معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889309
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267
 

 

1) يكي از راويان از شخصي به نام محمدبن علي نقل مي‌كند كه گفت:

كار زندگي بر ما سخت شد. پدرم گفت: بيا برويم نزد اين مرد، يعني حضرت عسكري (ع) مي‌گويند مردي بخشنده است.

گفتم: او را مي‌شناسي؟

گفت: نه او را مي‌شناسم و نه تا به حال او را ديده‌ام .

به قصد منزل او در حركت شديم. در بين راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دويست درهم براي لباس و دويست درهم براي آرد و صد درهم براي هزينه. محمد فرزندش گويد: نيز با خود گفتم، اي كاش او سيصد درهم براي من دستور دهد،‌ صد درهم براي خريد يك مركوب و صد درهم براي هزينه و صد در هم براي پوشاك تا به ناحيه جبل (اطراف قزوين) بروم.

چون به سراي امام رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: علي بن ابراهيم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود: چرا تا الان اينجا نيامدي؟ پدرم عرض كرد: سرورم! شرم داشتم شما را با اين حال ديدار كنم.

 

افسران - شهادت امام حسن عسگري (ع) تسليت باد

 

يکشنبه اول 11 1391 14:2

كارت پستال شهادت امام رضا,كارت پستال ويژه شهادت امام رضا

 

غريب يا غريب الغربا

ممكن است تصور شود لقب «غريب» براي امام هشتم (ع) به خاطر دوري آن حضرت از شهر پيامير(ص) يعني مدينه بوده است اما از بين امامان ما ، فقط دو امام بوده اند كه به طور كامل درمدينه زندگي كرده اند، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) . باقي ائمه هركدام به دليلي از سرزمين خود دور و غريب مي شوند كه با اين حساب، اين لقب نبايد تنها به اين دليل باشد.

به نظر مي رسد كه اين لقب را خود امام و نزديكان آن حضرت شايع كرده اند تا مانع از موفقيت اقدام سياسي مامون كه مي خواست از ولايتعهدي امام رضا (ع) سوء استفاده بكند، شوند.

همچنان كه امام رضا (ع) در وقت حركت به سوي ايران، از اهل بيتشان خواستند تا گريه و نوحه بكنند، يا وقتي كه دعبل خزاعي درمرو خدمت ايشان رسيد وشعري را كه در رثاي شهادت امامان قبلي براي آن حضرت خواند، حضرت به شعر او دوبيت اضافه كردند: «وقبر بطوس يالها من مصيبت / الحت علي الاحشا بالزفرات / الي الحشر حتي يبعث الله قائما/ يفرج عنا الغم والكربات» يعني «وقبري در طوس است كه مصيبتش غم را تا روز قيامت در دل ها مي افروزد تا اينكه خداوند قائمي را برانگيزد واندوه را از دل ما برطرف كند.» دعبل پرسيده بود: « يابن رسول الله! من چنين قبري را نمي شناسم.» وحضرت جواب داده بود: « آن قبر من است.» دعبل هم قصيده اش را با دوبيت امام، اين طرف و آن طرف براي شيعيان مي خواند .

 

يکشنبه بیست و چهارم 10 1391 12:2

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اكرم (ص) در قرآن كريم

 

از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود. شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام انسان كامل در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است.

اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است.

اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين. قرآن كريم

نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي.

از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است.

آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير وانك  لعلي خلق عظيم، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او عبدخدا معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان رحمه للعالمين معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.

علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. يس كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است.

سوره 47 قرآن كريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را كه خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.
و اين هم وصيتي است كه از امالي شيخ(ره) نقل شده كه به برادرش امام حسين(ع) فرمود:

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريك له في الملك، ولا ولي له من الذل، و انه خلق كل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيك يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتك ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تكون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليك فانشدك الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منك و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما كان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)

" اين است آنچه وصيت مي كند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي كند كه گواهي دهد معبودي جز خداي يكتا نيست كه شريك ندارد، او پرستش مي كند او را بدان جهت كه شايسته پرستش است، شريكي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي كه هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور كامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين كسي است كه او را ستايش كنند، هر كه فرمانبرداري او كند راه رشد را يافته، و هر كس كه نافرمانيش كند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر كس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي كنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت كه از بدكارشان درگذري، و از نيكوكارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنكه مرا كنار رسول خدا دفن كني كه من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين كار مانع شدند و جلوگيري كردند، من تو را به حق قرابت و نزديكي كه خدا براي تو قرار داده و قرابتي كه با رسول خدا داري سوگندت مي دهم كه اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني كه از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه كه رسول خدا(ص) را ديدار كنيم و شكايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش كنيم..."

اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده كه پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و كفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناك، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انكم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلك، و يمنعونكم منه، و بالله اقسم عليك ان تهريق في امري محجمة دم".
" چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و كفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه كنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم كن، و زود است بداني اي برادر كه مردم گمان كنند شما مي خواهيد مرا كنار رسول خدا(ص) به خاك بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري كنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."

 

منبع: .2irna.ir

 

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 14:19

افسران - وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ "اسْتُضْعِفُو ا " فِي الْأَرْضِ....

 

 

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ. القصص آيه : 5

در حالي كه ما اراده داشتيم تا بر آنهايي كه در آن سرزمين مستضعف شده بودند منّت نهيم و آنها را پيشوايان (مردم) و وارثان (روي زمين) سازيم

تفسير مجمع البيان:

از اميرمؤمنان آورده‏اند كه فرمود:
و الذي فلق الحبّة و برأ النّسمة لتعطفنّ الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها، و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن علي الّذين...

به آن خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، دنيا پس از آنكه در برابر ما خاندان رسالت چموشي و سركشي كرد، سرانجام بسان شتر خشن و بداخلاقي كه به فرزند خويش محبت ورزد، به سوي ما روي خواهد آورد، و در برابر ما رام خواهد شد، و آن‏گاه به تلاوت آيه مورد بحث پرداخت كه: و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.

چهارمين امام نور در تفسير آيه فرمود:

و الّذي بعث محمدا بالحق بشيراً و نذيراً، انّ الابرار منّا اهل البيت و شيعتهم بمنزلة موسي و شيعته، و انّ عدوّنا و اشياعهم بمنزلة فرعون و اشياعه.

به خدايي كه محمد صلي الله عليه وآله را به حق براي نويد دهي و هشدار به مردم برانگيخت، پيشوايان و نيكان ما خاندان وحي و رسالت و شيعيان آنان، بسان موسي و پيروان اويند و دشمنان ما و پيروان آنان بسان فرعون و فرعونيان، آري، پيروزي و سرفرازي سرانجام از آن ماست.

تفسير الميزان:

در معاني الاخبار به سند خود از محمد بن سنان، از مفضل بن عمر، روايت كرده كه گفت: از امام صادق (ع) شنيدم، مي‏فرمود: رسول خدا (ص) نگاهي به علي و حسن و حسين (ع) كرد و گريست و فرمود: شما بعد از من مستضعف خواهيد شد، مفضل مي‏گويد عرضه داشتم معناي اين كلام رسول خدا (ص) چيست؟ فرمود: معنايش اين است كه: بعد از من شما اماميد، چون خداوند عز و جل مي‏فرمايد:" وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ". پس اين آيه تا روز قيامت در باره ما جريان دارد و اين پيشوايي تا روز قيامت در ما جاري است

در اين كه آيه مذكور در باره ائمه اهل بيت (ع) است، روايات بسياري از طريق شيعه رسيده است، و از اين روايت برمي‏آيد كه همه روايات اين باب از قبيل جري و تطبيق مصداق بر كلي است.

و در نهج البلاغه فرموده: دنيا بعد از همه سركشي‏هايش سرانجام زير بار ما خواهد رفت و رو به ما خواهد نمود همانند شتري كه در آغاز بچه خود را شير نمي‏دهد و لگدپراني مي‏كند و سرانجام به وي ميل و عطوفت مي‏كند آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود:" وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ"

 

تفسير نمونه:

آيات فوق ، هرگز سخن از يك برنامه موضعي و خصوصي مربوط به بني اسرائيل نمي گويد، بلكه بيانگر يك قانون كلي است براي همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعيتها، مي گويد: ((ما اراده داريم كه بر مستضعفان منت بگذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان حكومت روي زمين قرار دهيم )).

اين آيات از جمله آياتي است كه به روشني بشارت ظهور چنين حكومتي را مي دهد، لذا در روايات اسلامي مي خوانيم كه ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) در تفسير اين آيه اشاره به اين ظهور بزرگ كرده اند.

و در حديثي ديگري از امام علي (عليه السلام ) مي خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: هم آل محمد (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) يبعث الله مهديهم بعد جهدهم ، فيعزهم و يذل عدوهم : ((اين گروه آل محمد (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) هستند، خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود برمي انگيزد و به آنها عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي كند)).

البته حكومت جهاني مهدي (عليه السلام ) در آخر كار هرگز مانع از حكومتهاي اسلامي در مقياسهاي محدودتر پيش از آن از طرف مستضعفان بر ضد مستكبران نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند وعده حتمي و مشيت الهي در باره آنها تحقق خواهد يافت و اين پيروزي نصيبشان مي شود.

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 14:13

 

جامع ترين كتاب درباره صفات ظاهري و اخلاق نيكوي حضرت محمد مصطفي عليه و علي آله الاف التحية و الثناء تاليف شده؛ كتاب ارزشمند"سنن النبي" تاليف علامه طباطبايي است.

بخشي از صفات ظاهري پيامبرصلي الله عليه و آله:

رسول خدا (ص) مردي بود كه در چشم هر بيننده بزرگ و موقر مي‏ نمود و روي نيكويش در تلألؤ چون ماه تمام و قامت رعنايش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالايان كوتاهتر بود، سري بزرگ و موئي كه پيچ داشت و اگر هم گاهي موهايش آشفته ميشد شانه مي‏ زد، و اگر گيسوان مي‏ گذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمي‏كرد. رنگي مهتابي و جبيني فراخ و ابرواني باريك و طولاني داشت و فاصله بين دو ابرويش فراخ بود.
با وقار راه مي‏ پيمود، و در راه رفتن سريع بود، و راه رفتنش چنان بود كه تو گوئي از كوه سرازير مي‏شود، و وقتي بجائي التفات مي‏كرد با تمام بدن متوجه مي‏شد، چشمهايش افتاده يعني نگاهش بيشتر به زمين بود تا به آسمان، و آنقدر نافذ بود كه كسي را ياراي خيره شدن بر آن نبود، و به هر كس برمي‏خورد در سلام از او سبقت مي‏ جست.

 

بخشي از صفات اخلاقي پيامبرصلي الله عليه و آله:

رسول خدا (ص) دائما با غصه‏ ها قرين و دائما در فكر بود و يك لحظه راحتي نداشت، بسيار كم حرف بود و جز در مواقع ضرورت تكلم نمي‏ فرمود.
خلق نازنينش بسيار نرم بود، به اين معنا كه نه كسي را با كلام خود مي‏ آزرد و نه به كسي اهانت مي‏ نمود، نعمت در نظرش بزرگ جلوه مي‏نمود، اگر چه هم ناچيز مي‏بود، و هيچ نعمتي را مذمت نمي‏فرمود، و در خصوص طعامها مذمت نمي‏كرد و از طعم آن تعريف هم نمي‏نمود، دنيا و ناملايمات آن هرگز او را به خشم در نمي‏آورد، و وقتي كه حقي پايمال مي‏شد از شدت خشم كسي او را نمي‏شناخت، و از هيچ چيزي پروا نداشت تا آنكه احقاق حق مي‏كرد، و اگر به چيزي اشاره مي‏فرمود با تمام كف دست اشاره مي‏نمود، و وقتي از مطلبي تعجب مي‏كرد دست‏ها را پشت و روي مي‏كرد و وقتي سخن مي‏گفت انگشت ابهام دست چپ را به كف دست راست مي‏زد، و وقتي غضب مي‏فرمود، روي مبارك را مي‏گرداند در حالتي كه چشمها را هم مي‏بست، و وقتي مي‏خنديد خنده‏اش تبسمي شيرين بود به طوري كه تنها دندانهاي چون تگرگش نمايان مي‏شد.

امام حسين عليه السلام ايشان را چنين توصيف مي كنند:

به منزل رفتنش به اختيار خود بود، و وقتي تشريف مي‏برد، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسيم مي‏كرد، قسمتي را براي عبادت خدا، و قسمتي را براي به سر بردن با اهلش و قسمتي را به خود اختصاص مي‏داد، در آن قسمتي هم كه مربوط به خودش بود، باز به كلي قطع رابطه نمي‏كرد، بلكه مقداري از آن را به وسيله خواص خود در كارهاي عامه مردم صرف مي‏فرمود، و از آن مقدار چيزي را براي خود ذخيره نمي‏كرد. از جمله سيره آن حضرت اين بود كه اهل فضل را با ادب خود ايثار مي‏فرمود، و هر كس را به مقدار فضيلتي كه در دين داشت احترام مي‏نمود، و حوائج‏شان را برطرف مي‏ساخت، چون حوائج‏شان يكسان نبود، بعضي را يك حاجت بود و بعضي را دو حاجت و بعضي را بيشتر، رسول خدا (ص) با ايشان مشغول مي‏شد و ايشان را سرگرم اصلاح نواققص شان مي‏كرد، و از ايشان در باره امورشان پرسش مي‏كرد، و به معارف دينيشان آشنا مي‏ساخت، و در اين باره هر خبري كه مي‏داد دنبالش مي‏فرمود : حاضرين آن‌را به غائبين برسانند، و نيز مي‏فرمود: حاجت كساني را كه به من دسترسي ندارند به من ابلاغ كنيد، و بدانيد كه هر كس حاجت اشخاص ناتوان و بي رابطه با سلطان را نزد سلطان برد، و آن‌را برآورده كند، خداي تعالي قدم‏تايش را در روز قيامت ثابت و استوار مي‏سازد. در مجلس آن حضرت غير اين‌گونه مطالب ذكر نمي‏شد، و از كسي سخني از غير اين سنخ مطالب نمي‏پذيرفت، مردم براي درك فيض و طلب علم شرفياب حضورش مي‏شدند و بيرون نمي‏رفتند مگر اينكه دل‌هايشان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمايان و ادله راه حق شده بودند.

 

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 13:58
امام جواد (ع) الگوى دانشمندان جوان 

امام جواد (ع) الگوى دانشمندان جوان
 
 
پيشواى نهم شيعيان حضرت امام محمد تقى (ع) نخستين رهبر الهى است كه در ميان امامان شيعه در خردسالى مسؤوليت مقام رفيع امامت را عهده دار گرديد.آن گرامى در سال 203 قمرى و در سن هفت سالگى بعد از شهادت پدر بزرگوارش اين مسؤوليت را پذيرفته و عملاً به هدايت و ارشاد مردم پرداخت.
در آن هنگام برخى اين سؤال را مطرح مى كردند كه آيا مى توان رهبرى جامعه را به يك كودك هفت ساله سپرد؟ آيا يك كودك هفت ساله مديريت، دورانديشى و درايت يك مرد كامل را دارد؟
از منظر باورهاى شيعه كه موضوع امامت را يك موهبت الهى مى داند، پاسخ اين پرسش روشن است، چرا كه از اين ديدگاه خداوند متعال هر كسى را كه شايسته اين مقام بداند، به منصب پيشوايى امت بر مى گزيند؛ حتى اگر در سنين كودكى باشد. مقياس سن بالا، گرچه در ميان مردم مقياسى براى رسيدن به كمال محسوب مى شود، اما در بينش وحيانى قرآن ممكن است يك فرد در سن كودكى فضائل و كمالات و شرائط رهبرى جامعه را دارا باشد و امتيازات ويژه اى را كه لازمه رهبرى و امامت و نبوت است در او موجود باشد و خداوند متعال موهبت رسالت و امامت را به او عنايت كند و اطاعت از وى را بر مردم واجب و لازم گرداند.
 
البته خداوند متعال از اين طريق مى خواهد به مردم بفهماند كه مقام نبوت و امامت، كه تداوم راه نبوت است، همانند منصب هاى معمولى نيست كه با زمينه ها و شرايط عادى انجام پذيرد، بلكه مقام معنوى نبوت و امامت مافوق اين مناصب بوده و زمينه ها و شرايط ويژه اى مى طلبد.
 
بقيه در ادامه مطلب ....

 

 

سه شنبه بیست و پنجم 7 1391 12:16
پوستر مذهبي،پوستر شهادت امام جواد
 
 

 

نقش امام جواد(عليه السلام) در نظام ولايي

 

 
بي گمان بازخواني جايگاه و نقش امام جواد(عليه السلام) در نظام ولايي براي پاسخ گويي به برخي از پرسش ها و شبهاتي كه از سوي مخالفان و حتي دوستان مطرح مي شود امري ضروري و بايسته است. هدف نويسنده از بررسي جايگاه و نقش آن حضرت در نظام ولايي در مقاله حاضر از آن روست كه بازخواني آن به عنوان طرح مسئله و دعوت ديگران به بررسي و تحليل و تبيين علمي آن مي تواند غباري را كه در پس سده ها بر چهره تابناك حقيقت نشسته بزدايد و حقيقت مقام و جايگاه ايشان را بازنماياند.
مفهوم امامت در بينش و نگرش قرآني

براي اين كه نقش امام جواد(عليه السلام) به روشني در نظام ولايي و جايگاه ايشان چنان كه هست نمايان و آثار امامت وي به درستي آشكار شود مي بايست نخست جايگاه امامت در فرهنگ قرآني و شيعي دانسته شود. از اين رو پيش از ورود به مسئله ضروري است تا اين مفهوم بازخواني شود.
امام در بينش و نگرش قرآني و فرهنگ شيعي از جايگاه بس بلندي برخوردار است. امام خليفه الله و انسان معصوم كاملي است كه خود راه كمال را پيموده و به عنوان راهنما و مدير و مدبر نه تنها در خدمت انسان و بلكه هستي است تا هر كسي را به مقام و جايگاه لايق و شايسته خويش برساند.
امام و امامت را مي توان از ابعاد مختلف كلامي و عرفاني و سياسي و اجتماعي و در نظام ها و مدل هاي مختلف بررسي و جايگاه آن را شناسايي و معرفي كرد ولي آن چه درباره امام و امامت در مفهوم قرآني بيان شده آن است كه امام به عنوان خليفه و جانشين خدا بر هستي است كه به ولايت و ربوبيت طولي، همه موجودات آفرينش را به سوي كمال، هدايت و رهنمون مي گرداند.
از آن جايي كه همه هستي حتي فرشتگان به انسان كامل و معصوم سجده كرده اند و او را به عنوان خليفه الهي طوعا يا كرها اطاعت مي كنند، امام و خليفه كسي است كه مديريت ماسوي الله را به ولايت و خلافت الهي، به عهده گرفته است. از اين رو حتي شيطان رانده شده از درگاه خداوند نيز ناخواسته و علي رغم ميل و گرايش خويش، مجبور است تا تحت ولايت ايشان باشد.

 

در بينش قرآني و فرهنگ شيعي، جهان هستي با مركزيت زمين هرگز از خليفه الهي خالي نيست. خليفه الهي هم حجت كامل خداوند بر خلق است تا دانسته شود كه هر كسي از هر جايي مي تواند به كمال مطلق (خدا) برسد؛ زيرا انسان خاكي از پست ترين عنصر خلق شده و توانسته است با روح دميده در او به مقام و جايگاه خلافت الهي دست يابد و همگان به او سجده برده و از وي اطاعت كنند و مسخر او گردند. بنابراين كسي را نرسد كه مدعي شود كه اين ظرفيت و امكان براي وي فراهم نبوده است تا سير كمالي خويش را طي كند. از اين رو امام معصوم نه تنها حجت بر انسان هاست تا به پيروي از اين اسوه به سوي كمال تلاش كنند بلكه حجت و اسوه همه ماسوي الله مي باشد تا هر موجود و آفريده اي با بهره گيري از خليفه الهي به مقام لايق و شايسته خويش رسد.
اين گونه است كه نقش امام در نظام هستي به عنوان خليفه الهي نقش حجت است كه دليل كامل و راهي به سوي كمال است.
نقش ديگري كه براي امام در بينش و نگرش قرآني و فرهنگ شيعي تعريف مي شود اين است كه وي به عنوان ربوبيت طولي هر كسي را چنان كه شايسته است به سوي كمال مي برد و پرورش و تربيت او را به عهده مي گيرد. از اين رو آسمان ها و زمين و هر آن چه در آن است به ربوبيت طولي امام، كرها او طوعا به سوي خداوند مي روند و پرورش مي يابند.

در نظام انساني نقش امام در حوزه تبيين و روشنگري چون نقش پيامبران است و آنان هستند كه آموزه هاي وحياني را براي مردمان تبيين و روشن مي كنند.
آنان در حوزه اجتماعي و سياسي نظام ولايي، مديريت اجتماعي و سياسي جامعه را به عنوان انسان كامل در اختيار دارند و چه قايم و يا قاعد باشند مردمان را به سوي جامعه كامل و عدالت محور رهنمون مي سازند.
به هر حال امام در اصطلاح كلامي با آن كه داراي معاني متعددي است ولي به يقين مي توان گفت امام كسي است كه رياست عمومي در امور دين و دنيا را به عهده دارد.
امامت به معناي رياست عمومي فردي خاص بر امور دين و دنياي مردم در دنيا بالاصاله يا به جانشيني از پيامبر است، زيرا امامت داراي شئوني همچون رهبري سياسي و زعامت اجتماعي و مرجعيت ديني و تبيين وتفسير وحي و ولايت باطني و معنوي است كه از اين جهت امام، حجت خدا در زمان، ولي الله، انسان كامل حامل معنويت كلي انسانيت و قطب است و چون امامت، داراي شئون والايي است، شيعه آن را همانند نبوت به نص و امر الهي و از اصول دين (مذهب) مي داند، در حالي كه در ديدگاه اهل سنت از فروع دين شمرده شده و از اين جهت از افعال مكلفان به شمار مي آيد. در اصطلاح مديريت، رهبري از وظايف مدير است كه ديگران را به كوشش مشتاقانه جهت هدف هايي معين ترغيب مي كند يا آنها را جهت كسب هدف مشترك تحت تاثير قرار مي دهد.

 

 
ضرورت وجود امام (عليه السلام)

وجود امام در هر عصر و زمان و در هر جامعه اي براي هدايت انسانها به سوي كمال و برقراري نظم در جامعه ضرورت دارد: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» (رعد7.، 13) روايات تفسيري اين آيه نيز اين حقيقت را تاييد مي كند كه امامي زنده تا روز قيامت در ميان انسانها حضور دارد؛ همچنين براساس رواياتي درباره سوره قدر، در شب قدر هر سال تا روز قيامت، فرشتگان بر امام آن زمان نازل مي شوند و اين سوره دليل روشني بر وجود امام در همه زمانهاست.
 
گروهي از مفسران، از آيه 119 توبه9. كه به مؤمنان فرمان همراهي با صادقان مي دهد: «ياايهاالذين امنوا اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» استفاده كرده اند كه بايد در هر عصري صادقاني باشند تا مردم براي پيمودن راه پرهيزكاري با آنان باشند. روايات، مقصود از صادقان را امامان دانسته است. افزون بر آيات، از روايات فراواني نيز استفاده مي شود كه زمين هيچ گاه از حجت الهي تهي نخواهد بود و هرگاه از حجت الهي تهي باشد اهلش را فرو خواهد برد.
 

به هرحال امامت در بينش و نگرش قرآني از چنين جايگاهي برخوردار مي باشد. بر اين پايه مي بايست به نقش و جايگاه امام جواد(عليه السلام) توجه كرد.
تفاوت امامان همانند تفاوت پيامبران
در آيات قرآني آمده است كه نمي بايست ميان پيامبران قايل به تفرقه شد و ارزش و جايگاه بلند آنان را ناديده گرفت.

در بينش قرآني همه پيامبران، انسان هاي كاملي بودند كه به مقامات عالي انسانيت دست يافته و توانسته اند خود را به جايي برسانند كه لايق ماموريت از سوي خداوند باشند. با اين همه در ميان آنها تفاوت هاي محسوس و ملموسي است؛ چنان قرآن به صراحت بيان مي كند كه ما برخي از پيامبران را بر برخي ديگر فضيلت و برتري داده ايم. اين بدان معنا نيست كه آنان از صد درجه به عنوان نهايت چيزي كم داشته باشند بلكه همه آنان مرتبه نهايي صد را در اختيار داشته و به آن مقام رسيده اند ولي برخي ديگر از اين هم فراتر رفته و با تلاش و عزم خويش به جايگاه بسيار برتري دست يافته اند. از اين رو برخي از پيامبران حتي به عنوان پيامبران اولوالعزم معرفي مي شوند و باز در ميان ايشان برخي از آنان برتر از ديگري مي باشند با آن كه همگان نور واحد هستند.
 

در ميان امامان به عنوان خلفاي خداوند در روي زمين همين مسئله وجود دارد. با اين كه همه آن ها نور واحد هستند ولي در ميان آن ها تفاوت هايي مي باشد كه نمي توان آن را ناديده گرفت ولي اين مسئله به معناي آن نيست كه آنان نقش خويش را در امامت به درستي ايفا نكرده اند و يا بود و نبود آنان در نظام امامي و پذيرش آن ها اثري ندارد آنگونه كه برخي گفته اند و مدعي شده اند كه مثلا امامت امام جواد(عليه السلام) چه نقش و تأثيري در كليت جريان امامت شيعي و يا زندگي ديروز شيعيان و يا امروز آنان ايفا مي كند؟
بي گمان بازخواني مقام امامت روشن مي سازد كه حتي اگر مسئله ربوبيت طولي ايشان بر هستي نباشد و يا خلافت الهي آنان و يا امور ديگر ناديده گرفته شود آنان همانند پيامبران بوده اند كه تفاوت هائي در ميان ايشان ثابت است.

در ميان پيامبران اولوالعزم حضرت عيسي(عليه السلام) با آن كه پيامبري بزرگ است ولي اگر به خوبي دقت شود دانسته مي شود كه آن حضرت نسبت به تورات موسي(عليه السلام) كاري انجام نداده است و تنها پاره اي از احكام تشديدي و مجازاتي را از دوش بني اسرائيل برداشته و يا برخي از باورهاي نادرست آنان را بازسازي كرده است. از اين رو با آن كه از پيامبران اولوالعزم است ولي در حوزه احكام تغييرات ملموس و زيادي ايجاد نكرده است و شريعت موسوي را با تغييراتي كه از انگشتان دست تجاوز نمي كند بازسازي و تأييد نموده است. با اين وجود اين بدان معنا نيست كه نقش حضرت عيسي را در نظام خلافت الهي و يا نظام شريعت ناديده بگيريم.

در ميان امامان(عليه السلام) نيز تفاوت فرصت و قدرت ها به خوبي نمايان است. بي گمان حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) يا امام حسين(عليه السلام) در نظام ولايي نقش جدي و سازنده تري داشته و به عنوان امامان برجسته، خودنمايي مي كنند ولي اين چنين نقشي را نمي توان در امام حسن مجتبي(عليه السلام) يا امام حسن عسكري(عليه السلام) يافت. با اين همه آنان نيز همان كاري را كه مأموريت داشته اند به انجام رسانده اند و در نظام ولايي همانند نظام پيامبري و خلافت الهي به وظيفه خويش چنان كه بايسته و شايسته بوده عمل كرده و چيزي را فروگذار نكرده اند.

با چشم پوشي از نقش امامان(عليه السلام) در نظام هستي و ربوبيت طولي ايشان، توجه به كاركردهاي نظام ولايي و نقش امام جواد(عليه السلام) در اين حوزه به روشني معلوم مي كند كه امام جواد(عليه السلام) چگونه توانسته نقش و جايگاه خود را به عنوان امام و ولي امر مردم به خوبي ايفا كند.

به سخن ديگر به نظر مي رسد باتوجه به كاركردهاي نظام ولايي و انتظارات دين و خدا از امام و انتظارات مردم از امام، حضرت جواد(عليه السلام) توانسته است در نظام ولايي نقش خود را به درستي ايفا كند. وي در زماني مأموريت مي يابد تا به عنوان امام و ولي امر مسلمانان نقش خود را به عهده گيرد كه نظام خلافت مأمون، امام رضا(عليه السلام) را تنها به جرم اين كه نظام خلافت سلطنتي را مخدوش و از مشروعيت انداخته و نظام ولايي قرآني و نبوي را تثبيت كرده به قتل مي رساند.

شكست مفتضحانه مأمون و خلافت سلطنتي از امام رضا(عليه السلام) و نظام ولايي موجب شد تا دشمن در انديشه شود تا نگذارد اين شكست ادامه يابد و قدرت در دست امام جواد(عليه السلام) تثبيت شود.
 
 
نقش امام جواد(عليه السلام) در نظام ولايي
 
 
 
نزاعهاي فكري در دورأ امام جواد(عليه السلام)

امام جواد(عليه السلام) در زماني به امامت مي رسد كه كودكي خردسال است. در اين زمان انديشه هاي فلسفي يوناني و قدرت مسيحيت و افكار و انديشه هاي آنان در دربار و جامعه نفوذ كرده و دوره اي است كه نزاع هاي فلسفي به شكل نزاع هاي كلامي معتزلي و اشعري رنگ و رويي ديني گرفته است. از سوي ديگر فقيهان قدرتمند به وسيله مذاهب ساخته شده از اصول ظاهري و عقلي و قياسي، توانسته اند براي خود در جامعه جايگاه و قدرتي كسب كنند. در اين دوران است كه فقه هاي چندگانه اهل سنت مي خواهد خود را تثبيت كند و به شكل سازمان يافته همانند فقه شيعي درآيد.
 
در اين دوره عقل گرايي معتزلي با تشويق مأمون تقويت شده و تعبد و نگرش هاي شهودي عقب نشيني كرده است. عقل گرايي معتزلي در كنار قياس گرايي حنفي تعبد در دين و احكام را سست مي كند. زماني است كه خردورزي، حوزه تعبد را به كناري مي راند و تقليد به عنوان امري باطل، رانده مي شود. قياس گرايي معتزلي اين امكان را به دستگاه خلافت سلطنتي مي دهد تا در مواردي كه نص و دليلي وجود ندارد كارهاي خويش را با قياس پيش برد و حكم شرعي را بسازد. دستگاه خلافت اين گونه توانست بسياري از موضوعات مستحدث را حل و فصل كند. قياس گرايي حنفي دستگاه فقه دولتي را سامان مي بخشد و عقل گرايي معتزلي دستگاه مشروعيت نظام خلافت سلطنتي را توجيه عقلاني مي كند و ضرورت و بقاي دولت را به اين شكل تثبيت مي كند.

اين گونه است كه دو نظام فلسفي عقل گراي معتزلي و نظام فقهي قياس گراي حنفي به كمك خلافت سلطنتي مي آيد و به آن مشروعيت سياسي به مفهوم جديد آن بخشيده و آن را تثبيت مي كند و به دستگاه قضايي و حقوقي آن شكل شرعي و مشروعيت ديني مي دهد.
امام جواد(عليه السلام) در اين دوره خود معجزه جاودانه اي است همانند حضرت عيسي(عليه السلام) كه توانسته بسياري از مسايل و شبهات را حل كند و اين فراتر از بيانات و كلمات و آثار ديگري است كه به جا گذاشته است. به اين معنا كه آن حضرت در زماني به امامت در نظام ولايي مي رسد كه خردسال بوده است. در اين جاست كه همانند حضرت عيسي(عليه السلام) با علماي عصر خويش مواجه مي شود و نظام فقهي قياس گراي حنفي را كه نقش بازسازي كنندأ نظام حقوقي نظام خلافت سلطنتي را به عهده داشت به چالش مي كشد. مباحثي كه آن حضرت در جلسات متعدد خويش بيان مي كند نظام فقهي دولت را فرو مي پاشاند كه خود عاملي براي سستي و فروپاشي نظام خلافت عباسي مي شود به گونه اي كه بعدها تنها به نام آنان كساني ديگر حكومت مي كنند و نظام خلافت سلطنتي تنها عروسك خيمه شب بازي برخي از قدرت ها مي شود.

مباحث ايشان هم چنين نظام فكري اعتزالي را فرومي پاشد و با بحث هايي كه درباره اختيار و تفويض بيان مي كند نشان مي دهد كه تفكر خردگرايي صرف اعتزالي كه مي كوشد تعبد را از دين اسلام بيرون راند و آن را از حيز اعتبار بياندازد، تفكري ناقص و نارساست كه نمي تواند خود را اثبات كند چه برسد كه بخواهد مشروعيت نظام خلافت سلطنتي را تثبيت كرده و آن را توجيه كند.

مقابله امام با اعتزاليون و قياس گرايان

امام جواد(عليه السلام) در مدت كوتاه امامت خود، توانست از همان خردسالي با نظام تفكري اعتزالي و نظام فقهي قياس گراي حنفي كه خلافت سلطنتي را تثبيت مي كرد در افتد و همانند پدر بزرگوار خويش امام رضا(عليه السلام) آن را با شكست دوباره مواجه سازد.

اين گونه است كه امام جواد توانست افزون بر مديريت و ربوبيت طولي خويش به عنوان خليفه الله و انسان كامل، در حوزه نظام امامت و ولايت به تبيين احكام الهي و آموزه هاي قرآني به عنوان وظيفه اصلي و تبيين نظام ولايي به عنوان نظام كامل قرآني در حوزه سياسي بپردازد.
شكست هاي پياپي نظام خلافت سلطنت در حوزه هاي تفكري و فقهي موجب شد تا اين نظام نقش و تأثير امام جواد(عليه السلام) را در ايجاد ترديد در ميان دانشمندان و فقيهان درك كند. از اين رو براي رهايي از ادامه روند تلاش هاي امام، او را به شهادت مي رساند.
به هر حال به نظر مي رسد كه بازخواني نقش و جايگاه امامت در منظومه تفكري قرآن و شيعه مي تواند به درستي و روشني جايگاه هر يك از امامان(عليه السلام) و نقش آنان را در زندگي گذشته و امروز ما بنماياند بسياري از شبهات و پرسش ها با بازخواني اين نقش و جايگاه روشن مي شود. تلاش اين نوشتار بر اين بود كه با بهره گيري از روش تحليل و بازخواني آيات و روايات، نقش امام جواد(عليه السلام) به عنوان يكي از انوار روشن امامت در نظام ولايي شناسايي و معرفي شود. هرچند كه معلوم است اين بازخواني به جهت سرعت آهنگ مقالات كوتاه، شدني نيست و تنها توانسته است روشي نو در اختيار پژوهشگران قرار دهد.



 

 

دوشنبه بیست و چهارم 7 1391 15:23

 

امام رضا(ع)

 

خلق و خوي امام رضا(عليه السلام)

 

سيره عبادي

 

بر آستان مكارم اخلاقي امامي ايستاده‌ايم، كه سومين «علي» از دودمان رسالت و شجره امامت است.

بزرگواري و كريمي كه سايه رأفت و رحمتش همه را فراگرفته است.

دوست و دشمن، دور و نزديك، به جلالت شأن و عظمت شخصيت و كرامت و بزرگواري او واقف و معترفند.

به نقل فيض كاشاني:

«مناقبش والا، صفات شريفش درخشان، مكارمش حاتم گون، طبيعت و سرشتش اخزمي[1]، اخلاقش عربي، نفس شريفش هاشمي، تبار ارجمندش نبوي است، از مزاياي او هرچه برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گويند والاتر از آن است.»[2]

مكارم و مناقب آن حضرت، فراتر از آن است كه در اين مختصر بگنجد.

آنچه در اين نوشتار عرضه مي‌شود، نمونه‌هايي از سيره اخلاقي آن امام است كه مي‌تواند براي همگان به صورت يك «الگو» باشد.

به تعبير پدر ارجمندش امام كاظم عليه السلام: پس از من مقام امامت از آن فرزندم علي است كه همنام علي و علي است، علي نخست، علي بن ابي‌طالب است كه از آن حضرت، فهم و حلم و نصرت و مودّت و پارسايي و دينش را به ميراث برده است و علي دوم علي بن الحسين است كه محنت و صبر بر ناگواري‌هاي امام سجاد، به حضرت رضا رسيده است.[3]

مروري به اين نمونه‌ها، سندي بر تجسّم آن فضايل را در شخصيت علي بن موسي الرضا نشان ‌مي‌دهد:

 

احترام به كرامت انسان

در نگاه مكتب، انسان شرافت خاص دارد. حرمت نهادن به جايگاه والاي انسان در سيره اولياي الهي جايگاه خاص دارد. نمونه‌هايي از سيرة حضرت رضا عليه السلام آورده مي‌شود كه اين جايگاه را نشان مي‌دهد:

مردي از اهالي بلخ مي‌گويد: در سفر امام رضا به خراسان همراهش بودم. روزي سفره‌ي غذا طلبيد و همه خدمتكاران و غلامان را بر سر سفره نشاند. گفتم: جانم به فدايت، كاش براي اينان سفره‌اي جداگانه قرار مي‌دادي! فرمود: دست بردار! خدا يكي است، پدر و مادر همه نيز يكي است، پاداش قيامت هم بسته به اعمال است.[4]

شبي كسي مهمان حضرت رضا عليه السلام بود و مشغول صحبت بودند كه چراغ، خراب و خاموش شد. آن مرد دست دراز كرد كه چراغ را درست كند، حضرت نگذاشت و خودش به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما قومي هستيم كه از مهمان خود كار نمي‌كشيم.[5]

روزي در مجلس حضرت رضا عليه السلامكه جمع بسياري بودند و از حلال و حرام و مسائل ديگر مي‌پرسيدند، مردي وارد شد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفي كرد و اظهار داشت كه در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم كرده است و درخواست كمك كرد. پس از رفتن مردم و خلوت شدن مجلس، حضرت به اندرون رفت و پس از مدتي پشت درآمد و دستش را از بالاي در بيرون آورد و پرسيد: آن مرد خراساني كجاست؟ گفت: من همين‌جايم. حضرت دويست دينار به او داد. پس از رفتن وي، يكي از حاضران پرسيد:

اي پسر پيامبر! با آنكه هديه شما زياد بود، چرا خود را از او پنهان داشتيد؟ فرمود: از ترس اينكه مبادا خفّت و خواري سؤال را در چهره‌اش ببينم![6] و اينگونه آبروي اشخاص را نزد ديگر حفظ مي‌كرد تا آسيبي به شخصيت و كرامت آنان وارد نشود.

ابراهيم بن عباس نقل مي‌كند: هرگز نديدم حضرت رضا عليه السلام در كلامش به احدي جفا كند. هيچ وقت سخن كسي را قطع نمي‌كرد، تا او از كلام خود فارغ شود. هرگز پيش همنشينان پاي خود را دراز نمي‌كرد، تكيه نمي‌داد، غلامان و خدمتكاران را ناسزا نمي‌گفت.[7]

گاهي هر سه روز يك بار ختم قرآن مي‌كرد و مي‌فرمود: اگر بخواهم مي‌توانم در مدّتي كمتر ختم كنم، ولي از هيچ آيه‌اي نمي‌گذرم مگر اينكه مي‌انديشم كجا و درباره چه چيزي نازل شده است.[8]

نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلة صبح را هيچ وقت چه در سفر و در چه در حضر ترك نمي‌كرد.[9]

مناقبش والا، صفات شريفش درخشان، مكارمش حاتم گون، طبيعت و سرشتش اخزمي[1]، اخلاقش عربي، نفس شريفش هاشمي، تبار ارجمندش نبوي است، از مزاياي او هرچه برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گويند والاتر از آن است.
 
 

اخلاق معاشرت

 

شيوه برخورد مناسب با مردم و داشتن حسن خلق و ادب و احترام و تواضع، از نقاط قوّت و الهام بخش در زندگي معصومين است. در اينجا نمونه‌هايي سازنده و تربيتي از سلوك آن حضرت با ديگران آورده مي‌شود:

ابراهيم بن عباس مي‌گويد: هرگز نديدم كه حضرت در گفتارش به كسي جفا كند يا حرف كسي را قطع نمايد. در حدّ توان حاجت نيازمند را بر مي‌آورد، خندة بلند و صدادار نمي‌كرد بلكه لبخند مي‌زد، كار نيك و صدقه پنهاني بخصوص در شب‌هاي تاريك زياد انجام مي‌داد.[10]

روزي وارد حمام شد. يكي از مردم كه آن حضرت را نمي‌شناخت، از او خواست كه بر او كيسه بكشد. حضرت رضا عليه السلام نيز پذيرفت و مشغول كيسه كشيدن او شد. مردم آن شخص را متوجه ساختند كه اين مرد، علي بن موسي الرضا عليه السلام است. شروع كرد به عذر‌خواهي. اما حضرت كار خود را ادامه مي‌داد و او را دلداري مي‌داد تا ناراحت نباشد.[11]

حكايت هايي از امام رضا (ع)
 

بركار خادمان خويش نظارت داشت و اگر خلافي مي‌ديد، مشفقانه تذكّر مي‌داد. روزي يكي از غلامان ميوه‌اي را ناقص خورد و به دور انداخت. حضرت فرمود: سبحان الله! اگر شما از آن بي‌نيازيد، كساني هستند كه به آن محتاجند. آن را به كسي بدهيد كه نيازمند آن است.[12]

 

يك بار هم هنگام غروب، در ميان غلامانش كه كار مي‌كردند، سياه پوستي را ديد كه به كار مشغول است. پرسيد: او كيست؟ گفتند: ما را كمك مي‌كند، ما هم در آخر كار چيزي به او مي‌دهيم. پرسيد: ايا اجرت و مزد او را معين كرده‌ايد؟ گفتند: نه، هرچه بدهيم راضي مي‌شود. حضرت با عتاب و عصبانيت فرمود: بارها گفته‌ام وقتي كسي را به كار مي‌گيريد، قبل مزد و اجرت او را معين كنيد و اگر چنين نكنيد، سه برابر حقش هم به او بدهيد، خيال مي‌كند كه كم داده‌ايد.[13]

اخلاق والاي آن حضرت سرشار از بزرگواري و كرامت بود. مي‌فرمود: ما خاندان «عفو» را از آل يعقوب به ارث برده‌ايم، «شكر» را از آل داود و «صبر» را از آل ايوب.[14]

يكي از هاشميان به نام علي بن عبدالله، خيلي دوست داشت خدمت حضرت برسد و به حضورش سلام عرض كند. اما هيبت و عظمت آن حضرت، سبب مي‌شد اقدام نكند. يك بار حضرت رضا عليه السلام مختصر كسالتي داشت و مردم به عيادتش مي‌رفتند. به علي بن عبدالله گفتند: اگر قصد ديدار و تشرّف داري، اكنون فرصت مناسبي است. وي به عيادت آن حضرت رفت. امام رضا عليه السلام خيلي به او احترام و ملاطفت كرد و خوشحالش نمود. چند وقت پس از آن، علي بن عبدالله مريض شد، حضرت رضا عليه السلام به عيادت او رفت و آن قدر نشست تا افرادي كه در خانة او بودند خارج شدند.[15] و اين نهايت ادب و لطف و تكريم او را مي‌رساند.

روزي مأمون به آن حضرت گفت: من فضيلت و علم و پارسايي و عبادت تو را مي‌دانم و تو را به خلافت شايسته‌تر مي‌شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگي در آستان خداست، با زهد و پارسايي اميد نجات از شرّ دنيا را دارم و با پرهيز از حرام‌ها به كاميابي و فوز اخروي اميد وارم و با تواضع در دنيا، اميد به رفعت و بزرگي نزد خداوند دارم.[16]

خادم او ياسر نقل مي‌كند: وقتي حضرت رضا عليه السلام تنها بود (و دور از برنامه‌هاي حكومتي و تشريفات) همه همراهان و اطرافيان را از كوچك و بزرگ، دور خود جمع مي‌كرد، با آنان حرف مي‌زد و با ايشان انس مي‌گرفت و همدم آنان مي‌شد و هنگام غذا نيز همة آنان را از كوچك و بزرگ، حتي كار پردازخانه و حجامت كننده و... را هم صدا مي‌كرد و با خودش سر سفره مي‌نشاند و باهم غذا مي‌خوردند.[1عليه السلام ]

به مهمان خويش بسيار عنايت داشت و خدمت مي‌كرد. يكي از اصحابش به نام محمد بن عبيدالله قمي مي‌گويد:

در خدمت حضرت بودم، بسيار تشنه‌ام بود، ولي نمي‌خواستم كه از آن حضرت آب بطلبم. حضرت خودش آب طلبيد و كمي نوشيد و به من هم داد و فرمود: اي محمد! بنوش، آب خنك و گوارايي است.[18]

افتخارم بندگي در آستان خداست، با زهد و پارسايي اميد نجات از شرّ دنيا را دارم و با پرهيز از حرام‌ها به كاميابي و فوز اخروي اميد وارم و با تواضع در دنيا، اميد به رفعت و بزرگي نزد خداوند دارم.
 

خواب و استراحت

خواب و استراحت اولياي الهي نيز، زمينه‌اي براي نشاط جهت عبادت و تلاش بود، نه خواب غافلانه و تن پرورانه.

آن حضرت شبها كم مي‌خوابيد، بسيار بيداري مي‌كشيد و چه بسيار شب‌ها كه تا صبح بيدار بود. شب‌ها در رختخواب خويش، زياد تلاوت قرآن مي‌كرد، چون به آيه‌اي مي‌رسيد كه در آن يادي از بهشت و دوزخ بود، از خداوند بهشت مي‌طلبيد و از دوزخ به او پناه مي‌برد.[19]

رجاء بن ضحاك نقل مي‌كند كه در ثلث آخر شب از بستر بر مي‌خاست و به تسبيح و حمد الهي و تكبير و تهليل و استغفار مي‌پرداخت.

امام مي‌فرمود: ما اهل بيت پيامبر، هنگام خواب، ده خصلت و رفتار داريم: با وضو مي‌خوابيم، دست راست را زير سر و صورت مي‌گذاريم، سي و سه بار سبحان الله، سي و سه بار الحمد الله، سي و چهار بار الله اكبر مي‌گوييم، رو به قبله مي‌خوابيم، فاتحة الكتاب، و آية الكرسي مي‌خوانيم، ايه "شهد الله انّه لا اله الاّ هو..." مي‌خوانيم و نيز سوره توحيد يا قدر.[20]

معمّر بن خلاد گويد: حضرت رضا عليه السلام با من كاري داشت. وقتي خدمتش رسيدم، فرمود: حالا برگرد، فردا بيا، آن هم پس از طلوع خورشيد، چون من پس از نماز صبح، استراحت مي‌كنم.[21]

اين نشان مي‌دهد كه آن حضرت، علاوه بر تهجّد شبانه، بين الطلوعين را هم پس از نماز صبح به دعا و ذكر مي‌پرداخته تا خورشيد طلوع كند و پس از اندكي استراحت، براي كارهاي عادي بر مي‌خاسته است.

سيره خواب اندك شب و پرداختن به راز و نياز و انس با معبود، در زندگي حضرت رسول صلوات الله عليه و اميرمؤمنان عليه السلام هم بوده و از آنان به نسل طيب و طاهرشان رسيده است.

 

 
حرم امام رضا (ع)

 

خوراك و پوشاك

 

نعمت شناسي و سپاس از يك سو، تواضع و خاكساري از سوي ديگر، حرمت نهادن به بندگان خدا از ديگر سو در سيره او نسبت به خوردن و نوشيدن و آداب سفره و غذا مشهور بود. هرگاه سر سفرة غذا مي‌نشست، همه غلامان و كارپردازان و دربانان را هم بر سر همان سفره مي‌نشاند و با آنان غذا مي‌خورد.[22]

 

وقتي غذا براي حضرت مي‌آوردند، يك سيني مي‌طلبيد و كنار سفره مي‌گذاشت. آنگاه از بهترين طعام‌هاي سفره در آن مي‌گذاشت و دستور مي‌داد كه آن را به مساكين بدهند.[23]

ياسر، خادم او نقل مي‌كند: وقتي ما مشغول غذا بوديم، حضرت ما را احضار نمي‌كرد و در پي كاري نمي‌فرستاد، تا آنكه از غذا فارغ شويم، يا اگر سراغشان مي‌رفت و سر سفرة غذا بودند، مي‌فرمود: بلند نشويد تا غذايتان تمام شود.[24]

بدون شام، شب را سپري نمي‌كرد، هرچند خيلي مختصر باشد، مي‌فرمود: اين براي قوّت جسم مفيد است.[25]

آن حضرت به خرما علاقه زياد داشت و با اشتياق مي‌خورد و مي‌فرمود: جدم رسول خدا و اجداد و نياكانم همه خرما دوست بودند. شيعيان ما هم چون از سرشت ما آفريده شده اند، خرما دوست دارند.[26]

وقتي از آب زمزم مي‌نوشيد، مي‌گفت: بسم الله والحمدلله والشكر لله.

حضرت رضا عليه السلام همواره لباس را از طرف راست مي‌پوشيد و آن را سبب عافيت و وفور نعمت مي‌دانست.[ 27 ]

جامه حضرت، اغلب زبر و خشن بود، اما هنگامي كه مي‌خواست نزد مردم آيد، خود را آراسته مي‌كرد.[28]

نقش نگين آن حضرت عبارت بود از «ماشاءالله، ولا قوّة الاّ بالله»[29]

 

نظافت و بهداشت

به روايت معمر بن خلاّد، در دوراني كه حضرت در خراسان بود، پس از نماز صبح در مصلاي خويش مي‌نشست و به ذكر مي‌پرداخت تا خورشيد طلوع كند. آنگاه پارچه‌اي مي‌آوردند كه در آن چند مسواك بود، با يكايك آنها مسواك مي‌كرد، آنگاه براي حضرتش كُندر مي‌آوردند و مي‌جويد، سپس قرآن تلاوت مي‌فرمود.[30]

نظم آن حضرت در اين زمينه هم مشهور بود. ظرف مسواكي داشت كه پنج مسواك در آن بود و بر هريك نام يكي از نمازهاي پنجگانه نوشته شده بود و هنگام هر نماز با يكي از آنها مسواك مي‌زد.[31]

وقتي در ثلث آخر شب براي نماز شب بر مي‌خاست، پس از ذكر تسبيح و حمد و استغفار، مسواك مي‌زد. و اين به خاطر آن است كه يكي از مستحبات قبل از وضو، مسواك هنگام سحر است.[32]

آن حضرت شيعيان را به آداب و سنني در روز جمعه فرا مي‌خواند، از جمله شستشوي سر و صورت با خطمي، ناخن گرفتن، كوتاه كردن شارب، عطر زدن.[33]

 
اين از نيكي و «صله» است. اگر با او رفت و آمد داشته باشيم، مردم او را به خاطر اين ديدارها تصديق مي‌كنند و حرف‌هايش را مي‌پذيرند، ولي اگر پيش من نيايد و من به خانه‌اش نروم، مردم حرف‌هايش را نخواهند پذيرفت.
 

نهي از منكر

 

از آنجا كه نحوه رفتار و برخورد امام، حجّت است و مورد استناد قرار مي‌گيرد، در مواقع مختلف و متعدد نسبت به ناهنجاري‌ها و خلافها حتي از بستگان نزديك خويش اعتراض مي‌كرد تا از انتساب به حضرت سوء استفاده نكنند و خلاف‌هاي آنان را به حساب او نگذارند.

برادر امام به نام زيد بن موسي در مدينه دست به خروج زد و كشتار و آتش سوزي در خانه هاي عباسيان راه انداخت. او را دستگير كرده نزد مأمون فرستادند. حضرت رضا هم در برخورد با او زبان به عتاب و ملامت گشود. وقتي زيد گفت: من برادر تو و فرزند پدرت هستم. حضرت فرمود: تو تا وقتي برادر مني كه در اطاعت خداباشي.[34]

در نوبتي ديگر وقتي ديد برادرش زيد، به ناروا فخر مي‌فروشد و خود را به خاندان پيامبر منتسب مي‌دارد، فرمود: اي زيد! از خدا بترس، ما به هر مقامي كه رسيده‌ايم در ساية تقوا بوده است. هركس تقوا نداشته باشد و از خداوند پروا و محاسبه نداشته باشد از ما نيست، ما هم از او نيستيم. اي زيد! بپرهيز از اينكه به برخي شيعيان ما توهين كني و خوارشان سازي...[35]

روزي در حضور آن حضرت، سخن از عمويش (محمد بن جعفر) به ميان آمد. حضرت فرمود: عهد كرده‌ام بر من و او سقف خانه ‌سايه نيندازد (يعني با او ديدار نكنم). عمير بن يزيد مي‌گويد: پيش خود گفتم: او ما را به صلة رحم دعوت مي‌كند، ولي خودش درباره عمويش چنين مي‌گويد: حضرت كه با طن مر خوانده بود، نگاهي به من كرد و فرمود: اين از نيكي و «صله» است. اگر با او رفت و آمد داشته باشيم، مردم او را به خاطر اين ديدارها تصديق مي‌كنند و حرف‌هايش را مي‌پذيرند، ولي اگر پيش من نيايد و من به خانه‌اش نروم، مردم حرف‌هايش را نخواهند پذيرفت.[36]

اين حديث نشان مي‌دهد كه موضع و جايگاه آن شخص نادرست بوده و حضرت با چنين برخوردي نمي‌خواسته او و حرف‌هايش را مورد تاييد قرار دهد و از ارتباطات او سوء استفاده يا سوء برداشت شود و اين هم مرحله‌اي از نهي از منكر است.

امام عليه السلام حتي نسبت به رفتار مأمون عباسي هم ايراد مي‌گرفت و اندرز مي‌داد. شيخ مفيد چنين نقل مي‌كند: حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام وقتي كه با مأمون خلوت مي‌كرد و كسي در حضورشان نبود. مأمون را بسيار موعظه مي‌كرد و او را از خدا مي‌ترساند و كارهاي خلاف او را تقبيح مي‌كرد [37 ]. مأمون نيز گرچه ظاهراً وانمود مي‌كرد كه نصايح و تذكرات حضرت را پذيرفته است، اما در دل و باطن ناراحت مي‌شد و سخنان امام بر او سنگين مي‌آمد.

 

امام رضا(ع)

 

سيره عبادي

 

امام رضا عليه السلام همچون پدران بزرگوارش با الهام از سيره حضرت رسول، اهل دعا و نيايش و عبادت و نماز بود و از آن لذّت مي‌برد. حالات عبادي او بر محبوبيتش در دلها مي‌افزود. روزي مأمون از رجاء بن ضحّاك پرسيد كه حال و رفتار حضرت رضا در طول راه (مدينه تا طوس) چگونه بود؟ وي وقتي به دعاها، عبادت‌ها و نمازهاي حضرت در طول راه اشاره كرد، مأمون گفت: اي پسر ضحاك! او بهترين، داناترين و عابد ترين مردم روي زمين است، مبادا آنچه را در طول راه از او مشاهده كرده‌اي براي ديگران بازگو كني، چون مي‌خواهم فضل او جز از زبان من آشكار نشود.[38]

به نقل ابراهيم بن عباس، حضرت رضا شب‌ها كم مي‌خوابيد، بسيار روزه مي‌گرفت و هرگز روزة سه روز در ماه از ايشان فوت نمي‌شد و مي‌فرمود: اين معادل است با روزة همه دهر.[39]

عبدالسلام بن صالح مي‌گويد: در سرخس، سراغ خانه‌اي رفتم كه حضرت رضا در آن ايام در آن محبوس بود. خواستم خدمتش برسم، گفتند: نمي‌تواني. گفتم: چرا؟ گفته شد: چون وي در شبانه روز هزار ركعت نماز مي‌خواند، ساعتي را در اول روز و قبل از زوال و هنگام غروب به نماز مشغول است. در اين ساعات وي در مصلاي خويش نشسته و به مناجات با پروردگارش مشغول است. گفتم: در يكي از همين اوقات برايم اذن ورود بگير. برايم اجازه گرفت. وقتي خدمتش رسيدم، در مصلاي خود نشسته و به تفكر مشغول بود.[40]

هنگام تلاوت قرآن، هرگاه به آيه‌ هاي "يا ايهاالذين آمنوا" مي‌رسيد، آهسته مي‌گفت: «اللهم لبيك».[41]

وقتي مي‌خواست وضو بگيرد، نمي‌گذاشت كسي به او كمك كند يا آب به دستانش بريزد و مي‌فرمود: وضو گرفتن هم عبادت است، دوست ندارم در آن كسي با من مشاركت كند.[42]

چنان خود را در بندگي، خالص ساخته بود و محتاج به عبوديت كه قسم خورده بود هرگاه به خيالش خطور كند كه بهتر از فلان غلام سياه است، برده‌اي آزاد كند و ثروتش را انفاق نمايد، مگر آنكه عمل صالحي انجام داده باشد كه به خاطر آن برتري بر آن غلام بيابد.[43]

هنگام دعا، نيايش خود را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز مي‌كرد و صلوات بر آن حضرت را مايه رحمت و تقرّب براي خود مي‌دانست. اغلب اوقات او همراه با ذكر خدا بود.[44]

 

 

پنج شنبه ششم 7 1391 16:14
بقيع
 
 

كار و تلاش و دستگيرى از مستمندان

امام صادق عليه السلام نه تنها ديگران را دعوت به كار و تلاش مى‏كرد، بلكه ‏خود نيز با وجود مجالس درس و مناظرات و ... در روزهاى داغ ‏تابستان، در مزرعه‏اش كار مى‏كرد. يكى از ياران حضرت مى‏گويد: آن ‏حضرت را در باغش ديدم، پيراهن زبر و خشن بر تن و بيل در دست، باغ را آبيارى مى‏كرد و عرق از سر و صورتش مى‏ريخت، گفتم: اجازه‏ دهيد من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه اين كارها را بكند ولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب ‏آزار ببيند و خداوند ببيند كه من در پى روزى حلال هستم. (1)

حضرت در تجارت نيز چنين بود و بر رضايت ‏خداوند تاكيد داشت. لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمايه امام براى تجارت به مصر رفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسيد: اين همه سود را چگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نيازمند كالاى ما بودند، ما هم به قيمت گزاف فروختيم. امام فرمود: سبحان الله!

عليه مسلمانان هم‏پيمان شديد كه كالايتان را جز در برابر هر دينار سرمايه يك دينار سود نفروشيد! امام اصل سرمايه را برداشت و سودش را نپذيرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشيرها از كسب روزى حلال آسان‎تر است. (2)

حقيقت اين است كه امام در نهايت علاقه به كار و تلاش، هرگز فريفته درخشش درهم و دينار نمى‏شد و مى‏دانست كه بهترين كار از نظر خداوند تقسيم دارايى خود با نيازمندان است، حقيقتى كه ما هرگز از عمق جان بدان ايمان عملى نداشته و نداريم. امام خود درباره باغش مى‏فرمود: وقتى خرماها مى‏رسد، مى‏گويم ديوارها را بشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنين مى‏گويم ده ظرف‏ خرما كه بر سر هر يك ده نفر بتوانند بنشينند، آماده سازند تا وقتى ده نفر خوردند، ده نفر ديگر بيايند و هر يك، يك مد خرما بخورند. آنگاه مى‏خواهم براى تمام همسايگان باغ (پيرمرد، پيرزن، مريض، كودك و هر كس ديگر كه توان آمدن به باغ را نداشته) يك مد خرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و ... را مى‏دهم و باقى‎مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم مى‏كنم و دست آخر از محصول چهار هزار دينارى، چهارصد درهم برايم ‏مى‏ماند. (3)

 

ساده زيستى و همرنگى با مردم

امام همانند مردم معمولى لباس مى‏پوشيد و در زندگى رعايت اقتصاد را مى‏كرد. مى‏فرمود: بهترين لباس در هر زمان، لباس معمول همان ‏زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله‎دار بر تن ‏مى‏كرد. لذا وقتى سفيان ثورى به وى اعتراض مى‏كرد كه: پدرت على‏ لباسى چنين گرانبها نمى‏پوشيد، فرمود: زمان على عليه السلام زمان فقر و اكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشيدن آن لباس در اين زمان، لباس شهرت است و حرام ... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير را كه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براى خدا و لباس نو را براى شما پوشيده‏ام. (5)

با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى‏داد، امتيازى براى وى و خانواده‏اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگى ‏هنگام بروز بحران‏هاى اقتصادى و اجتماعى بيشتر بروز مى‏يافت. از جمله در سالى كه گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم‏هاى ‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو و گندم كه خوراك بقيه مردم بود، تهيه كنند و فرمود: «فان الله ‏يعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى ‏احب ان يرانى ‏الله قد احسنت تقدير المعيشه.»

(6) خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام را تهيه كنم؛ اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه‎ريزى صحيح‏ زندگى ببيند.

 

شجاعت

امام صادق عليه السلام در برابر ستمگران از هر طايفه و رتبه‏اى به سختى‏ مى‏ايستاد و اين شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد و اقدام حق‎طلبانه را انجام دهد، هر چند با عكس العمل تندى رو  به ‏رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسيد: چرا خداوند مگس را خلق‏ كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به اين ترتيب منصور را متوجه قدرت الهى كرد. (7) و آنگاه كه فرماندار مدينه در حضور بنى‎هاشم در خطبه‏هاى نماز به على عليه السلام دشنام داد، امام چنان ‏پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى ‏خانه‏اش راهى شد. (8)

 

 

 گل

 

همزيستى و مدارا با مسلمانان

امام صادق عليه السلام شيعيان را به همزيستى با اهل تسنن دعوت مى‏كرد تا به اين طريق هم شيعيان از جامعه اكثريت منزوى نشوند و هم بتوان‏ احكام و اصول شيعى را با ملاطفت ‏به آنان منتقل كرد. از اين روى ‏در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى‏شد، اما اين سهل گرفتن ‏هرگز به معناى زير پاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى ‏در ميان بود، حضرت هرگز تسليم نمى‏شد. از جمله در يكى از سفرها، امام صادق عليه السلام به حيره (ميان كوفه و بصره) آمد. در آن‏ جا منصور دوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.

امام نيز ناگزير در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذا را انداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى ‏آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى‏درنگ ‏برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «ملعون ‏مَن ‏جلس على مائده يشرب عليها الخمر» (9) ؛ ملعون است كسى كه در كنار سفره‏اى بنشيند كه در آن سفره شراب ‏نوشيده شود.

امام حتى در مجالس عمومى خليفه نيز حاضر نمى‏شد؛ زيرا حكومت را غاصب مى‏دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زيرا با اين كار از ناحق بودن آنان، چشم‎پوشى مى‏شد و تنها زمانى كه ‏اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آنجا مى‏رفت؛ لذا منصور ضمن ‏نامه‏اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند ساير مردم ‏نمى‏آيى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چيزى نيست كه به خاطر آن از تو بترسيم و بياييم، نزد تو در مورد آخرتت چيزى نيست كه به آن ‏اميدوار باشيم. تو نعمتى ندارى كه بياييم و به خاطر آن به تو تبريك بگوييم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى‏دانى تا بياييم و تسليت‏ بگوييم. منصور نوشت: بيا تا ما را نصيحت كنى.

امام نيز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشين نمى‏شود و كسى كه دنيا را بخواهد، به خاطر دنياى خود تو را نصيحت ‏نمى‏كند. (10)

 

علم امام صادق عليه السلام و اقدامات وى

آنچه به دوره امامت ‏حضرت امام صادق عليه السلام ويژگى خاصى بخشيده، استفاده از علم بى‏كران امامت، تربيت دانش‎ طلبان و بنيان‎گذارى ‏فكرى و علمى مذهب تشيع است. در اين باره چهار موضوع قابل توجه‏است:

الف- دانش امام.

ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمى و پايه‎ريزى ‏نهضت علمى شد.

ج- اولويت‏ها در نهضت علمى.

د- شيوه‏ها و اهداف و نتايج اين نهضت علمى.

 

الف- دانش امام

شيخ مفيد مى‏نويسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده‏اند كه به ‏تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است و از احدى از علماى اهل‏بيت عليهم السلام اين مقدار احاديث نقل‏ نشده است ‏به اين اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حديث، راويان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گرد آورده و عددشان‏ به چهار هزار تن رسيده و آن قدر نشانه‏هاى آشكار بر امامت آن ‏حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ايراد شبهه لال كرده است. (11)

سيد مؤمن شافعى نيز مى‏نويسد: مناقب آن حضرت بسيار است تا آنجا كه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)

ابوحنيفه مى‏گفت: من هرگز فقيه‏تر از جعفر بن محمد نديده‏ام و او حتما داناترين امت اسلامى است. (13)

حسن بن زياد مى‏گويد: از ابوحنيفه پرسيدم: به نظر تو چه كسى در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفر بن محمد. روزى منصور دوانيقى به من ‏گفت: مردم توجه زيادى به جعفر بن محمد پيدا كرده‏اند و سيل جمعيت ‏به سوى او سرازير شده است. پرسش‎هايى دشوار آماده كن و پاسخ‏هايش ‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بيفتد. من چهل مسئله دشوار آماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، ديدم امام در سمت راست‏ منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست‏ سوالاتم ‏را بپرسم. من يك يك سؤال مى‏كردم و حضرت در جواب مى‏فرمود: در مورد اين مسئله، نظر شما چنين و اهل ‏مدينه چنان است و فتواى خود را نيز مى‏گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)

 

ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت

عصر امام صادق عليه السلام همزمان با دو حكومت ‏مروانى و عباسى بود كه‏ انواع تضييق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى‏شد، بارها او را بدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعيد مى‏بردند. از جمله يكبار به ‏همراه پدرش به شام و بار ديگر در عصر عباسى به عراق رفت. يكبار در زمان سفاح به حيره و چند بار در زمان منصور به حيره، كوفه و بغداد رفت.

با اين بيان، اين تحليل كه حكومتگران به دليل نزاع‏هاى خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يك فضاى آرام به تاسيس‏ نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتنى نيست، بلكه امام با وجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هر نوع فرصتى استفاده مى‏كرد تا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دليل عمده رويكرد حضرت، بسته بودن راه‏هاى ديگر بود. چنانچه امام از ناچارى عمدا رو به‏ تقيه مى‏آورد. زيرا خلفا در صدد بودند با كوچك‎ترين بهانه‏اى حضرت ‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏ فى الحلق‏»؛ جعفر بن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان ‏فرو برد و نه مى‏توان بيرون افكند. بر همين اساس خلفا در صدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت‏ شهيد كنند. حكايت زير دليل اين مدعى است:

جعفر بن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بيت عليهم السلام ‏به صفوان بن يحيى گفت: آيا مى‏دانى با اين كه در ميان خاندان ما هيچ نام و اثرى از شيعه نبود من چگونه شيعه شدم؟ ... منصور دوانيقى روزى به پدرم محمد بن اشعث گفت: اى محمد! يك نفر مرد دانشمند و با هوش براى من پيدا كن كه ماموريت ‏خطيرى به او بتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دايى مرا) معرفى كرد.

 

شهادت امام صادق عليه السلام
 

منصور به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه نزد عبدالله بن ‏حسن و جماعتى از خاندان او از جمله جعفر بن محمد (امام صادق عليه السلام) برو و به هر يك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غريب از اهل ‏خراسان هستم كه گروهى از شيعيان شما در خراسان اين پول ‏را داده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر اين كه چنين و چنان (قيام ‏عليه حكومت) كنيد و ما از شما پشتيبانى مى‏كنيم. وقتى پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض ‏رسيد بنويسيد و به من بدهيد. ابن مهاجر به مدينه آمد و بعد از مدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصور به ابن مهاجر گفت: تعريف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها را به مدينه بردم و به هر يك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسيد از دستخط خودشان گرفتم غير از جعفر بن محمد (امام صادق عله السلام) كه من ‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت ‏سرش نشستم او تند نمازش را به پايان برد و بى ‏آن كه من سخنى بگويم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فريب نده كه آنها سابقه ‏نزديكى با دولت ‏بنى مروان دارند و همه (بر اثر ظلم) نيازمندند.

من پرسيدم: منظورتان چيست؟ آن حضرت سرش را نزديك گوشم آورد و آنچه بين من و تو بود، باز گفت. مثل اين كه او سومين‏ نفر ما بود.

منصور گفت: «يابن مهاجر اعلم انه ليس من اهل‏بيت نبوة ‏الا وفيه محدث و ان ‏جعفر بن محمد محدثنا»؛ اى پسر مهاجر، بدان كه هيچ خاندان نبوتى نيست مگر اين كه در ميان آنها محدثى (فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد و اخبار را به او خبر مى‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفر بن ‏محمد عليه السلام است.

فرزند محمد بن اشعث مى‏گويد: پدرم گفت: همين(اقرار دشمن) باعث ‏شد كه ما به تشيع روى آوريم. (15)

آرى اين همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع ‏اقدام عليه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه ‏همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام بود، روى آورد و از در دانش و علم وارد شد.

 

ج- اولويت‏ها در نهضت علمى

حال بايد توضيح داد كه در اين مسير حضرت، چه چيزى محتواى اين ‏نهضت علمى را تعيين مى‏كرد؟

حقيقت اين است كه جريان نفاق، خطرناك‏ترين انحرافى است كه از زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شروع شده و در آيات مختلفى بدان اشاره شده‏ است، مانند آيات ‏7 و 8 سوره منافقين. اين حركت هر چند در زمان ‏پيامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز يابد، اما از اولين لحظات ‏رحلت، تمام هجمه‏هاى منافقان به يكباره بر سر اهل‏بيت عليهم‏السلام فرو ريخت. لذا مرحوم علامه طباطبايى مى‏نويسد:

هنگامى كه خلافت از اهل‏بيت عليهم السلام گرفته شد، مردم روى اين‏ جريان از آنها روي‎گردان شدند و اهل‏بيت عليهم السلام در رديف ‏اشخاص عادى بلكه به خاطر سياست دولت وقت، مطرود از جامعه‏ شناخته شدند و در نتيجه مسلمان‏ها از اهل‏بيت عليهم السلام دور افتادند و از تربيت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امويان ‏به اين هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشيدند از مطرح شدن ائمه‏ اطهار عليهم السلام از اين طريق نيز جلوگيرى كنند. چنانچه معاويه رسما اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجيع فتوا دهد،از سوى ديگر مردم از تفسير قرآن نيز چون علم اهل‏بيت عليهم‏السلام محروم ماندند با داستان‎هاى يهود و نصارى آميخته شد و نوعى فرهنگ التقاطى در گذر ايام شكل گرفت. رفته رفته كه‏ قيام‎هاى شيعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سياسى به دلايلى باز شد، دو نظريه قيام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون ‏قيام‏هاى مسلحانه به دليل اقتدار حكام اموى و عباسى عموما با شكست رو به رو مى‏شد، نهضت امام صادق عليه السلام به سوى حركتى علمى‏ مى‏توانست ‏سوق پيدا كند تا از اين گذر علاوه بر پايان دادن به‏ ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط و التقاط مذهبى و دينى و فرهنگى نيز زدوده شود. لذا اولويت در نهضت امام بر ترويج و شكوفايى فرهنگ دينى و مذهبى و پاسخگويى به شبهات و رفع التقاط شكل گرفت.

 

د- شيوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى

 1- تربيت راويان

از گذر ممنوعيت نقل احاديث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى، احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر اكرم، اميرمومنان عليه السلام، امام صادق عليه السلام را وامى‏داشت ‏به تربيت راويان در ابعاد مختلف آن روى آورد. لذا اينك از آن امام در هر زمينه‏اى روايت ‏وجود دارد.

آرى، راويان با فراگرفتن هزاران حديث در علومى چون تفسير، فقه، تاريخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شيمى و ... سدى در برابر انحرافات ‏ايجاد كردند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حديث ‏از من روايت كرده است. پس آنها را از من روايت كنيد. (16)

محمد بن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن‏ بن على‏ وشا مى‏گفت: من در مسجد كوفه نهصد شيخ را ديدم كه همه‏ مى‏گفتند: جعفر بن محمد برايم چنين گفت. (18)

اين حجم گسترده از راويان در واقع، كمبود روايت از منبع‏ بى‏پايان امامت را در طى دوره‏هاى مختلف توانست جبران كند و از اين حيث امام به موفقيت لازم دست ‏يافت.

آرى، روايت از اين امام منحصر به شيعه نشد و اهل تسنن نيز روايات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شيخ طوسى در كتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و ديگران آمارى داده‏اند كه ‏مجموعا راويان از امام به چهار هزار نفر مى‏رسند و اكثر اصول ‏اربعماءئه از امام صادق عليه السلام است و همچنين اصول چهارصدگانه اساسى‏ كتب اربعه شيعه (كافى، من لايحضره الفقيه، التهذيب، الاستبصار)را تشكيل دادند.

2- تربيت مبلغان و مناظره كنندگان

علاوه بر ايجاد خزائن اطلاعات (راويان) كه منابع خبرى موثق تلقى‏ مى‏شدند، حضرت به ايجاد شبكه‏اى از شاگردان ويژه همت گمارد تا به ‏دومين هدف خود يعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات‏ را از چهره دين بزدايند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قيس، مؤمن ‏الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين و ... از اين دست ‏شاگردان‏ مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره‏اى از صدها مناظره را با هم‏ مى‏خوانيم:

هشام بن سالم مى‏گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بوديم كه مردى از شاميان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسيد: چه مى‏خواهى؟

گفت: به من گفته‏اند شما داناترين مردم هستيد، مى‏خواهم چند سؤال ‏بكنم. امام پرسيد: درباره چه چيز؟

گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.

امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. او گفت: من مى‏خواهم با خودتان سخن بگويم. امام فرمود: اگر بر او پيروز شدى، بر من ‏غلبه كرده‏اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنيد كه خود خسته شد و در جواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانايى ‏است. هر چه پرسيدم، جواب داد. آنگاه به توصيه امام حمران سوالى ‏پرسيد و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آنگاه خطاب به حضرت ‏گفت: در نحو و ادبيات مى‏خواهم با شما سخن بگويم. حضرت از ابان ‏خواست ‏با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه در فقه كرد كه امام زرارة ‏بن ‏اعين را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزة بن محمد، در توحيد، هشام بن سالم ‏و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد.

 

گل
 

امام چنان خنديد كه دندان‎هايش معلوم شد. مرد شامى گفت: گويا خواستى به من بفهمانى در ميان شيعيانت چنين مردمى هستند. امام ‏پاسخ داد. بلى! و در نهايت او نيز در جرگه شيعيان داخل شد. (19)

3- برخورد با انحرافات ويژه

امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ويژه نيز مى‏كوشيد، مانند آنچه از مرام ابوحنيفه در عراق گريبان شيعيان ‏را گرفته بود، يعنى مذهب قياس.

چون در عراق تعداد زيادى از شيعيان نيز زندگى مى‏كردند و با سنى‏ها از حيث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آميخته بودند، لذا احتمال تاثيرپذيرى از قياس وجود داشت. يعنى يك آفت درونى كه ‏مى‏توانست ‏شيعيان را تهديدكند، لذا امام در محو مبانى مذهب قياس‏ و استحسان تلاش كرد.

مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائت‎هاى سليقه‏اى از دين نيز در مكتب امام جايگاه ويژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسير اصلى، به صورت موردى با اين انحرافات مبارزه مى‏كرد. از جمله آنها حكايت معروفى است كه با هم مى‏خوانيم:

حضرت مردى را ديد كه قيافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوايى دزديد و به سرعت زيرجامه‏اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از ميوه فروشى سرقت كرد و به راه افتاد. وقتى به مريضى مستمند رسيد، آنها را به او داد. امام صادق عليه السلام شگفت‎زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏كنى؟ او پاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم‏ و خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها)؛ هر كس كار بدى بكند كيفر نمى‏بيند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.

از طرف ديگر چون خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالحسنه فله عشرا مثالها)؛ هر كس يك كار نيك انجام دهد، برايش ده برابر ثواب ‏هست. و من چون آن چهار چيز (دو نان و دو انار) را به فقير دادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم، 36حسنه برايم مى‏ماند!

امام در برابر اين برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك و احاطه كامل به مبانى فهم آيات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انما يتقبل الله من المتقين)؛ خداوند كار نيك را از متقين قبول ‏دارد. يعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواند مترتب باشد.

آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏بيت رسالت، سبب شد مردانى ‏پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن ‏و دين را به خوبى نفهميده‏اند و از اين روى همواره، خود و پيروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند.

 

 

پنج شنبه بیست و سوم 6 1391 11:2
شهادت امام صادق عليه السلام
 
 

پلك مي‏گشايي، شيعيانت بر بالين تو نشسته‏اند؛ اما پريشان و ملتهب.

اين همه شاگرد و چقدر تنها!

اين سهيل بن حسن خراساني است كه مي‏گويد: «چرا نشسته‏اي و قيام نمي‏كني در حالي كه صد هزار شيعه در ركاب تو آماده‏اند و برايت شمشير مي‏زنند!؟» چه سؤال تلخي! اما قاطعانه پاسخش مي‏دهي: «برخيز و در اين تنور بنشين!» رنگ از چهره باخته است. نمي‏پذيرد. التماست مي‏كند. رو به هارون مكي مي‏فرمايي: «تو برو و ميان تنور بنشين!»هارون بي‏تأمل چنين مي‏كند. رو به سهيل مي‏فرمايي: «از همه اهل خراسان، چند نفر حاضر مي‏شوند، كاري را كه هارون كرد انجام دهند؟! ما خروج نمي‏كنيم مگر زماني كه حتي پنج مخالف هم در جمع ما نباشد!» و اين يعني چقدر حق تنهاست و تو تنهاتر!

كدام زهر تلخ ‏تر بود؟

روزگار منصور، از زهر او تلخ‏تر بود؛ زهري كه اينك در جانت نفوذ كرده و چيزي نمانده تا آخرين نفس‏هايت را از تو بگيرد؛ زهري كه مرثيه همواره غربت شما خاندان آفتاب در ضلالت‏آباد خاك بود؛ زهري كه اندوه يك عمر بي‏بهار زيستن را در تو، خلاصه و جانگداز روايت كرده است. پلك بر هم مي‏نهي و ميان ضجه‏هاي شاگردان و يارانت، بر فرشته مرگ سلام مي‏دهي....

 

 

 

 

پنج شنبه بیست و سوم 6 1391 11:2
X