد اين چنين است كه شهر هزار سنگر ان رامي ناميم هزار سنگر به پاشد كه باعث حيرت منافقين وكمونيست ها شد كه بار ديگر درذهن انها اين جمله نقش بسته شد كهفراموش كردند كه ((فان حزب الله هم الغالبون))يعني چه؟

انها بايد مي دانستند كه يعني سپاهيان خدا لشكر مخلص وبي ادعا خدا پيروزند ولشكر كفر همانند خاري خشك وفرسوده در پاي شير مردان حيدركرار له خواهد شد.اين پيروزي مردم هميشه حامي ولايت را مي توان گفت كه در پشت پرده ان دست خدابران بود وهمانا كه يدالله فوق ايديهم رابه خوبي در 6بهمن60درك كرديم.

اين واقعه انقدرمهم بود كه رهبركبير انقلاب در وصيت نامه خود در ان درج كرده است ودر مورد اين واقعه تاريخي اين چنين فرمودند : من از شهرستان آمل ومردم فداكار آن تشكرمي كنم وديديد كه مردم امل چه به روزتان آوردند همچنين مقام معظم رهبري مي فرمايند : نبايد اجازه دادكه اين خاطره هاي پرشكوه اين حوادث بي نظير وتعيين كننده تاريخ انقلاب درذهن ها كمرنگ شود

.نسل جوان مابايد اين خاطره هاي پرشكوه اين حوادث بي نظير وتعيين كننده تاريخ انقلاب درذهن ها كمرنگ شود .نسل جوان مابايد اين خاطره هارابشناسد وبتوانند ان راتحليل كنند وان راچراغ راه اينده پرماجراي خود وهدف بلند خود قراردهند.

اين اتفاق كي نيست كه دريك روز40شهيد ازبهترين عزيزان شهرستان آمل به شهادت رسيدند واين كم نيست كه نيروهاي بسيجي مان در جبهه هاي جنگ بودند اين گونه توانستند دربرابر هجوم منافقين كوردل ايستادگي كنند وآن هارادر ابتداي كارشان متوقف كنند حال كه31سال از اين واقعه گرانقدرتاريخي شهرستان آمل مي گذرد بياييم تاعهدي دوباره باآرمان هاي رهبر فرزانه انقلاب ببنديم .

تا هم شهداي جان بركف امل كه درراستاي جان گرفتن نهال تازه انقلاب جان خودرا در طبق اخلاص گذاشتندروحشان شاد شود وهم دشمنان حيله گر اكنون ميهن عزيزمان ايران اسلامي باديدن اين عهد وپيمان خودرابازنده اين جنگ هاي نرم ورواني كه شروع كرده اند بدانندكه اين انقلاب اين حكومت برپايه ولايت اسلامي به اين آساني بدست نيامده است كه به همين اساني از دست برود وبردست كساني بيفتد كه خون جوانان اين ملت را ريختند اين هرگز درايران اتفاق نخواهد افتاد همانطوري كه در6بهمن منافقين توقع چنين همكاري داشتند كه با برخورد لشكريان مخلص خدا درامل نقشه انها برباد رفت وپيروز اين نقشه كسي جز مردم امل وايرانيان سرافراز نبودند باشد كه دشمنان ما بايادآوري حماسه6بهمن60امل بفهمند كه اين مردم درسخت ترين شرايط ممكن به پاي اين ولايت ورهبرش سيد علي الحسيني الخامنه اي خواهد ماند.


تقديم به روح شهيد عليرضارنجبراز شهداي شش بهمن 60 آمل

نوشته شده توسط:اميدرنجبرعمراني

 

دوشنبه دوم 11 1391 12:17

آه دل ام كلثوم

در تذكره الشهدا نقل شده است كه سهيل مي‌گويد: هنگامي كه سر امام حسين(ع) بر بالاي نيزه بود، قصري را ديدم كه پنج زن در آن نشسته بودند و در ميان آنها پيره زني خميده بود و چون سر مطهر به نزديكي آن قصر رسيد، پيرزن سنگي برداشت، و بر صورت امام حسين(ع) زد و به روايتي چنان با شدت آن سنگ را زد كه از بالاي نيزه سر مبارك بر روي زمين افتاد، ناگاه صداي ناله زنان و طفلان بلند شد.

پس چون ام كلثوم اين صحنه را مشاهده كرد، بي طاقت گرديد و گفت: خداوندا اين زناني را كه در بالاي اين منظر، منزل دارند بزودي هلاك نما، هنوز دعاي آن معصومه تمام نشده بود، كه آن قصر خراب شد و آن زنان با جمعي بسيار هلاك شدند و سپس حضرت زينب فرمودند: «الله اكبر، من دعوه ما اسرع اجابته»

 

پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 13:32

 

فرار شاه خائن

با گسترش اعتراضات مردمي و اثبات ناكار آمدي حكومت نظامي و سست شدن پايه هاي سلطنت شاهنشاهي ، در 26 ديماه 1357 محمد رضا پهلوي و همسرش پس از سالها ظلم و جنايت در حق مردم مسمان ايران ، به طور غير رسمي از تهران به مقصد آسوان مصر خارج شدند، فرار شاه جشن و سرور بزرگي را براي ملت ايران در پي داشت و كمتر از يك ماه پس از آن ، رژيم شاهنشاهي در ايران سقوط كرد.

# فرار محمد رضا پهلوي طليعه پيروزي ملت و سرلوحه سعادت و دست يافتن به آزادي و استقلال است .

# اين ستمگر با دست آغشته به خون جوانان ما و جيب انباشته از ذخاير ملت از دست ما گريخت .

# او رفت و به هم پيمان خود اسرائيل دشمن سرسخت اسلام و مسلمين پيوست و جرائم و آشفتگيهايي را به جاي گذاشت كه ترميم آن جز به تاءييد خداوند متعال و همت همه طبقات ملت ... مسير نخواهد شد.

صحيفه نور جلد 4، ص 237

# خروج شاه اولين مرحله پيروزي ملت ماست ....  صحيفه نور جلد 4، ص 239

 

 

فرار شاه از ايران - 26 دي ماه 1357

 

شكل گيري و گسترش نهضت اسلامي و هماهنگي قيام هاي مردمي به رهبري امام خميني و برگزاري مراسم چهلم هاي شهدا در شهرهاي مختلف و كشتار 17 شهريور و اعتصاب كاركنان شركت ملي نفت، كنترل امنيت كشور را از دست نيروهاي رژيم و حتي حكومت نظامي خارج نموده و موجب شد كه در زمان كوتاهي، پايه هاي اقتدار رژيم 2500 ساله شاهنشاهي سست شده و منجر به فرار شاه گردد. شاه پس از عدم موفقيت دولت نظامي ازهاري در برقراري نظم و آرامش و رفع اعتصاب ها كه اقتصاد كشور را فلج كرده بود، به رهبران جبهه ملي روي آورد. پس از ناكامي جمشيد آموزگار، جعفر شريف امامي و ازهاري در مهار كردن امواج خشم و نفرت عمومي مردم در جريان نهضت اسلامي، شاه آخرين تير خود را رها كرد و سعي كرد با انتخاب يكي از اعضاي جبهه ملي كه به ظاهر از مخالفان شاه باشد، خشم مردم را فرو نشاند.

به همين جهت شاپور بختيار به شرط گرفتن اختيارات كامل و خروج شاه از كشور بعد از راي اعتماد مجلسين به دولت، نخست وزيري را پذيرفت.سرانجام در روز 26 دي 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنايت در حق مردم مسلمان ايران، به همراه همسرش، ايران را به سمت مصر ترك كرد، در حاليكه حتي نزديك ترين حاميان و اربابانش هم از پذيرفتن او امتناع كردند. پس از فرار شاه، ملت با آمدن به خيابان ها و اظهار شادماني و پخش گل و شيريني، اين پيروزي بزرگ را جشن گرفتند و اين زماني بود كه رژيم پهلوي پس از 50 سال حكومت استبدادي، روزهاي پاياني عمر خود را سپري مي كرد؛ چنانكه در كمتر از يك ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهي ايران در هم پيچيده شد.

 

بعضي از تحليل گران خارجي سال 1975، يعني اواخر سال 1353 و 9 ماهه ي اول سال 1354، را نقطه ي آغاز افول قدرت شاه در ايران مي دانند. وقايعي كه در اين سال رخ داد، به حسب ظاهر همه از نيرومندتر شدن موقعيت شاه و رژيم سلطنت در ايران حكايت مي كرد. درآمد نفت چهار برابر شد و به مرز سالانه 20 ميليارد دلار رسيد كه با قدرت خريد آن روز دلار، رقم هنگفتي به شمار مي آمد.

شاه با اعلام يك سيستم تك حزبي در اسفند 1353، حكومت مطلقه خود را بر كشور تثبيت كرد، آشتي با عراق و امضاي قرارداد حل اختلافات دو كشور كه براساس بيانيه ي الجزاير تنظيم شده بود، به نگراني هاي ايران از مرزهاي غربي خود خاتمه داد، روابط ايران با همه ي كشورها اعم از شرق و غرب توسعه يافت و سيل سران و دولتمردان خارجي، براي بهره گرفتن از خوان نعمتي كه بر اثر افزايش ناگهاني درآمد نفت در ايران گسترده شده بود، به ايران سرازير شد. در اين ميان درباريان، به فكر راه انداختن جشن هاي تازه اي افتادند.

اين بار پنجاهمين سال سلطنت خاندان پهلوي را در آبان 1354، بهانه اي براي ريخت و پا ش هاي تازه قرار دادند. اسدالله علم يكي از معاونين خود، دكتر باهري را كه سوابق توده اي داشت براي سرپرستي برنامه هاي تبليغاتي اين جشن ها برگزيد و ده ها  كتاب در وصف خاندان پهلوي كه هر يك با مقدمه اي با امضاي علم آغاز مي شد، انتشار يافت

در فوريه ي سال 1976، يعني در زمان حكومت فورد و يازده ماه قبل از آن كه كارتر وارد كاخ سفيد بشود، يك هيئت تحقيقاتي از طرف سازمان اطلاعات مركزي امريكا (سيا) به سرپرستي «ارنست اوني» گزارشي درباره ي خاندان سلطنتي و ساختار حكومت در ايران تهيه كرد كه در تيراژ محدودي در مجموعه ي نشريات محرمانه ي سيا چاپ و بين مقامات سيا و بعضي مقام هاي بالاي امريكا توزيع گرديد.(2)

در اين گزارش، خانواده ي سلطنتي ايران «كانون عناصر فساد و هرزه و شهوتران» معرفي شده و بيش از همه به شرح احوال اشرف پهلوي  به عنوان با نفوذترين و در عين حال فاسدترين اعضاي خانواده پرداخته بود و شاه، را زمامداري خودكامه كه به جز افراد خانواده ي خود فقط با ده، دوازده نفر، كه رأس آن ها امير اسدالله علم وزير دربارش قرار دارد، محشور است «فقط از اين عده اطلاعاتي را كسب مي كند. او با كسي مشورت نمي نمايد و ديگران فقط مجري تصميمات او هستند.

ايران عملاً تيول چهل خانواده است كه مقامات دولتي و تجارت را تحت كنترل خود دارند و بعد از آن ها 150 تا 160 خانواده ي ديگر هم هستند كه در درجه ي دوم اهميت قرار گرفته اند و رده ي دوم مقامات سياسي و فعاليت هاي بازرگاني كشور را اشغال مي كنند. مجموع اين خانواده ها كه 200 خانواده مي شوند، جايگزين قدرت و نفوذ 1000 فاميلي شده اند كه امريكايي ها در گذشته از آن به عنوان خانواده ي حاكم بر ايران نام مي بردند. گزارش سيا در تشريح نهادهاي سياسي در ايران مي نويسد:

«دولت و پارلمان در ايران فاقد اختيار و قدرت نهادهاي مشابه در حكومت دموكراسي هستند و عملاً جز صحه نهادن بر تصميمات شاه و اجراي آن نقشي ايفا نمي كنند.»

شاه بعد از روي كار آمدن كارتر در سال 1977، درصدد جلب رضايت وي برآمد. نخست دولت سيزده ساله ي هويدا را تغيير داد و جمشيد آموزگار تحصيل كرده ي امريكا را به صدارت گماشت و راهي آن كشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به كاخ سفيد كه موجب پرتاب گاز اشك آور از طرف پليس و اشك ريختن كارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشي براي اين سفر بود. اما شاه در همان ديدار نخستين با رييس جمهور جديد امريكا سر تسليم فرود آورد و متعهد شد از افزايش قيمت نفت جلوگيري كند. در اين مذاكرات، شاه جاي هيچ گله و شكايتي براي امريكايي ها باقي نگذاشت، به طوري كه در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز يافته و بار ديگر با خيال راحت بر اريكه ي سلطنت تكيه زده بود. ولي مشكلات اقتصادي و نابساماني هاي ناشي از ريخت و پاش هاي گذشته از يك طرف و تشديد مخالفت ها با حكومت خودكامه و مفاسد و مشكلات ناشي از آن، به تدريج روند نهضتي را در جامعه شدت بخشيد كه مهار آن روز به روز دشوارتر مي شد. آموزگار در كار خود فرو مانده و هويدا هم كه به وزارت دربار منصوب شده بود، از هيچ گونه كارشكني در كار دولت فروگذار نمي كرد و سرانجام با انتشار مقاله ي توهين آميز نسبت به امام خميني« قدس سره» در روزنامه ي اطلاعات در 17 دي 1356، كاري ترين زهر خود را به حكومت آموزگار ريخت.

 

اين مقاله به ابتكار هويدا تهيه و شاه بر انتشار آن صحه گذاشت و حتي لحن آن را تندتر كرد. سرانجام دولت آموزگار از كار بر كنار شد و شاه شريف امامي را كه مهره انگليسي ها بود روي كار اورد تا بتوانددر كنار حمايت امريكا، رضايت انگلستان را نيز جلب نمايد. انخاب شريف امامي به نخست وزيري هم هيچ يك از انتظارات شاه را بر نياورد. عقب گرد ناگهاني رژيم در برابر مخالفان و آزادي مطبوعات، به گسترش فعاليت هاي مخالف رژيم انجاميد. اقدام شتابزده ي رژيم در برقراري حكومت نظامي، فاجعه ي 17 شهريور ميدان ژاله (شهدا) را آفريد. انعكاس جهاني اين فاجعه رژيم را از اجراي مقررات حكومت نظامي بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه اي را به دنبال آورد.       

تيراندازي به سوي دانشجويان و دانش آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و كشته و زخمي شدن تعدادي از آن ها، تظاهرات بي سابقه ي 14 آبان را در تهران به دنبال داشت. شاه همان روز با هليكوپتر بر فراز شهر پرواز كرد و پس از مشاهده  ي شعله هاي آتش كه از صدها نقطه ي شهر زبانه مي كشيد، به كاخ نياوران بازگشت و سفيران امريكا و انگليس را نزد خود فرا خواند تا تصميم خود را به تشكيل يك دولت نظامي به آن ها ابلاغ كند. سفير امريكا نظر موافق واشنگتن را با استقرار يك دولت نظامي اعلام داشت. سفير انگليس نيز گفت:

دولت انگلستان آنچه را كه اعلي حضرت به مصلحت كشور خود تشخيص دهند، تأييد مي كند. شاه پس از اين ملاقات حكم نخست وزيري ارتشبد ازهاري را امضا كرد و فرداي آن روز ضمن اعلام تشكيل دولت نظامي گفت كه صداي انقلاب ملت را شنيده و قول مي دهد كه اشتباهات گذشته جبران شود.

دولت نظامي در همان چند روز اول ناتواني خود را در اداره ي امور كشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حكومت نظامي هم عملاً كارآيي خود را از دست داد، زيرا مقررات حكومت نظامي در مورد منع اجتماعات اجرا نمي شد.  حكومت نظامي به ويژه در مورد مطبوعات سختگيري كرد، ولي نويسندگان مطبوعات زير بار سانسور نرفتند و دست به اعتصاب زدند و مردم بيش از پيش براي آگاهي از آنچه در كشورشان مي گذشت به راديوهاي بيگانه روي آوردند. گسترش موج اعتصابات در سراسر كشور، بخصوص صنعت نفت، مملكت را به حال فلج كامل در آورد و درآمد ارزي كشور به صفر رسيد. شاه براي خروج از بن بستي كه در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ي ملي روي آورد و قبل از همه دكتر غلامحسين صديقي را براي مقام نخست وزيري در نظر گرفت. دكتر صديقي پس از يك هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد. شاه از شاپور بختيار دعوت كرد. بختيار اين پيشنهاد را به شرط گرفتن اختيار كامل و خروج شاه از كشور بعد از رأي اعتماد مجلسين به دولت پذيرفت. شاه ناگزير، تمام شرايط را پذيرفت.

با روشن شدن جرقه هاي اوليه انقلاب و فشار نيروهاي مخالف رژيم و هماهنگي قيام هاي مردمي به رهبري امام خميني قدس سره و كشتار 17 شهريور و برگزاري مراسم چهلم هاي مختلف شهدا در تهران، تبريز، اصفهان ،مشهد و ...، و اعتصاب كارگران شركت ملي نفت و چاپ مقاله توهين آميز احمد رشيدي مطلق عليه امام« قدس سره»، كنترل امنيت كشور از دست نيروهاي رژيم و حتي حكومت نظامي خارج شد و پايه هاي اقتدار رژيم 2500 ساله شاهنشاهي سست شده و منجر به فرار شاه گرديد.

در آن تاريخ همه ناظران سياسي متفق القول  بودند كه حل بحران، با حضور شاه در ايران امكان پذير نيست و رهبر انقلاب اسلامي، به هيچ عنوان حضور شاه و رژيم سلطنتي را تحمل نخواهد كرد. شاه نيز پس از عدم موفقيت دولت نظاميازهاري در برقراري نظم و آرامش و رقع اعتصاب ها كه اقتصاد كشور را فلج كرده بود، راه ديگري جز خروج از كشور نداشت. تشريفات مربوط به خروج شاه خصوصي و غيررسمي بود. مشايعت كنندگان، نخست وزير، رؤساي مجلسين، وزير دربار، رييس ستاد ارتش و گروهي از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره يگان هاي گارد شاهنشاهي بود. مقارن ساعت يازده و نيم صبح، شاه و همسرش، با يك هليكوپتر وارد فرودگاه شدند.    

شاه در مصاحبه ي كوتاهي به خبرنگاران گفت:

«مدتي است احساس خستگي مي كنم و احتياج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اين كه خيالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. اين سفر اكنون آغاز مي شود و تهران را به سوي آسوان در مصر ترك مي كنم. امروز با رأي مجلس شوراي ملي كه پس از رأي سنا داده شد، اميدوارم كه دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پايه گذاري آينده موفق شود.»

در مورد مدت سفر گفت:

«اين سفر بستگي به حالت من دارد و در حال حاضر دقيقاً نمي توانم آن را تعيين كنم.»

ساعت نيم بعد از ظهر، شاه و همسرش تهران را به مقصد مصر ترك كردند.

در آخرين روزها فرح كوشيد تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفويض مقام نيابت سلطنت به وي، طبق قانون اساسي جلب نمايد. شاه نپذيرفت و گفت اين كار مشكلي را حل نخواهد كرد. سرانجام شاه روز 26 دي 1357، فرار را بر قرار ترجيح داد. از اعضاي خانواده ي سلطنتي تنها فرح مانده بود كه او نيز همراه همسرش از ايران خارج شد. پس از خروج شاه از ايران، موج شادي مردم را فرا گرفت و ملت با آمدن به خيابان ها و اظهار شادماني و پخش گل و شيريني اين پيروزي بزرگ را جشن گرفت و رژيم سلطنتي كمتر از يك ماه پس از فرار شاه سقوط كرد و طومار عمر رژيم سرتاسر ظلم و جور 2500 ساله ي شاهنشاهي روز 22 بهمن 1357، درهم پيچيده شد.

پي نوشتها:

1-    غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي 25 ساله ايران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، ص 314-313.

2-    محمود طلوعي، پدر و پسر، ناگفته ها و ناشنيدني ها از زندگي و روزگار پهلوي ها، ص 753-751.

منابع : وبلاگ انقلاب نور   -    سايت اداره كل پژوهش و آموزش صدا و سيما

 

شاه رفت 

 

شاه رفت

شاه رفت

 

شاه رفت

 

 

سه شنبه بیست و ششم 10 1391 9:54

افسران - اينوگرافي/ 26 دي سالروز فرار شاه مخلوع

 

اينوگرافي/ 26 دي سالروز فرار شاه مخلوع

 

سه شنبه بیست و ششم 10 1391 9:39

افسران - مجموعه پوستر جمهوريت به مناسبت روز بصيرت

 

دسته ها : پلي به گذشته
شنبه نهم 10 1391 10:45

 

افسران - جزئياتي از وقف يك كتاب نفيس توسط رهبر انقلاب

 

هفت سال پس از اهداي يك نسخه‌ي نفيس از ديوان حافظ و در آستانه‌ي روز بزرگداشت اين شاعر گرانقدر، جزئياتي درباره‌ي اين نسخه منتشر مي‌شود.

در تير ماه سال ۱۳۷۴، استاد غلامحسين اميرخاني -هنرمند چيره‌دست خط نستعليق و چهره‌‌ي ماندگار هنر- يك نسخه‌ي فوق‌العاده نفيس از ديوان حافظ را به رهبر معظم انقلاب اسلامي اهدا نمود. معظم‌له نيز پس از مطالعه و تدقيق در اين كتاب، آن را به رسم وقف به كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي اهدا فرمودند.

رهبر معظم انقلاب در آغاز اين نسخه‌ي فوق‌العاده نفيس نوشته‌اند: «اين نسخه‌ي نفيس ديوان لسان‌الغيب حافظ شيرازي [رحمه‌الله] را كه هنرمند برجسته‌ي زمان ما، آقاي غلامحسين اميرخاني به اينجانب اهدا كرده‌اند، به آستان والاي كتابخانه‌ي حضرت ثامن‌الحجج عليه‌الصلاة‌و‌السلام تقديم مي‌دارم. سيدعلي خامنه‌اي»

اين كتاب شريف پس از اهداي معظم‌له، در كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي مورد نسخه‌شناسي و مرمت قرار گرفت. سپس از آن ميكروفيلم تهيه شد و مقدمات چاپ آن از روي تصاوير انجام پذيرفت. مؤسسه‌ي آفرينش‌هاي آستان قدس رضوي با همكاري اداره كل اوقاف و امور خيريه‌ي استان فارس اين نسخه‌ي گرانسنگ را به زيور طبع آراست. در آغاز آن نيز به عنوان مقدمه، متن سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در كنگره‌ي بزرگداشت حافظ (آبان ماه ۱۳۷۶) را درج كرده‌اند.

۵ نكته در مورد اين كتاب :

۱. به قلم كيست؟


ناشر اين اثر نفيس، كاتب آن را هنرمند بنام خط شكسته‌نستعليق، استاد عبدالمجيد طالقاني عنوان نموده است، اما در بررسي‌هاي هنرمندان طراز اول هنر خوشنويسي و نسخه‌شناسان متبحر كشورمان، اين انتساب مورد تأييد قرار نگرفت و كاتب آن را محمدحسين شيرازي دانسته‌اند. استاد غلامحسين اميرخاني در اين خصوص توضيح جالبي داده است كه در اين‌جا مي‌خوانيد.

 

۲. سخت‌خوان اما چشم‌نواز


خط نگارش اين كتاب به شكسته‌نستعليق خفي است؛ خطي كه عليرغم هنرورزي‌هاي بسيار زيبا و جلوه‌هاي بصري ويژه‌اي كه دارد، براي خواندن عادي عموم مردم قابل توصيه نيست.

 

۳. ديوان حافظ دوران صفوي


اين نسخه‌ي ديوان حافظ از لحاظ حافظ‌شناسي همان نسخه‌اي است كه در دوران صفويه در دست مردم بوده و با نسخ منقح و مصحح حافظ در زمان ما فاصله دارد. اين ديوان حافظ در پاره‌اي موارد داراي ابيات اضافي و نيز تغيير در چيدمان ابيات است.

4. نفيس بودن اثر


نسخه‌ي اصلي اين كتاب را در سال ۱۱۲۴ هجري قمري كتابت كرده‌اند. مشخصات فني آن عبارت است از: داراي كاغذ آهاري نباتي، زمينه‌ي وسط صفحه‌ها افشان غبار، كمند و جدول‌بندي به زر، تحرير مشكي. صفحه‌ي نخست آن داراي سرلوح مزدوج مرصع و تذهيب شده است. خط اثر شكسته‌ي خفي است.



۵. اطلاعات تكميلي

اين كتاب براي نخستين بار در مهر ماه ۱۳۸۷ با شمارگان ۵۰۰۰ نسخه انتشار يافته، ۴۴۰ صفحه دارد و احتمالاً هم‌اكنون كمي كمياب است. اطلاعات كامل‌تر در مورد اين نسخه‌ي ارزشمند ديوان حافظ را مي‌توانيد در اين‌جا (farsi.khamenei.ir/others-page?id=21066)  بخوانيد.

 

 

 

دوشنبه اول 8 1391 11:56

جدا كننده متن, جدا كننده متن جديد, جدا كننده متن زيبا, انواع جدا كننده متن, عكس جدا كننده متن

 

پرسش وپاسخ درباره سفياني

 

سفياني كيست؟ چرا به او لقب سفياني داده‌اند؟
 او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن يزيد بن معاويه است و چون از نسل ابوسفيان است، معروف به «سفيان» است.



 سفياني چه ويژگي‌هاي ظاهري دارد؟

 او مردي است با چهره‌اي ترسناك كه آبله روست و چشماني كبود دارد.

 سفياني از كجا خروج مي‌كند؟

 از سرزميني خشك يعني «بيدا» كه سرزميني بي آب و علف در بين مكه و شام است، خروج مي‌كند.

 عثمان بن عنبسه كيست و ادعاي او چيست؟

 او سفياني از فرزندان يزيد بن معاويه بن ابوسفيان
ـ لعنة الله عليهم ـ است. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه فرمود:
«آنگاه كه خورشيد به مغرب خود نزديك مي‌شود، كسي از مغرب فرياد مي‌زند: اي مردم، مولاي شما در بيابان خشك (بيدا) ظهور كرد و او عثمان بن عنبسه از فرزندان خالد بن يزيد بن معاويه بن ابوسفيان است. با او بيعت كنيد تا هدايت شويد و با او مخالفت نكنيد كه گمراه مي‌شويد. پس ملائكه و جن او را تكذيب مي‌كنند. هر آن‌كه در شك و ترديد است و هر كافر و منافقي با نداي او گمراه مي‌شود».

 تصرفات سفياني چه مناطقي را شامل مي‌شد؟

 شيخ صدوق از ابو منصور البحبي نقل كرده است كه مي‌گويد: از امام صادق(ع) دربارة اسم سفياني سؤال كردم. فرمود: «تو را با اسمِ او چه كار؟ هر گاه مناطق پنج‌گانة شام: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و حلب را تصرف كرد، منتظر فرج باشيد.» گفتم: آيا 9 ماه اين را در تصرف دارد؟ فرمود: «خير بلكه تصرف او 8 ماه است كه يك روز هم بر آن اضافه نمي‌شود.»
و برخي گفته‌اند بعد از تسلط بر شام، هفت ماه حكمراني مي‌كند.

 چگونه امام مهدي(ع) بر عراق مسلط مي‌شود؟

 بعد از اين‌كه سفياني تسليم پيشنهاد اطرافيان خود مي‌شود، در مقابل امام مهدي(ع) مي‌ايستد و آن حضرت (ع) را به مبارزه مي‌خواند. پس امام مهدي(ع)  او را از جنگ بيم مي‌دهد. اما سفياني بر جنگ عليه امام (ع) پا فشاري مي‌كند. بدين ترتيب بين لشكر سفياني و لشكر امام (ع) جنگي در مي‌گيرد، كه پيروز آن مهدي(ع) است. حكم‌راني سفياني پايان مي‌يابد و اسير مي‌شود و امام (ع) او را به درك واصل مي‌كند. و اين گونه امام (ع) بر عراق مسلط مي‌شود.
[قول ديگر دربارة كشته شدن سفياني] اين است كه او به شام فرار مي‌كند و امام (ع) عده‌اي از ياران خود را به دنبال او روانه مي‌كند و آنان پس از دستگيري سفياني او را به قتل مي‌رسانند.

 آيا سفياني و دجال هم عصر هستند؟

 بله. اين دو، هم عصر هم هستند و به شكلي با يكديگر رابط داردند.

 چه مدت طول مي‌كشد تا امام (ع) بعد از ظهورشان در [مقابل سفياني] پيروز شوند؟

 اين پيروزي در يك شب واقع مي‌شود. از همان عصري كه در بين ركن و مقام خطبه ايراد مي‌كنند.

 فرو رفتن لشكر سفياني در زمين در چه زماني رخ مي‌دهد؟

 اين واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت مي‌گيرد و معجزة بزرگي است كه امدادي الهي براي قيام مهدي(ع) است و با اين رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (ع) و حقانيت قيامش ايمان مي‌آورند.

 آيا با فرو رفتن لشكر سفياني در زمين مردم تحت تأثير [اين واقعه] قرار مي‌گيرند؟

 در روايات به تأثير اين معجزه بر روح و روان انسان‌ها تصريح شده است:
«پس هنگامي كه مردم [اين واقعه] را مي‌بينند بزرگان اهل شام و گروه‌هايي از اهل عراق به نزد امام(ع) شرفياب شده و با آن حضرت(ع) بيعت مي‌كنند.
و قالوا آمنّا به.
(يعني به قائم آل محمّد(ع) ايمان مي‌آوردند در حالي كه
به آن حضرت(ع) كافر بودند).

 آيا معجزة خسف (فرو رفتن لشكر سفياني در زمين) خودِ سفياني را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد؟

 بله. معجزة خسف سفياني را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد، و عاطفة او را دربارة مهدي(ع) قليان مي‌دهد. اين امر چند نتيجه دارد كه مهم‌ترينِ آن‌ها فتح عراق بدون خون‌ريزي است.
سيوطي4 به نقل از نعيم بن حمّاد به نقل از وليد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل مي‌كند كه مي‌فرمايد: «وقتي خبر واقعة خسف به كسي كه آن لشكر را روانه كرده است [سفياني] مي‌رسد مي‌گويد: به خدا سوگند خداوند در اين مرد عبرتي قرار داده است. لشكري را به سوي او روانه كردم، اما زمين آنان را در خود فرو برد، در اين واقعه عبرت و نصرتي است كه سفياني را به طاعت وامي‌دارد». اين روايت در پايان به نقض بيعتِ سفياني و جنگش با امام (ع) اشاره مي‌كند.
از اين خبر روشن است كه بيعتِ سفياني با امام مهدي(ع) و اتخاذ موضع ملايم در قبال امام (ع) در نتيجه فرو رفتن لشكرش در زمين است.

 بعد از اين كه سفياني به شام فرار مي‌كند آيا امام (ع) به تعقيب او مي‌پرداز
د؟

 بله. آن حضرت (ع) عده‌اي را به دنبال او روانه مي‌كند. اين افراد در بيت المقدس به سفياني مي‌رسند و در آن‌‌جا بر روي صخره‌اي او را گردن مي‌زنند.

 سفياني پس از خروجش چه مناطقي را تحت تصرف خود در مي‌آورد؟

 مناطق پنج گانه شام: دمشق و حمص در سوريه، فلسطين، اردن و حلب.

 آيا بر اين مناطق پنج گانه اكتفا مي‌كند يا تصرفات خود را توسعه مي‌دهد
؟

 بر اين مناطق اكتفا نمي‌كند. بلكه لشكريان خود را به اطراف گسيل مي‌دارد كه بخش بزرگي از لشكريان او به طرف بغداد و كوفه مي‌روند و در آنجا قتل و فساد به راه مي‌اندازند و اهل آنجا را تارومار مي‌كنند. در كوفه و نجف اشرف نيز قتل عام مي‌كنند.
پس از آن، قسمتي از لشكر آن ملعون به شام و قسمتي ديگر به مدينه مي‌روند.

 وقتي لشكريان سفياني به مدينه مي‌رسد چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟

 با رسيدن لشكر سفياني به مدينه، به مدت سه روز هر عملي را در اين شهر مباح اعلام مي‌كنند و در آن به قتل و ويراني مشغول مي‌شوند.

 آيا به همين امر اكتفا مي‌كنند يا فراتر از آن مي‌روند؟

 هرگز به اين مقدار اكتفا نمي‌كنند. بلكه بعد از آن به سوي مكه مي‌روند، اما به آن نمي‌رسند.

 سرنوشت بخشي از لشكر سفياني به سوي شام مي‌روند، چه مي‌شود؟
 لشكري كه به شام مي‌رود [با لشكر امام (ع) مواجه مي‌شود كه]، لشكر حضرت حجت (ع) بر آن پيروز شده و آن را نابود مي‌كند و اموال آنان به غنيمت گرفته مي‌شود.

 فتنه سفياني تا كجا گسترش مي‌يابد و اين فتنه بر چه كساني سخت خواهد بود؟

 فتنة اين ملعون در نواحي مختلف بلاد اسلامي گسترش مي‌يابد و در اين فتنه به طور خاص بر اصحاب علي(ع) و شيعيان آن حضرت (ع) سخت مي‌گذرد تا جايي كه ندا دهنده‌اي از سوي سفياني ندا مي‌دهد: «آگاه باشيد هر كس سرِ شيعه‌اي از شيعيان علي(ع) را بياورد هزار درهم جايزه مي‌گيرد.» در اين اوضاع همسايه بر همسايه‌اش هجوم مي‌برد و مي‌گويد: او از شيعيان علي(ع) است. پس گردنِ او را مي‌زند و هزار درهم جايزه مي‌گيرد.

 علت نرسيدن لشكري كه از طرف سفياني به سوي مكه روانه مي‌شود، به اين شهر چيست؟

 زيرا اين لشكر هنگامي كه به سرزمين «بيدا» كه در بين مكه و مدينه قرار دارد مي‌رسد، زمين تمام آنان را در خود فرو مي‌برد و مي‌بلعد. و اين واقعه همان است كه به «خسف» مشهور است.

ماهنامه موعود شماره ۷۵  

 

 

جدا كننده متن, جدا كننده متن جديد, جدا كننده متن زيبا, انواع جدا كننده متن, عكس جدا كننده متن

 

دسته ها : پلي به گذشته
شنبه بیست و پنجم 6 1391 9:45
X