معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889344
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

رحلت حضرت رسول اكرم (ص),وفات حضرت رسول اكرم (ص) 

 

رحلت حضرت رسول اكرم (ص)

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاك. تو از ملكوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا كني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اكنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. 

پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با كمك علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش كرد .

سپس رو به علي (ع) كرد و فرمود: " كليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض كوثر بر من در مي آئيد.

آگاه باشيد كه من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي كنيد، زيرا كه خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته كه آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار كنند. آگاه باشيد كه من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم  ( كتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد كه از هم پاشيده و پراكنده خواهيد شد و درباره آنان كوتاهي نكنيد كه به هلاكت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشك آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي كردند.

در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود كه او را غسل و كفن كند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) كه جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين كار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديك كرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش كند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي كرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد.

زيرا منظور پيامبر جز او كس ديگري نيست." هنگامي كه علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره كرد كه نزديك شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنكه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افكندند.

علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا كند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي كه سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم كرد.

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 14:37

اربعين,سالروز اربعين حسيني,عاشورا,چهلمين روز شهادت امام حسين(ع 

فرا رسيدن سالروز اربعين حسيني(ع)

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمي را در كشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميكنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذكر پرداخته و  باران اشكبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، كاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از كربلا گذشتند و با جابر ديدار كردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي كرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذكر ميكند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تكريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

اربعين و عرفان

اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است كه چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع كلام بي واسطه خداوند ميكردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حكيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه هاي خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استكمال چيزها كه اعداد ديگر را نيست." چنانكه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدكم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يكون علقه مثل ذلك.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حكمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت كمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا كرد و از اين نوع بسيار است."

منبع:zahedan-tebyan.ir 

 

پنج شنبه جهاردهم 10 1391 10:23

روز جهاني نابينايان ، روز عصاي سفيد است؛

 

 

روزي كه روشن دلان جهانْ طراوت، پويايي و نشاط را به جويبار زندگي فرامي خوانند. در اين روز روشن ضميران فرياد مي دارند: ما هم تپيدن قلب زندگي و زدن نيض طبيعت را احساس مي كنيم. ما حتّي مي توانيم با همين چشمان به ظاهر بسته خويش، در زلال شعور و صفاي فطرت خدايي مان، جلال و جمال حضرت حق را بنگريم. مي توانيم با چشم لامسه خود با همه كس و همه چيز سخن بگوييم و حتي با تأمل در گردش حكيمانه چرخ روزگار، به مهماني همه نشانه هاي خلقت برويم. عصاي سفيد چونان پرچمي است كه به نشان استقلال در دست روشن دلان به حركت درمي آيد و آينه اي است كه قدرت و نعمت خدايي را به تماشاي تأمل و تفكر ديگران مي گذارد. اين روز بر تمامي روشن دلان عزيز ايران اسلامي مبارك باد.

قدرت خداوند

تحقيقات فراواني نشان داده كه بيش تر ما، ترس به خصوصي از نابينايي داريم. يكي از دلايل اين ناراحتي اين است كه چشم هاي ما، بيش از حد آسيب پذيرند؛ مثلاً حس شنوايي و مغز ما در جاي امني قرار دارند، در حالي كه چشم ها به صورت نمايان وآشكارند. البته نكته جالب اين است كه نابينايي در بين معلوليت هاي ديگر، كم ترين تعداد را دارد و اين چيزي جز قدرت خدا بر حفظ اين حسّ ظريف از آسيب هاي خطرناك نيست.

 

درمان و پيش گيري

بسياري از نابينايي ها قابل پيش گيري هستند؛ زيرا نابينايي و كم بينايي، يا ارثي است يا غيرارثي كه هر كدام، پيش گيري و درمان مخصوص به خود را دارد. به عنوان مثال در موارد ارثي، مي توان با انجام مشاوره هاي پيش از ازدواج، از بروز آن ها جلوگيري كرد و در موارد غيرارثي، مي توان با مراجعه به موقع به پزشك متخصص و رعايت مسائل ايمني و بهداشتي، از بروز آن جلوگيري به عمل آورد. پس بهتر است با توجه عملي به شعارِ «پيش گيري، بهتر از درمان»، زندگي اي سرشار از سلامت و نشاط براي خود، خانواده و جامعه به ارمغان آوريم.

 

وظيفه پدر و مادر

سلامت فرزندان، براي پدر و مادر از اهميت فراواني برخوردار است. به همين دليل اگر فرزندان دچار مشكل و معلوليتي مثل نابينايي شوند، بهار زندگي آن ها تبديل به خزان مي شود و اگر اين مشكل از طرف پدر و مادر و بي دقّتي آن ها باشد، با توفان ملامت هاي ديگران و شلاّق سرزنش ها مواجه خواهند شد. پس بر پدر و مادر ضروري است كه با انجام مشاوره هاي مختلف، استفاده از اطلاعات و جزوات مراكز مربوطه مثل بهزيستي، از معلوليت هاي فرزندان خود مثل نابينايي، ناشنوايي و... جلوگيري كنند. آن ها مي دانند كه كسب اطلاعات پزشكي مربوط به سلامت فرزندان، حتي از تهيه غذا، پوشاك و مسكن آن ها مهم تر است.

 

وظيفه مهم مسئولان

از آن جايي كه نابينايي و كم بينايي، در بسياري از موارد به دليل عدم دسترسي اطلاعات دقيق و عدم شناخت علل آن ها از سوي مردم، به ويژه مردم روستاهاي دورافتاده و محروم است، اطلاع رساني مردم از طريق رسانه ها، مطبوعات، مراكز بهزيستي و خانه هاي بهداشت روستاها اهميت بيش تري دارد؛ از اين رو شايسته است مسئولان و فرهيختگان جامعه مردم را به يادگيري اين مسائل ترغيب كنند؛ زيرا هزينه پيش گيري براي دولت و خانواده ها، بسيار كم تر از هزينه خدمات بعدي به نابينايان و كم بينايان خواهد بود.

 

ترجمه قرآن به الفباي بريل

از جمله كارهاي مهم و اميد بخشي كه توسط نابينايان صورت گرفته و روزنه اميدي در دل ديگر روشن دلان باز كرده است، اختراع خط بريل، تاليف و ترجمه كتاب، شعر، موسيقي و... . غيره است؛ به عنوان نمونه، يكي از مسلمانان نابيناي آمريكا، ترجمه انگليسي قرآن كريم را براساس الفباي بريل تهيه كرده و نسخه هايي از آن را براي استفاده نابينايان در اختيار كتاب خانه هاي مختلف قرار داده است. آن چه به روشن دلان قدرت و اميد مي بخشد، مواجه شدن با اين گونه نوآوري هاست؛ نوآوري ها و اختراعاتي كه با هوش و اميد و تلاش نابينايان ساخته شده است.

 

درس زندگي

تلاش و اميد به زندگيِ نابينايان و رشد و پيشرفت آن ها در زمينه هاي مختلف اختراع، ترجمه، تأليف و فرصت هاي شغلي، علاوه بر اين كه سبب آرامش، احساس ارزشمندي، عزّت نفس و استقلال خودِ نابينايان است، مي تواند درس بزرگي براي افراد بينا باشد؛ چرا كه آن ها با نداشتن نعمت بزرگي چون بينايي، ثابت كرده اند كه مي توانند به زندگي خودكفا و همراه با عزّت خود ادامه دهند، مدارج علمي را بپيمايند يا در عرصه هاي ورزشي بدرخشند. آن ها به ما مي آموزند كه آن چه ملاك اصلي موفقيت است، اراده و تلاش است. به ما مي آموزند كه چگونه در مقابل مشكلات كوچك و بزرگ زندگي بايستيم و فقط به قلّه پرافتخار موفقيت فكر كنيم. آن ها به ما مي آموزند كه درياي زندگي با همه سختي هايشْ سرشار از شيريني هاست.

 

زندگي مستقل

همواره بايد در هنگام كار با نوجوانان و بزرگ سالانِ نابينا، احساس استقلال و نيز زندگي مستقل آنان حفظْ يا تقويت شود. انديشه اين كه آن ها افرادي ناتوان هستند، اشتباهي نابخشودني است كه ريشه در تجربه هاي خود ما دارد. ما فكر مي كنيم چون در اتاق بي نورْ كاملاً ناتوان هستيم، پس آن ها هم كه جايي را نمي بينند، مثل ما درمانده اند، درحالي كه آن ها چنين نيستند و احساس يك ساني با افراد بينا در موقعيت هاي كم نور يا بدون نور ندارند. ما بايد بكوشيم با درك صحيح از آن ها و خواسته هاي منطقي شان، زمينه زندگي اي مستقل را براي شان فراهم آوريم.

 

نابينا و شغل

يكي از مشكلات اساسي افراد نابينا، مسأله اشتغال آن هاست. بايد توجه داشت كه لزوما تمام نابينايانْ بدون شغل نخواهند ماند. حتي آن هايي كه در ميان سالي بينايي خود را از دست مي دهند، بي هيچ وقفه اي مي توانند به كار و زندگي عادي باز گردند؛ بنابراين، بينايي تنها عامل موفقيت شغلي نيست، همان طور كه نابينايي هم به تنهايي عامل عدم پيشرفت در شغل و كسب و فرصت هاي شغلي نخواهد بود. بيش تر اوقات، از دست دادن شغل يا فرصت هاي شغلي، به ارزشي بستگي دارد كه توسط فرد به كار داده مي شود. استقلال اقتصادي و احساس امنيت مالي، رابطه اي تنگاتنگ با شغل دارد از نظر نابينايان كار براي كسب امنيت، احساس تعلق به ديگران، احساس اعتماد به نفس، كسب احترام و احساس خودشكوفايي است. بدون ترديد كسب فرصت هاي شغلي توسط نابينايان، موجب مي شود كه آنان از زندگي يك نواخت فاصله بگيرند؛ بنابراين، توجه مسئولان و اوليا و مربيان به اين امر بسيار مفيد خواهد بود.

 

پدر شعر فارسي

رودكي از جمله افرادي است كه در عمل به اثبات رسانده كه نابينايي، مساوي شكست و خزان زندگي نيست. او نابينايي است كه در عرصه شعر، سخن و هنر درخشيد و به تعبيرعالمان ادب فارسي، مقام پدر شعر فارسي را به خود اختصاص داد. او در سال 260 ق در «رودك» روستايي از ماوراءالنهر و نزديك سمرقند به دنيا آمد. در هشت سالگي حافظ كل قرآن شد و در تلاوت آياتْ مهارتي خاص پيدا كرد. اين نابيناي پرتلاش و باذوقْ با تسلط بر زبان عربي، كليله و دمنه را به نظم درآورد. ترانه هاي نغز و حكيمانه و ماندگاري از او برجاي مانده و در افكار و آثار سخنوراني مثل فردوسي، سعدي، جامي و ديگران، تأثير ژرفي از اين شاعر و هنرمند پرتوان مشاهده مي شود.

 

نكته سنجي يك نابين

مردي از اهل بصره مي گويد: در سفري در شبي تاريك، به روستايي رسيدم، ناگهان نابينايي را ديدم كه چراغي در دست دارد و كوزه اي پر از آب بر دوش نهاده و به خانه اش مي آورد. تعجب كردم و سر راهش را گرفتم و به او گفتم: اي نابينا، با اين كه شب و روز تو برابر است. اين چراغ را براي چه به دست گرفته اي؟ او در پاسخ گفت: «تا كوردلي مثل تو پهلو به من نزند و كوزه مرا نشكند».

 

ابوبصير و امام صادق (عليه السلام)

ابوبصير كه يكي از شاگردان پاك و باصفاي امام صادق عليه السلام است، نابينا بود، ولي نابينايي او هيچ گاه مانع نشد تا از الگوي كاملي هم چون امام صادق عليه السلام بي بهره بماند. او بسياري از مواقع خدمت امام مي رسيد و از سرچشمه زلال امامت ايشان، شهد معارف مي نوشيد. وي با نابينايي ظاهري خود، كراماتي از ائمه عليه السلام ديد كه بسياري از افراد بينا از آن بي بهره بودند. او از جمله افرادي بود كه به دليل تهذيب نفس و صفاي باطن، بشارت بهشت را از امام صادق عليه السلام دريافت كرد.

 

نابيناي مبارز

آن چه انسان را به اوج موفقيت مي رساند، گوهر اراده، خواستن و تلاش است. معلوليت هاي ظاهري و بدني، مانع جدّي اي براي رشد و ترقي به شمار نمي آيد و نمي تواند انسان را از راه حق و حتي جهاد در راه خدا بازدارد. از جمله افراد نابينايي كه اين گفته با عمل خويش را ثابت كرده، ابن امّ مكتوم است. وي از ياران و مؤذّن پيامبر صلي الله عليه و آله بود كه همراه با پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه مهاجرت كرد و در جنگ بدر نابينا شد. وي با وجود نابينايي اش، در برخي از جنگ ها مانند احد و خندق شركت داشت و در جنگ قادسيه نيز پرچم دار سپاه بود. به گفته مفسّران، سوره عَبَسْ درباره وي نازل شده است.

 

نظرهاي نادرست

عدم شناخت صحيح از ديگران، در نوع برخورد با آن ها مؤثر خواهد بود. در مورد نابينايان نيز گمان هاي نادرستي بين مردم شيوع دارد كه باعث برخوردهاي نامناسب با آن ها مي شود؛ گمان هايي چون: افراد نابينا داراي يك حسّ اضافي هستند كه آن ها را قادر مي سازد تا مانع روبه رو را تشخيص دهند؛ نابينايان در حواس ديگر قوي تر هستند؛ آن ها از استعداد موسيقي برتري برخوردارند؛ افراد نابينا ناتوان و وابسته به ديگران هستند؛ كودكان نابينا به طور خودكار توانايي بيش تري در تمركز و دقت دارند و شنوندگان بهتري هستند. با اصلاح نظرات و شناخت دقيق تر از شرايط نابينايان، مي توان به آن ها كمك كرد، بدون اين كه بي جهت، آنان را مورد ترحم قرار دهيم و يا اين كه با دل سوزي بي مورد، باعث برهم زدن استقلال و احساس اعتماد به نفس آن ها شويم.

 

خط بريل

خط بريل، خطي است كه در قرن نوزدهم ميلادي، براي سهولت كار افراد نابينا و كم بينا در امر تحصيل و تعليم و تربيت توسط لويي بريل فرانسوي ابداع گرديد. پدر لويي بريل كفاش بود و لويي دركارگاه وي كار مي كرد. روزي درفش كفاشي به چشم وي برخورد كرد و در اثر اين حادثه، لويي از نعمت بينايي محروم گرديد. پس از آن، او درباره افرادي كه از نعمت بينايي برخوردار نبودند، بسيار انديشيد و سرانجام به فكر افتاد تا خطي را به وجود آورد كه افراد نابينا به وسليه آنْ به راحتي به امر خواندن و نوشتن بپردازند. او پس از مدت ها، موفق به ابداع خطي گرديد كه به نام وي، بريل، ناميده شد.

 

چگونگي رفتار با نابينايان

نوع رفتار با نابينايان در جامعه، مي تواند در سرنوشت آن ها و حالات روحي و رواني شان تأثيرات متفاوتي بگذارد. براي رفتار و تعامل با نابينايان، بايد از يك سري نكات غافل نبود؛ از جمله آن ها اين كه واقع بين باشيم و به آن ها بفهمانيم كه با ديگران هيچ گونه تفاوتي ندارند؛ آن ها را با نام صدا بزنيم و وقتي به آن ها نزديك مي شويم، به نحوي آن ها را از حضور خود آگاه كنيم و اگر احتمال مي دهيم ما را نشناسد، بهتر است خود را دقيق به آن ها معرفي كنيم؛ از كمك هايي كه به استقلال و خودكفايي آن ها لطمه مي زند، جدا بپرهيزيم. نبايد با ترحم هاي بي خود و يا مهر و علاقه و احساس بي مورد، باعث رنجش آن ها شد؛ براي راهنمايي آن ها، از كلمه هايي مثل آن جا، اين جا، كمي آن طرف تر و غيره استفاده نكنيم، بلكه بايد از كلمات دقيق و با معناي روشن استفاده كرد؛ هنگام صحبت با آن ها روبه رويشان بنشينيم؛ از جابه جايي وسايل آن ها بدون اجازه شان بپرهيزيم؛ از او بخواهيم در فعاليت هاي مختلف شركت كنند و والدين، اطرافيان و مربيان را از طريق آموزش هاي لازم و برنامه هاي مشاوره، با مسائل نابينايان آشنا ساخت

 

نويسنده نابينا براي نابينايان

اولين نابينايي كه در خصوص نابينايان كتاب نوشت، «رودِنْباخ» بود. او چندين كتاب در خصوص زندگي نابينايان نوشت و در كتاب هايش، ضمن ارائه اطلاعات بيش تر و عميق تر از زندگي نابينايان، نظر عمومي مردم و به ويژه مسئولان را تغيير داد و آنان را وادار به تعمق و تأمل بيش تر در خصوص اين گروه اجتماعي و حضور فعّال آنان در زندگي نمود.

 

نابينا و اطرافيان

روان شناسان معتقدند كه نابينا سعي دارد مستقل باشد. دوست ندارد مورد ترحم واقع شود. او مي خواهد اعلام كند كه مثل بقيه انسان ها مي تواند از استعدادهاي خدادادي خود استفاده كند و به رشد و كمال برسد؛ بنابراين، از اطرافيان و مربيان مي خواهد كه اجازه دهند خود او اداره امور خود را به عهده بگيرد و جاي وسايل خود را انتخاب كند و در اين ميان، مربيان و اطرافيان تنها از دور مراقب آن ها باشند كه خطر جدي اي آن ها را تهديد نكند.

 

نابينا و مذهب

نابينايان، بيداردلاني هستند كه خداي بزرگ را از درون مي يابند و با او به نجوا مي نشينند. «رودِنْباخ» اولين نابينايي كه در خصوص نابينايان كتاب نوشته است، در مورد نابينايان و مذهب چنين مي نويسد: «بايد دانست كه عده زيادي از نابينايان، بدون اين كه در عبادت گاه ها و صومعه ها به سر برند، مذهب را يگانه راه و بهترين وسيله براي توسل به خدا و تسكين آلام و مشقات خود مي دانند؛ پس ارتباط آنان با خداي خود حقيقي و دور از هرگونه ريا و تظاهر است .

 

 

دوشنبه بیست و چهارم 7 1391 12:29

21 مهر _جشن پيروزي كاوه و فريدون

 

جشن پيروزي كاوه و فريدون

 

فردوسي در شاهنامه اين سال ها را اين گونه توصيف كرده است:
سه سالش پدروار از آن گاو شير/ همي داد «هشيوار» زنهار گير
نشد سير ضحاك از آن جست و جوي/ شد از گاو گيتي پر از گفت و گوي
دوان مادر آمد سوي مرغزار/ چنين گفت با مرد زنهار دار
شوم ناپديد از ميان گروه /مر اين را برم تا به البرز كوه
يكي مرد ديني بدان كوه بود/ كه از كار گيتي بي اندوه بود

 

بدين ترتيب فريدون تا شانزده سالگي در نزد مرد فرزانه مي ماند و سپس به طور پنهان به نزد مادرش مي آيد و راز زندگي اش را از او جويا مي شود.
فريدون شانزده ساله به محض آگاهي از راز خانوادگي اش و قتل پدرش به دستور ضحاك،
لشگري بزرگ گرد مي آورد و به محل حكومت ضحاك براي جنگ با او مي رود.
فريدون بر ضحاك پيروز مي شود و او را به زنجير مي كشد هر چند كه از رزمندگان و سربازان سوادكوهي طرفدار فريدون نيز شهيدان بسياري بر خاك مي افتند.


مردم سوادكوه معتقدند كه روز پيروزي فريدون بر ضحاك، روزي است كه طبيعت نيز به خاطر اين پيروزي، جان تازه اي در كالبدش دميده مي شود و شكوفا مي شود و مردم بدين مناسبت جشن و پايكوبي برپا مي كنند.
اما مردم شاد سوادكوه كه تا هزاران سال پس از پيروزي فريدون در اين روز جشن برپا مي كنند و آن را شادي نوروز مي نامند، شهادت جوانان خود را در روز جنگ فريدون و ضحاك از ياد نبردند.


آنان به ياد شهداي خود، هنوز كه هنوز است، مشعل هايي درست مي كنند و بر ستون ايوان يا درخت هاي جلوي خانه خود نصب مي كنند.
اين روز را مردم سوادكوه/ مازندران روز «عيد ماه بيست شش» مي ناميدند و به ياد شهادت شهداي هزاران سال پيش خود در جنگ عليه ضحاك كه مظهر دشمن بدخو و بيگانه بود، در اين روز بر سر مزار مردگان خود مي روند و شمع يا سوچو (مشعل چوبي) مي افروزند و بر ضحاك لعنت مي فرستند.


اين روز در سال هاي بعد با روز تحويل سال و گردش كامل كره زمين به دور خود (نوروز) يكي شد. امروزه هم مردم مازندران _ اگر چه احتمالا فلسفه حقيقي اين روز را از يادها برده اند _ از چند روز پيش از فرا رسيدن «عيد ماه بيسّ شش» مقدمات مراسم مخصوص اين روز را تدارك مي بينند.
بوميان براي استقبال از اين روز باستاني در اين روز، غذاي مفصل درست مي كنند، شيريني و ميوه تهيه مي كنند و صبح زود راهي امامزاده ها و مزار مردگان مي شوند و تا عصر آنجا مي مانند، غذا مي خورند و خيرات مي كنند.
در حاشيه اين مراسم بازار معروف به «عيد ماه بيس شش» برپا مي شود.
در بعضي از روستاهاي مازندران مثل «كچيد» زيراب سوادكوه از ديرباز، رسم بر اين است كه عصر روز بيسّ شش زنان به خانه بر مي گردند و چند نفر از مردان ده به نمايندگي از ديگران براي سركشي به شاليزارها مي روند و نويد سركشيدن ساقه هاي برنج را براي اهالي ده باز مي آورند.
مردم ده بعد از شنيدن اين خبر خوش كه ساقه هاي برنج رشد كرده است، در يك جا جمع مي شوند و به جشن و شادماني مي پردازند. اين جشن، «جشن شالي» نام دارد.

 

منبع: forum.myfc.ir

 

 

شنبه بیست و دوم 7 1391 14:23

روز بزرگداشت ابوعلي سينا و روز پزشك

ابوعلي سينا, زندگينامه ابوعلي سينا, زندگينامه ابن سينا

 

بزرگداشت ابوعلي سينا و روز پزشك

 

روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه طب در ايران ، روز پزشك ناميده شده است.

در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خود توجه نكند زيرا يكي از علايم حيات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفي، علمي، فرهنگي، ادبي، سياسي، اجتماعي و ملي آن هاست كه اين گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سير زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل براي اينده گان خود به ميراث گذ اشته‏اند كه بايد آن را گرامي و عزيز داشت و بارور ساخت.

شيخ الرئيس نواسه علي سينا، ‌معروف به ابن سينا . به قولي در ماه صفر سال 370 هجري قمري(مطا بق 980 ميلادي ) از پدر بلخي ايي بنام عبدالله ( از سبب وزير ماليه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مركز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارايي بنام ستاره در قريه خورميثن(قريه اي ميان بلخ و بخارا)طفلي چشم به جهان گشود .كه نامش را حسين گذاشتند .

شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود . بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهيم بن حسين ناتلي ، ‌ابن سينا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوي و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت.

تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري خود ، وي را به نزد خود خواست تا او را تداوي نمايد ابو علي ابن سينا بعد از تداوي از نوح تقاضا كرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يابد و از ان استفاده نمايد اين تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به اين ترتيب وي توانست با استفاده از اين كتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانيان از مردم بلخ بودند و دين زردشتي داشتند سامان خدا از روشناسان و حاكم بلخ بود والي عربي خراسان در نصف قرن هشتم ميلادي با سامان دوست شد وسامان دين اسلام اختيار كرد از جمله نواسه هايش اسمعيل پسر احمد در سالي 892 ميلادي بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانيان را بنيان گذاشت.

وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد كه اوج كمال تفكر قرون وسطي است كه بدان دست يافت و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر جهان بشمار ميرود .

اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است .

منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبي به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني و ايراني نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبي در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هايLavain و Monpellier تدريس ميشد.

ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود .

درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند. اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين.

 

ابوعلي سينا, زندگينامه ابوعلي سينا, زندگينامه ابن سينا

 

ابن سينا خرد مبتني بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و مي گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتي دارد نه زماني) او به موجوديت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سينا ميگفت افعال و حوادث مستقيما از خدا بوجود نمي ايد بلكه در نتيجه عمل غايي داخلي تكامل ميابد . سينا كو شش زياد كرد تا نظريات فلسفي خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد سينا همه قضايا را تنها به روش عقلي و كاملا مستقل از قران مورد بحث قرار ميداد از اين سبب بود كه تا قرن ها از طرف خلافت ها و هيت هاي حاكم ارتجاعي اورا مظهر كفر و الحاد ميدانستند و سوزاندن كتابهايش از سياستهاي متداول طي چند قرن در كشور هاي اسلامي منطقه بود زمانيكه اورا كافر و ملحد خواندند او گفت:

"كفري چو مني گزاف و آسان نبود

محكم تر از ايمان من ايمان نبود

در دهر چو من يكي و آن هم كافر

پس در همه دهر يك مسلمان نبود"

او به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت تداوي را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهي و يا مابعدالطبيعه(متا فيزيك ) ارسطو را خواند و به حكم تصادف با استفاده از كتاب كه ابونصر فارابي كه درباره اغراض ما بعد الطبيعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت .

ابن سينا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه مصروف مطالعه اي فلسفه .عقايد و علوم مشاهي (ارسطو يي )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد با مرگ سينا تقريبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسيد روجر بيكن اورا بزرگترين استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سينا فلسفه مشاهي و متاثر از فلسفه نوع افلا طوني ودين اسلام است وي كوشيده است كه فلسفه را با دين اسلام توفيق دهد معذالك جمع اورا كافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بودند اما شيخ الريس كمتر از ابن رشد تابع اصيل يونان بودند .

ابن سينا قبل از ابن رشد بين فلسفه و احكام شريعت شكافي به وجود آورد و اولين كسي است كه در اسلام كتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و كتاب الشفا او در حكم دايره المعارف فلسفي است تاريخ اجتماعي ايران ج هشتم ) .وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازي و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .

ابن سينا با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد .

تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت.

به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند.وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود. همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند در قرن پنجم هجري به وسيله پيشوايان مذهب و پيروان خانقاه مبارزه گسترده و شديد عليه علم و حكمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مكاتب اهل علم تدريس هر گونه علم .فلسفه و حكمت را حذف كردند و جاي انرا به تفسير قران.احاديث. و اصول فقه واگذار كردند .

علما مورد تكفير اربابان مذهب قرار گرفت از جمله كسانيكه كه با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغيان كرد حجته اسلام غزالي(450 الي 505هجري) بود كه عمري فلسفه را اموخت و به علت ياس وحيرت و واهمه عجيبي كه به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محكم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حكمت گرديد.

غزالي در تهافت الفلا سفه (فارابي) و سينا را رد ميكند و ميگويد(علي التحقيق انها را ظلماتي فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذكر شده است كه اين دو فيلسوف در بيست مورد در موضوع الهيات اشتباه كرده اند .در سه مورد مستوجب تكفير و در هفده مورد مستوجب تبعيد اند) و سه مورد كه انها را از اسلام جدا ميسازد و مورد تكفير قرار ميگيرند مينويسد: (1- معتقد بودن انها بر اينكه خداوند حاكم بر كليات است نه جزييات . 2- اعتقاد شان به تقدم عالم. 3- اينكه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .)

تعرض به سينا بدينجا پايان نمپذيرد بعضي از دانشمندان كوته استين در قرون بعدي نيز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سينا را مرتد و بي دين شمرده و او را از جمله علماي خارج مذهب دانسته و خواندن كتاب هاي سينا را براي مسلمانان جايز نمي شمارد و گناه كبيره ميداندو سينا را شيطاني از شياطين لقب داده است) غافل از اينكه او خودش شيطان بزرگ بود .

هر قدر از قرن وسطي دور تر ميشويم و هر قدر رايره نفوذ دين بيشتر ميشود اين اعتراظات بيشتر و شديد تر ميشود علت هم معلوم است زيرا منطق و نحوه استنتاج سينا با مبادي ظاهر بينان دين كه پايه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نيست مخصوصا كه با هجوم تركان عثماني دين زا با خرافات . اساطير وفانتزي ها اميخته ساختند و توده هاي كشور هاي اسلامي را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هيت هايي حاكم بتواند براحتي حاكميت نمايند و تنها دشمني كه دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ايستادگي ميكند علم و معرفت است بنا اين مخالفت ها متدينين ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حكمت امري طبعيي بشمارميرود.

ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراساني از خود به جاي گذاشت اما دريغ ودرد كه امروز اين صلابت تمدن خراساني دارد كه آهسته آهسته به باد فراموشي سپرده شود.

 

 

 

 

 

چهارشنبه پانزدهم 6 1391 12:56

ابوريحان بيروني, روز بزرگداشت ابوريحان بيروني

 

روز بزرگداشت ابوريحان بيروني

 

سيزدهم شهريورماه، روز بزرگداشت ابوريحان بيروني است. ابوريحان محمد بن احمد بيروني از دانشمندان بزرگ ايران در علوم حكمت و اخترشناسي و رياضيات و تاريخ و جغرافيا - در سال 362 هجري قمري در اطراف خوارزم متولد شد و به اين خاطر به بيروني يعني خارج از خوارزم معروف شده است.

ابوريحان بيروني البته يك‌ فيلسوف‌ رسمي‌ كه‌ داراي‌ روش‌ خاص‌ فلسفي‌ باشد، نبود، اما‌ داراي‌ آگاهي‌ عميق‌ فلسفي‌ بوده‌ و اين‌ امر از اشارات‌ بسياري‌ كه‌ در ضمن‌ كتاب‌هايش‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، مسلم‌ مي‌شود.

حتي در ضمن‌ اين‌ مباحث‌ مي‌بينيم‌ كه‌ برخي‌ مشكلات‌ كلامي‌ و مذاهب‌ فلسفي‌ را نام‌ مي‌برد و با عباراتي پرمعني‌ و پخته‌ از آن‌ها انتقاد يا استقبال‌ مي‌كند. ابن‌ ابي‌ اصيبعه‌ در اين زمينه مي‌گويد:

«او معاصر با شيخ‌الرييس‌ ابن‌ سينا بود و  ميان‌ آن‌ دو مراسلات‌ و محادثاتي‌ رد و بدل‌ مي‌شد و من‌ جواب‌ چند سؤال‌ را از آن‌ ابن‌ سينا كه‌ ابوريحان‌ از او پرسيده‌ بود، پيدا كردم‌ كه‌ حاوي‌ امور مفيد و سودمندي‌ بود». و ازجمله كارهايي‌ كه‌ بيروني كرده‌ اين‌ است‌ كه‌ «وجوه‌ توافق‌ ميان‌ فلسفه‌ فيثاغوري‌ افلاطوني‌ و حكمت‌ هندي‌ و بسياري‌ از مذاهب‌ صوفيه‌ را بيان‌ كرده‌ است‌».

او از اولين كساني است كه به پيدا كردن وزن مخصوص بسياري از اجسام مبادرت كرد و آن‌چنان اين كار را دقيق انجام داد كه اختلاف وزن‌هاي محاسبه‌شده‌اش با وزن‌هايي كه دانشمندان در قرن‌هاي اخير با توجه به تمام وسايل جديد خود تهيه كرده‌اند، بسيار ناچيز است.

ابوريحان در طول عمر خود به شهرهاي مختلفي سفر مي‌كرد و به اندازه‌گيري طول و عرض جغرافيايي آن شهرها مي‌پرداخت و سپس موقعيت هر شهر را روي يك كره مشخص مي‌كرد و پس از سال‌ها توانست آن نقاط را روي يك نقشه مسطح پياده كند و اين مقدمهعلم كارتوگرافي بود كه اين‌كار با ابوريحان شروع شد.

نزد ابونصر منصور علم آموخت، در 17 سالگي ارتفاع خورشيدي نصف‌النهار را رصد كرد و بدين ترتيب عرض جغرافيايي زميني آن را استنتاج كرد.در دربار مأمون خوارزمشاهي قرب و منزلت عظيم داشته، چند سال هم در دربار شمس‌المعالي قابوس بن وشمگير به‌سر برده است.

در حدود سال 404 هجري قمري به خوارزم مراجعت كرد. زماني كه سلطان محمود غزنوي خوارزم را گرفت، درصدد قتل او برآمد و به شفاعت درباريان از كشتن وي درگذشت و او را در سال 408 هجري با خود به غزنه برد.

در سفر محمود به هندوستان، ابوريحان همراه او بود و در آن‌جا با حكما و علماي هند معاشرت كرد و زبان سانسكريت آموخت و مواد لازم را براي تأليف كتاب خود ـ "ماللهند" ـ جمع‌آوري كرد. ابوريحان در طول زندگي خود حدود يك‌صد و 43 كتاب در زمينه‌هاي نجوم، هيأت، منطق و حكمت نوشت.

ازجمله تأليفات او "قانون مسعودي" در نجوم و جغرافيا و "آثار الباقيه" در تاريخ، آداب و عادات ملل است. از ديگر آثارش به "التفهيم"، تحقيق "ماللهند"، "اسطرلاب"، "سدس"، "تحديد"، "چگالي‌ها"، "سايه‌ها"، " وترها"، "پاتنجلي"، "قره‌الزيجات"، "قانون"، "ممرها"، "الجماهر" و "صيدنه" مي‌توان اشاره كرد.

سيد امين‌ درباره بيروني چنين مي‌گويد: «بيروني‌ حكيم‌ رياضي‌، عالم‌ به‌ نجوم‌ بود و در فلسفه‌ و طب‌ و جغرافي‌ و تاريخ‌ و ادب‌ و شعر لغت‌ مهارت‌ داشت‌». ابن‌ ابي ‌اصيبعه‌ نيز معتقد است: «ابوريحان‌ به‌ علوم‌ فلسفي‌ اشتغال‌ داشت‌ و در هيأت‌ و نجوم‌ فاضل‌ بود و همو در صناعت‌ طب‌ نظري‌ نيكو داشت‌».

صفدي‌ او را چنين‌ وصف‌ مي‌كند: «... در دانش‌هاي‌ فلسفه‌ و رياضي‌ يگانه‌ روزگار خود بود، و در طب‌ و نجوم‌ بسيار كوشيده‌ و ماهر گشته‌ بود». سخائو - خاورشناس‌ آلماني -‌ كه درباره‌ بيروني‌ تحقيقاتي‌ كرده‌ و چند كتاب را در اين زمينه چاپ‌ كرده، درباره او گفته‌ است‌: «بيروني‌ از بزرگ‌ترين‌ شخصيت‌هاي عقلي‌ است‌ كه‌ تاريخ‌ اسلام‌ به‌ خود ديده‌ است‌».

سميث‌ در بخش نخستين‌ از كتاب‌ "تاريخ‌ رياضيات‌" مي‌نويسد‌: «بيروني‌ درخشان‌ترين‌ چهره‌ علمي‌ زمان‌ خود در رياضي‌ بوده‌ است‌، و اروپاييان‌ بسياري‌ از معلومات‌ نادر و كمياب‌ خود را در باب‌ «هند» مديون‌ ابوريحان‌ و آثار ارزنده‌ او هستند».

جرج‌ سارتن‌ در كتاب‌ "مقدمه‌اي‌ بر تاريخ‌ علم"‌ به نبوغ‌ بيروني‌ و وسعت‌ اطلاعات‌ او اذعان‌ كرده‌ و مي‌گويد: «بيروني‌ نه‌ فقط‌ از فيلسوفان‌ و رياضيدانان‌ و جغرافيدانان‌ نامبردار است‌، بلكه‌ از بزرگ‌ترين‌ مورخان‌ اسلام‌ و از نامدارترين‌ دانشمندان‌ جهان‌ است».

بروكلمان‌ در "تاريخ‌ رجال‌ اسلامي"‌ مي‌آورد: «حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ شجاعت‌ فكري‌ بيروني‌ و حب‌ او به‌ آگاهي‌ علمي‌ و دور بودنش‌ از توهم‌ و دوستداري‌ حقيقت‌ و تسامح‌ و پاكي‌ ضمير او، جملگي‌ از خصالي‌ است‌ كه‌ در قرون‌ وسطا بي‌نظير بوده‌ است‌. درواقع‌ او نابغه‌اي‌ نوآور بود و در مسائل‌ علمي‌ بصيرت‌ كامل‌ داشت‌ و نظرش‌ نافذ و صائب‌ بود».

اما ابوالفضل‌ بيهقي‌ در اين‌باره چنين مي‌نويسد: «... و من‌ كه‌ اين‌ تاريخ‌ پيش‌ گرفته‌ام‌، التزام‌ اين‌قدر بكرده‌ام‌ تا آن‌چه‌ نويسم‌ يا از معاينه‌ من‌ است‌ يا از سماع‌ درست‌ از مردي‌ ثقه‌، و پيش‌ از اين‌ به‌ مدتي‌ دراز كتابي‌ ديدم‌ به‌ خط‌ استاد ابوريحان‌، و او مردي‌ بود كه‌ در ادب‌ و فضل‌ و هندسه‌ و فلسفه‌ در عصر او چنو ديگري‌ نبود و به‌ گزاف‌ چيزي‌ ننوشتي‌،... و اين‌ دراز از آن‌ دادم‌ تا مقرر گردد كه‌ من‌ در تاريخ‌، چون‌ احتياط‌ مي‌كنم».

عبدالحميد دجيلي درباره بيروني چنين مي‌گويد: «اگرچه ابوريحان معمولا آثار خود را به عربي و سانسكريت مي‌نوشت، اما از لحاظ فارسي داراي تسلط كامل بود تا آن‌جا كه كتاب "التفهيم" وي كه به دو زبان پارسي و تازي نوشته شده است، هم‌اكنون به عنوان يك مرجع لغت فارسي مورد توجه دانشمندان و ادباي فارسي است.

اين روايت معروف است كه در واپسين ساعات عمر ابوريحان بيروني شخصي به ديدنش آمد و او در بستر بيماري پاسخ مسأله‌اي علمي را از وي پرسيد. اطرافيان كه از كار او متعجب شده بودند، از بحث علمي برحذرش داشتند؛ ابوريحان در پاسخ چنين گفت: «آيا پاسخ اين سوال را بدانم و بميرم بهتر است يا ندانسته بميرم؟» ابوريحان بيروني در سال 440 هجري قمري در سن 78 سالگي در شهر غزنين از دنيا رفت.

----------------------------

پي‌نوشت: در نگارش اين مطلب از منابع مختلفي استفاده شده است.

منبع: خبرگزاري ايسنا

 

 

چهارشنبه پانزدهم 6 1391 12:52
X