معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889163
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

چرا حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد : غيرت زن ، كفر است، ولى غيرت مرد از ايمان است؟

 

در ابتداء بايد دانست؛ در فرهنگ اسلامى، «كفر» به دو گونه است:

1. كفرِ اعتقادى؛ به معناى انكار توحيد، نبوت و معاد و آنچه به عنوان اصل دين و ضرورى دين مى باشد.

2. كفرِ عملى؛ به معناى ترك دستورات خدا و عدم التزام به احكام الهى است مانند ترك نماز و يا ترك حج، در حالى كه اعتقاد دارد اين دستورات از سوى خداوند مى باشد اما از نظر عملى پاى بند نيست از آنجا كه زن به جهت «غيرت» خاص خودش نسبت به تعدّد زوجات شوهرش حساسيت دارد و يكى از دستورات دينى را ناديده مى گيرد؛ در حقيقت به نوعى انكار حكم الهى در مقام عمل از سوى زن اتفاق مى افتد.

البته درباره ريشه غيرت ورزى زن، از امام صادق عليه السلام سؤال شد: زن بر شوهرش غيرت مى ورزد، آيا اين كار او را آزار مى دهد؟

امام عليه السلام فرمودند: «اين غيرت ناشى از عشق و علاقه است ، آن نيست كه اين كار كفر واقعى باشد، بلكه اين كار به بعضى از حالات و زمينه هاى كفر كشيده مى شود و آن تحريم حلال خدا است؛ زيرا گاهى زن به سبب ازدواج شوهرش با زنى ديگر، احساسات منفى اش به افراط مى كشد!

آن گاه طورى برخورد مى كند كه گويى اين كار حرام بوده، يا شوهرش مرتكب زنا شده است. اين مسئله چنان براى او بزرگ مى شود كه او را در معرض اعتراض، به قوانين الهى قرار مى دهد؛ زيرا برخى از زنان بدون توجه به مجوز شرعى اى كه ازدواج ، آن را ستمى در حق خود مى پندارند در اسلام تعدّد زوجات براى مردان جايز دانسته شده و حتى در بعضى موارد لازم و ضرورى تلقّى گشته است و غيرت زن و مخالفت او با اين حكم، طبق بيان امام على عليه السلام كفر است.

البته كفر عملى كه به معناى مخالفت با انجام يك كار مشروع و يا جلوگيرى از انجام آن است. از سوى ديگر «غيرت» مرد به معناى حساسيت نسبت به حفظ حريم همسرش است كه نشانه ايمان است وشايسته ثواب و اجر نيز خواهد بود.

 

 

پنج شنبه هفتم 10 1391 9:42
عمامه،شمشير و اسب امام حسين(ع)

 

آيا عمامه، شمشير و اسب امام حسين(ع) همان عمامه و شمشير و اسب پيامبر بود؟ توضيح دهيد.

پاسخ :

بحث را در دو بخش پي مي‌گيريم:
الف: در رواياتي كه از اهل‌بيت ـ عليهم السلام ـ رسيده تصريح شده است كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كتاب و سلاح را كه از مختصّات ائمه ـ عليهم السلام ـ بعد از آن حضرت به شمار مي‌رود به أميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ سپرد و امام علي ـ عليه السّلام ـ آن را به امام حسن ـ عليه السّلام ـ و همين‌طور هر كدام از آنان كتاب و سلاح را به امام بعد از خود تحويل داده‌اند؛ از جمله:


يك: سليم بن قيس گفت: أميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در هنگام وصيّت كتاب و سلاح را به امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ داد و فرمود: پسرم، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به من دستور داده است كه كتاب و سلاح را به تو تحويل دهم، همان‌طور كه پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به من وصيّت كرد و كتاب و سلاح را به من داد و تو بايد آن را به برادرت حسين تحويل دهي.[1]


دو: در جنگ صفين أميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ به قنبر فرمود: نيزة رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را كه لمس شدة به دست آن حضرت است (برايم) بياور، آن را امام حسن ـ عليه السّلام ـ از من به ارث مي‌برد و لكن به كار نمي‌گيرد و در دست حسينم شكسته خواهد شد.[2]


از مجموع اين‌گونه روايات كه شمار آن‌ها هم در كتب روايي و تاريخي كم نيست استفاده مي‌شود كه: از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اشيايي به أئمه ـ عليهم السلام ـ به ارث رسيده و از مختصّات آنان محسوب مي‌شود و در موقع لازم از آن‌ها استفاده مي‌كرده‌اند.


بنابراين سخن و اتمام حجّت حضرت سيدالشّهدا ـ عليه السّلام ـ كه به لشكر كوفه فرمود: شما را به خدا قسم مي‌دهد كه آيا مي‌دانيد، اين شمشير رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است كه من همراه دارم؟... آيا مي‌دانيد اين عمامة رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است كه من بر سر دارم؟ و كوفيان سخن آن بزرگوار را تصديق كردند؛[3] حمل بر ظاهر آن مي‌شود؛ به اين معني كه شمشير و عمامه واقعاً همان شمشير و عمامة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است.


ممكن است كسي احتمال بدهد كه مقصود امام ـ عليه السّلام ـ از اين‌گونه سخن گفتن با كوفيان، بيان اهداف عالية آن حضرت باشد، يعني اي مردم بدانيد هدف من همان هدف رسول‌خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. چنين احتمالي بعيد است، زيرا بارها آن حضرت از مدينه تا كربلا اهداف خود را صريحاً‌ بيان كرده‌اند و لازم نبوده است كه با كنايه و يا سربسته و يا از راه جلب عواطف مردمي به بيان اهداف خود بپردازند؛ از جمله:


وليد در مدينه از آن حضرت خواست تا با يزيد بيعت كند؛ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: ما خاندان نبوّت و معدن رسالتيم و (خانة ما) محلّ آمد و رفت فرشتگان است‌، فيض خداوند از ما شروع شده و به ما ختم خواهد شد. يزيد مردي شراب‌خوار و فاسق است، مردم را بي‌گناه مي‌كشد، فسق او آشكار است، او لايق خلافت نيست، و همانند من با همانند او بيعت نخواهد كرد.[4]


ب: در بعضي از كتاب‌هاي تاريخي نقل شده است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در روز عاشورا، بر اسب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ سوار شده و به ميدان كارزار رفته است؛ از جمله:


حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ بعد از خطبه‌اي طولاني و اتمام حجّت با لشكر كوفه اسب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مرتجز را طلبيد و بر آن سوار شد و لشكر خود را براي جنگ آماده كرد.[5]


اينك دو سؤال مطرح است:
1. آيا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اسبي به اين نام داشته است؟
2. آيا ممكن است اين اندازه (بيش از پنجاه سال) عمر اسب طولاني باشد؟


در كتاب تاريخ آمده است: اسبي را كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آن را از اعرابي خريد مرتجز نام دارد.[6]
از اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ و ابن عباس هم‌چنين نقل شده است: «كان للنبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرسٌ يقال له المرتجز»[7] پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اسبي داشتند كه به آن مرتجز گفته مي‌شد.


جاحظ هم گفته است: ممكن است عمر اسب به نود (90) سال برسد[8]. بعد از بيان أهم مطالبي كه رسيده است به جمع‌بندي‌ مي‌پردازيم: يك مطلب يقيني است و آن اين‌كه پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اسبي به نام مرتجز داشته‌اند، حال اين اسب تا روز عاشورا زنده مانده است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ بر آن سوار شود و به تجهيز لشكر خود بپردازد، يا نه؟ دو احتمال مي‌رود:


1. از بيان علي ـ عليه السّلام ـ و ابن‌عباس استفاده مي‌شود كه اسب «مرتجز» بعد از رحلت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ ، ديگر زنده نبوده است، چون كه مفاد «كان للنبي ـ صلي الله عليه و آله ـ» اين است كه آن حضرت چنين اسبي داشته‌اند؛ كما اين‌كه سهيلي صريحاً ادعا كرد بعد از اختلاف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اعرابي و برگرداندن آن اسب به اعرابي، اسب مرد.


2. از كلام جاحظ كه گفت: ممكن است عمر اسب به نود سال هم برسد؛ بر مي‌آيد كه: بُعدي ندارد «مرتجز»‌ اسب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ تا عاشورا زنده مانده باشد و امام حسين ـ عليه السّلام ـ بر آن سوار شده و لشكر خود را‌ آمادة نبرد كرده باشد. ولي نمي توانگفت كه اسب امم حسين(ع) همان اسب پيامبر بوده است.

 

 

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 9:2

پشت پا زدن به غدير

 
 
چرا بعضي ها به مساله غدير بي اهميتي كردند؟

به گزارش گروه اينترنتي سفيران نور، آمده است:اينم روز غدير؛روزي كه علي (عليه السلام) به فرمان الهي توسط پيامبر اكرم به عنوان جانشين پيامبر تعيين شد.بحثهاي زيادي در مورد خطبه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بين شيعه و سني بوده و الان هم ادامه داره.هدفم از اين پست اين نيست كه در مورد ولايت و معناي اختلافي اون بنويسم و اينكه شيعه ميگه "چطور ممكنه پيامبر وقتي از مردم پرسيد (آيا من نسبت به جانتان ولايت ندارم؟) مرادش ولايت داشتن باشه اما بعد از اون جمله،وقتي بگه (من كنت مولاه فهذا علي مولاه)مرادش اين باشه كه هر كس من دوست و رفيق اويم اين علي هم دوست و رفيق اوست" ؟؟؟؟؟ بگذريــــم.

نكته اي كه بسيار حائز اهميته اينه كه فاصله زماني سقيفه و غدير تقريبا سه ماهه؛يعني تنها سه ماه از معرفي امام علي (عليه السلام) بعنوان جانشين پيامبر گذشته بود كه مردم در سقيفه پيمان روز غدير رو شكستن.
 
براي بعضي ها اين مطلب قابل هضم نيست كه صحابه پيامبر كه در قرآن مورد تمجيد قرار گرفته ان،پيماني كه در غدير با علي (عليه السلام) بسته بودن رو به همين زودي بشكنن.
 
بايد عميقتر فكر كرد.براتون چند مثال عيني مي زنم تا مطلب روشنتر بشه.در همين انقلاب خودمون اگه كمي فكر كنيم افرادي رو پيدا مي كنيم كه بعد از چند سال(كم يا زياد) اهداف اوليه انقلاب رو فراموش كردن.نمونه اون جبهه مجاهدين خلق مسلمان (منافقين) بود كه در اوايل انقلاب در كنار مردم بر ضد شاه و استكبار غرب تلاش ميكردن و بعد از چند سال بخاطر دلايلي ، خودشون رو از حركت مردم كنار كشيدن و كار به جايي رسيد كه دست به ترور مردم و افراد انقلابي زدن؛يا مثال ديگه اون اولين رئيس جمهور اسلامي ايران بود كه بعد از انتخاب شدن،شروع به فاصله گرفتن از اهداف انقلاب و مردم كرد تا جايي كه خودشو در پناه استكبار در آورد و شد آنچه كه نبايد مي شد.
 
مثال ديگه اون رد شدگان آزمون بصيرت سال 88  بود كه به اسم قانون گرايي اومدن ولي با اعمال بي قانون و ضد قانوني، مسيرشون رو از راه انقلاب و ملت مسلمان جدا كردن.
 
همه افرادي كه در بالا براتون اشاره كردم زماني در كنار مردم بودن ولي به دلايلي، خودشون رو با حركت انقلابي مردم انقلابي نتونستن وفق بدن و شدن ضد حركت انقلابي مردم.وقتي انقلاب در سال 57 به پيروزي رسيد هدفش در وهله اول جاري ساختن احكام الهي و اسلامي بود.بعضي ها تا جاهايي تونستن مردم رو در اين راه همراهي كنن ولي بعد يه مدت ، به دلايلي حركتشون رو كند كردن و از قافله انقلاب عقب افتادن و شدن ضد نظام.
 
يه دليل در بين همگي اين افرادي كه از چرخه انقلاب خودشون رو خارج كردن، مشتركه و اون قدرت طلبي و جاه طلبي و منفعت طلبي بود.
 
در سقيفه هم قدرت طلبي و جاه طلبي و منفعت طلبي باعث انحراف اسلام از مسير راستيني شد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي امت اسلام ترسيم كرده بود.
 
البته در انقلاب خودمون شاهد رويشهايي مبارك بوديم كه بجاي اون ريزشهاي كم ، اتفاق افتاد.الان ما شاهد رويشهايي هستيم كه بسيار انقلابي تر از انقلابيون سال 57 هستن.
 
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اين كه روي برگرداندن عده اي از انقلاب اسلامي به معناي از حركت ايستادن قافله انقلاب نيست فرمودند: برخي افراد به دلايل مختلف همچون احساس خستگي يا ترديد در گذشته خود و يا فريفته شدن به لبخند دشمن، از مسير انقلاب خارج شدند اما در مقابل، به بركت خون شهيدان، رويش هاي جديد و فراواني در نسل جوان بوجود آمده كه سراسر كشور را لبريز از روحيه ايستادگي، ثبات و عزت كرده است.
 
غدير درختي را ايجاد كرد كه بشريت همواره به آن نياز داره و اون داشتن امامه كه بشر هميشه مي تونه در برابر طوفانها و ناملايمات، در زير سايه اون درخت پناه بگيره و رويشي سبز و نو داشته باشه.ناملايمات و انحرافات روزگار در اون اثر نمي كنه و كسي كه به اون پناه ببره در دنيا و آخرت راه و رسم زندگي الهي رو ميدونه.غدير ادامه بر بهترين راههاست كه بشر رو به سر منزل مقصود كه همانا عبوديت خداست ، ميرسونه.
 
باشد كه ما هم لايق اين راه باشيم.
 
 

۩۞۩  سلام عزيزان خيلي خوش آمديد تصاويرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

دوشنبه پانزدهم 8 1391 11:27
 
مهدويت در اديان غير الهي
 
 
 
وجود باورهاي شبه مهدوديت در اديان غير الهي چه توجيهي دارد؟



پاسخ :



فكر ظهور مصلح بزرگي كه انسان را از دردها و محنت ها رهايي بخشد و به انسانيت مدد رساند در تمام نقاط عالم جريان دارد و بشريت در امتداد تاريخ با ديدن ناملايمات و فشارهاي گوناگون به يك منجي كه جريان تاريخ را عوض كند و دولت حق را پايه ريزي نمايد باور دارد و معتقد است كه با ظهور آن تمام تبعيض هاي طبيعي كه بر بنيان پرهيزگاري، استوار نگشته است ريزش خواهد كرد[1] و فكر ظهور يك رهايي بخشي كه عدل و آسايش با ظهور آن در اخر الزمان به منصه ظهور خواهد رسيد و عدل و برابري در دولت كريمه آن منجي شيوع خواهد داشت از جمله گزينه هاي ايماني اديان الهي و شعبه هاي غير اللهي است همچنان كه يهود بدان ايمان آورده و مسيحيت به برگشت عيسي معتقد است زردشتيان به آمدن بهرام و هندوان به رسيدن ويشنو و بودائيان به ظهور بودا و حتي مغول براي ظهور ديگر باره چنگيز به انتظارند[2]. هم چنان كه اين اعتقاد در مصريان قديم و كتابهاي چينيان نيز يافت مي شود.[3]


بهر حال باور به موعود و منجي از خصايص انديشه بشري است اما در اين ميان اديان غير الهي بلحاظ جهان بيني خود تصوري گوناگون از منجي دارند كه در نتيجه مردمان هم بلحاظ ايدئولوژي خاص نگاه متفاوت به منجي دارند.[4] بهر حال براي مصداقي گردن بحث خويش، به آرمان هاي چند دين غير الهي كه باورهاي شبه مهدويت در آنها جاري است اشاره اي كوتاه مي كنيم و تفصيل بيشتر را به مجال وسيع تري وا مي گذاريم.

 

آئين هندو


انديشه موعود در اين آئين با شخصيت كَلْكي شكل مي گيرد[5] بنابر فكر هندويي جهان از چهار دورة رو به انحطاط تشكيل مي شود در چهارمين دوره يعني عصر كَلْكي سراسر جهان را ظلم و تاريكي فرا مي گيرد ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلط مي شوند و دروغ، دزدي، رشوه، سايه سياه خويش را بر دنيا مي گسترادند. در پايان چنين دوراني آخرين تنزل(اَوَتارة) ويشنو كه كَلْكي نام دارد ظهور مي كند تا شرارت و ظلم را ريشه كن كند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد.[6]

 

آئين بودا


انديشه شبه مهدويت در اين آئين هم با مفهوم مَيْتَرِيه تبيين مي شود اين واژه در سانسكريت به معناي مهربان است و در الهيات بودايي او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودائيان زميني مي دانند كه هنوز نيامده اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد و بودايي خويش را به كمال رساند.[7]

 

آئين كنفوسيوس


كنفوسيوس شعار بازگشت به عصر فرزانه شاهان باستان را سرلوحه انديشه هاي اصلاحي خويش قرار داده بود[8] و در انديشه طرفداران اين آئين گره خوردن به فرزانگي شاهان وجود دارد.

 

آئين دائو:


در بستر فرهنگي و ديني مردمان چين آئين دائو در كنار آئين كنفوسيوس و ديگر مكاتب فكري نقش آفريده است منتهي در آئين دائو رگه هاي روشن تري از منجي باوري و انتظار موعود را مي توان بر شناخت. بر پايه متن «زندگي قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت» در يك سال جن ـ چن يعني بيست و نهمين سال از دورة‌ شصت ساله كه احتمالاً 392 باشد لي هونگ ظهور خواهد كرد تا جهاني نو پرپا كند.[9]

 

ژاپن:


ژاپن نيز همچون چين فرهنگ و ديانتي چند گانه دارد و لذا دين شينتو و آئين بودا در هم آميخته و درون ماية آرمان ها بيم ها و اميدهاي آن ملت را ساخته اند به طوري كه شماري از مذاهب منجي باوري در آنجا سر بر آورده اند. كه مهم ترين آنها عبارتند از: كورزو ميكو كه شخصي به نام كاواته بونجيرو (1883 ـ 1814م) پايه گذار آن بود و نهضت تنريكيو كه پرچم دار آن ناكاياما ميكي (1878 ـ 1798م) است.[10]


يونان باستان:


در فرهنگ و انديشه يونان باستان نيز سخن از صلح و آرامش در پس جنگ ها و نويد حكومت جهاني مردي بوده است كه خواهد آمد تا بر همه بشريت فرمان براند در 165 تا 168 پ.م، پيش گويان پيامبر سان يوناني از «شاهزاده اي مقدس» سخن مي گويد كه بر همة جهان تا ابد حكم خواهد راند و د رجاي ديگر پادشاهي را نويد مي دهد كه در مشرق قيام مي كند و صلح را براي همه بشريت به ارمغان مي آورد.[11]

 

اديان سرخپوستي:


برخي معتقدند كه شايد به سبب آشنايي نسبتاً كوتاه مدت جهان با دنياي سرخپوستان است كه آنچه از انديشه اين مردم در باب آينده بشر و انتظارشان مي دانيم از برخي داده هاي ناچيز دربارة همين چند قرن اخير تجاوز نمي كند. در اين دوران موعود باوري سرخ پوستان آفريقاي مركزي و جنوبي در پيوندي مستقيم با هجوم نظامي و فرهنگي غرب ومسيحي به آن سرزمين است سيزده سال پس از غلبه اسپانيا نهضت بومي تاكوي انكوي با هدف اخراج سفيد پوستان و بازگرداندن نظام گذشته رخ داد. گرچه اين نهضت ده سال بيشتر دوام نياورد امّا چراغ اميد به بازگشت نظام سابق را در دل آن مردم زنده داشت.[12]

 

اديان آفريقايي:


در مورد اديان آفريقائي برخي از محققان بر اين باورند كه اطلاع ما از موعود باوري اديان آفريقائي محدود به «مسيح گرائي» رواج يافته در همين يكي دو قرن اخير است نهضت هاي جديد با چهره هايي كه «مسيح جديد» تلقي مي شوند شكل گرفتند و بيشتر اين نهضت ها نويد عصر آزادي و بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خرد بسندگي را مي دهند.[13]

 

با اين بيان براي باورهاي شبه مهدويت توجيهايي را اين چنين مي توان فهرست كرد:

1. تاثير گذاري برخي از اديان الهي در شماري از اديان غير الهي «همان گونه كه در بررسي اديان سرخپوستي و آفريقائي ذكر آن گذشت»

2. وجود ظلم و ستم هايي كه بشريت را رنج مي داد منجر به اتكا به وجود رهايي بخش شده است.

3. تحقق ايده آرمانشهري همچنان كه در آئين هاي دائو و كنفوسيوس و ژاپن ديديم.

4. برقراري عدالت و فضيلت و بستن طومار ناشايستگي.

5. انديشه قوم مداري برتر همانگونه كه اديان آفريقائي بر اين باورند.

6. زنده نگه داشتن اميد به زندگي و بازگشت به روزهاي شكوه مند گذشته همان گونه كه در اديان سرخپوستي شاهد بوديم.

7. بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خود بسندگي آنگونه كه در اديان آفريقايي مطرح است.
و...


اشاره آخر:

همان گونه كه در ابتداء يادآورد شديم اديان غير الهي بلحاظ نگرش هاي مختلف به وجود مصلح برخي آن را قوم ـ مدار ـ برخي هم اجتماعي و جهانشمول ترسيم مي كنند ليكن نكته اي كه بايست بدان توجه كرد اين است كه اولاً آن مصلح بزرگ كه جهان در انتظار اوست بي شك مهدي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ است.[14] و ثانياً از ديدگاه مكتب اسلام زمين از وجود حجت خدا خالي نيست گرچه در پس ابر غيبت باشد.[15]

 

 

 

شنبه بیست و نهم 7 1391 12:12

چرا به رهبري در زمان ما نائب امام زمان گفته مي شود؟

جمله‌اي كه در روايات در اين مورد يافت مي‌شود و مي‌توان گفت كه امام زمان (عج) در توقيعي كه 6 روز قبل از وفات آخرين نائب خاصش، يعني (علي بن محمد سمري) صادر نمودند، بيان داشتيد:
 
 
 

 

چگونه است كه به رهبري در زمان ما نائب امام زمان گفته مي شود در جائي كه به فرموده خود حضرت ايشان 4 نائب بيشتر نداشته اند كه همگي از دنيا رفته اند؟

پاسخ :

جمله‌اي كه در روايات در اين مورد يافت مي‌شود و مي‌توان گفت كه امام زمان (عج) در توقيعي كه 6 روز قبل از وفات آخرين نائب خاصش، يعني (علي بن محمد سمري) صادر نمودند، بيان داشتيد:


بسم الله الرحمن الرحيم؛ يا علي بن محمد سمري اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميّت ما بينك و بين ستة ايام فاجمع امرُك ولا توص الي احد يقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة الثانيه» بنام خداوند بخشند و مهربان؛ اي علي بن محمد سمري خداوند به برادران تو در مصيبت تو اجر عنايت كند و تو تا 6 روز ديگر از دنيا مي‌روي حساب و كتابت را مرتب كن و كسي را براي جانشيني خود معّرفي مكن زيرا غيبت دوّم (كبري) واقع شده است.[1]


در ادامه روايت فوق آمده است (الافمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كاذبٌ مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلّي العظيم)؛ آگاه باشيد كه هر كس ادعاي مشاهده ولي عصر (عج) را قبل خروج سفياني و صيحة داشته باشد او دروغگوست و لاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.


در روايت فوق با توجه به صدر روايت (به كسي وصيت نكن كه جانشين تو گردد) و ذيل روايت (هر كس ادعاي مشاهده ولي عصر (عج) را كند دروغگوست) معلوم مي‌شود كه ديگر نيابت خاصّه به اين صورت كه كسي به حضور امام شرفياب گردد و اوامر و نواهي را از محضر امام زمان (عج) دريافت نمايد وجود ندارد و هركس كه چنين ادعائي كند درغگو مي‌باشد، ولي در اين روايت به هيچ وجه اصل نيابت ولو به صورت نيابت عامه نفي نگرديده است، جداي از اين كه وقتي از امام زمان (عج) حوادثي كه در زمان غيبت كبري رخ مي‌دهد سؤال مي‌شود ايشان مي‌‌فرمايند؛ (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم)[2]،

اما در حوادثي كه بعداً بوجود مي‌آيد در مورد آنها به راويان احاديث‌ ما رجوع كنيد زيرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان مي‌باشم.


امام زمان (عج) در زمان غيبت خود نواب خاصه‌اي داشتند كه مردم به حضور آنها مي‌رسيدند و سؤالاتي طرح مي‌كردند و آنان نيز حضوراً به خدمت امام زمان (عج) مشرف مي‌شدند و جواب را دريافت مي‌نمودند و گاهي نيز او‌امر و نواهي را از آن حضرت به مردم مي‌رسانيدند، همچنانكه شيخ طوسي (ره) مي‌فرمايند؛ (توقيعات صاحب الامر ـ عليه‌السّلام ـ توسط عثمان بن سعيد و فرزندش محّمد به شيعيان و خواص پدرش مي‌رسيد، اين توقيعات شامل او‌امر و منهيات امام و پاسخ به مسائل شيعيان بود).[3] اما پس از پايان دوره غيبت صغري و شروع غيبت كبري نيابت عامه فقهاء از امام زمان (عج) شروع شد كه اين نيابت با استناد به احاديثي هست كه باز منتسب به خود آن حضرت بوده و برخي از آنها به شرح ذيل مي باشند:


1. اما الحوادث الواقعه ... كه در قبل گذشت و دلالتي تام دارد بر رجوع بر نائبان عام امام زمان (عج) دارد.


2. عن الصادق ـ عليه‌السّلام ـ فاّما من كان من الفقهاء النفسه صائنا حافظاً لدينه مخالفاً علي هواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه و ... هر كدام از فقهاء كه از نفس خود حفاظت مي‌كند و محافظ دينش هست و مخالف هواي نفس خود عمل مي‌كند و اطاعت زائد امر مولا مي‌كند بر عوام است كه از وي تقليد كنند.[4]


حال به لحاظ اين‌كه بر مبناي نظريه ولايت فقيه كسي مي‌تواند عهده‌دار ولايت بر مسلمين گردد كه داراي شرائط علمي و فقهي و بينش صحيح سياسي و اجتماعي و عدالت و تقوي باشد و چنين فردي بر اساس روايات فوق از طرف امام زمان (عج) نصب عام گرديده و لذا مي‌توان وي را رهبر و نائب الامام معرفي نمود هر چند كه مستقيماً از سوي امام زمان تعيين نشده باشد اما در هر حال اطلاق نائب امام زمان بر او صحيح است و مراد از اسناد نائب امام زمان به حضرت امام خميني در زمان حياتشان يا مقام معظم رهبري در زمان حاضر به همين دليل است نه اينكه با اين اسناد بخواهند بر نائبان خاص آن حضرت اضافه نمايند.


معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:


1. پرسشها و پاسخها، استاد محمد تقي مصباح يزدي، موسسه آموزش پژوهشي امام خميني.

[1] . صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامي الجماعة المدرسين، ج 2، ص 516.
[2] . همان، ج 2، ص 493.
[3] . تاريخ عصر غيبت، ص 289.
[4] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 27، ص 131.

منبع:سايت انديشه قم

 

 

دوشنبه بیست و چهارم 7 1391 12:24

دلائلي كه ثابت كند علي (ع)قرآن را جمع آوري كرد؟

بر اساس دلائل نقلي فراواني كه حتي در منابع اهل تسنن نيز آمده است، نخستين كسي كه بعد از رحلت جانسوز پيامبر اكرم (ص) اقدام به جمع آوري قرآن كريم كرد و آن را تدوين و تنظيم نموده حضرت علي(ع) بود.
 
 
جمع آوري قرآن
 
 

دلائلي كه ثابت كند حضرت علي ـ عليه السلام ـ قرآن را جمع آوري كرده است را بنويسيد.



پاسخ :

بر اساس دلائل نقلي فراواني كه حتي در منابع اهل تسنن نيز آمده است، نخستين كسي كه بعد از رحلت جانسوز پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ اقدام به جمع آوري قرآن كريم كرد و آن را تدوين و تنظيم نموده حضرت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ بود.


برخي از روايات اسلامي كه ثابت مي كند حضرت علي ـ عليه السلام ـ قرآن كريم را بعد از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ جمع آوري كرد، عبارتند از:

 

1. ابوبكر حضرمي از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به حضرت علي ـ عليه السلام ـ فرمود: يا علي القرآن خلف فراشي في المصحف و القراطيس، فخذوه و اجمعوه و لاتضيعوه كما ضيعت اليهود التوراة،[1] اي علي! اين قرآن در كنار بستر من، ميان صحيفه ها و حرير و كاغذ ها قرار دارد ، قرآن را جمع كن و آن را آن گونه كه يهوديان، تورات خود را از بين بردند، ضايع نكنيد.»
و اين گونه بود كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مهمترين وظيفه خويش را جمع آوري قرآن قرار داد.

 

2. حضرت علي ـ عليه السلام ـ پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه از همه آشناتر به قرآن بود در خانه خود به انزوا نشست و قرآن كريم را جمع آوري و تدوين كرد. از ابن عباس در ذيل آيه «لاتحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه.» نقل شده كه علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ قرآن را به مدت شش ماه جمع آوري كرد.»[2]


3. ابن سيرين مي گويد، علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «وقتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردايم را جز براي نماز جمعه به دوش نگيرم تا آن كه قرآن را جمع نمايم.»[3]

4. در اخبار ابورافع آمده كه: علي ـ عليه السلام ـ به خاطر توصيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره جمع آوري قرآن، پس از آن كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رحلت كرد، قرآن را در جامه اي پيچيده و به منزل خويش برد و در خانه نشست و قرآن را، همان گونه كه خدا نازل كرده بود، جمع آوري نمود، علي ـ عليه السلام ـ به اين كار آگاه بود.»[4]

5. محمد بن سيرين از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بيعت مردم با ابوبكر، علي بن ابي طالب در خانه نشست، به ابوبكر گزارش دادند كه او از بيعت با تو كراهت دارد، ابوبكر آن حضرت را خواست و گفت از بيعت با من سرباز زدي؟ علي ـ عليه السلام ـ فرمود: ديدم در كتاب خدا چيزهايي افزوده مي شود، پس با خودم گفتم كه جز براي نماز ردا بر دوش نگيرم، تا آن كه قرآن را جمع نمايم. ابوبكر گفت: چه كار شايسته اي!
محمد بن سيرين مي گويد: «از عكرمه پرسيدم آيا ديگران قرآن را به ترتيب نزول تأليف نمودند؟ وي پاسخ داد:«اگر جن و انس جمع گردند تا تأليفي مانند تأليف علي ابن ابي طالب داشته باشند،‌توانايي آن را نخواهند داشت.[5]
البته مصحفي كه امام علي ـ عليه السلام ـ تدوين و جمع كرد آن را به مردم ارائه كرد. ولي به دلائلي كه در جاي خود بحث شده،‌مورد پذيرش قرار نگرفت، و آن مصحف به عنوان وديعة امامت بعد از حضرت علي ـ عليه السلام ـ به امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ يكي پس از ديگري رسيده است.


مصحف امام علي ـ عليه السلام ـ از نظر تعداد آيات، سوره ها و كلمات، هيچ تفاوتي با مصحف كنوني نداشت، تنها سوره ها به ترتيب نزول تنظيم شده بودند و بر اساس قرائت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود و شأن نزول آيات و سوره ها و نام افرادي كه آيات و سوره هاي در شأن آن ها بود ذكر شده بود و... .[6]

 


 

پي نوشت :

[1] . ر.ك: زنجاني، عبدالله، تاريخ القرآن، تهران، مكتبة صدر، 1387، ص53.
[2] . ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، مؤسسة طور، 1370، ج89 ، ص52.
[3] . ر.ك: سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، دمشق، دار ابن كثير، دارالعلوم الانساني، 1414ق، ج1، ص183.
[4] . ر.ك، مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، همان.
[5] . ر.ك: الاتقان، همان، تاريخ القرآن، ص48.
[6] . براي آگاهي بيشتر ر.ك: معرفت، ‌محمد هادي، علوم قرآني، قم، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، 1378ش.

 

 

 

شنبه بیست و دوم 7 1391 16:2

چگونه امامي را كه نمي بينيم بشناسيم؟

 

 

 

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت:

اولا  غائب بودن امام به معني عدم حضور او در ميان مردم و جامعه نيست بلكه به اين معني است كه او را مشاهده مي‌كنند ولي نمي‌شناسند. نظير اين كه برادران حضرت يوسف او را مشاهده ‌كردند ولي نشناختند. لذا در روايت امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «مثل حضرت مهدي(عج) مثل يوسف(ع) است، او در ميان مردم است و او را مشاهده مي‌كنند ولي نمي‌شناسند تا اينكه خداوند به او اذن دهد و او خودش را معرفي كند.»[1] و نيز عُمري(يكي از نواب حضرت در عصر غيبت صغري) مي‌فرمايد: «به خدا قسم صاحب الامر هر سال در مراسم حج شركت مي‌كند و مردم را مشاهده مي كند و آنها را مي‌شناسد و مردم هم او را مي‌بينند ولي او را نمي‌شناسند.»[2] بنابراين حضرت در جامعه حضور دارد و حضور او منشأ آثار و بركات فراوان است.

و ثانيا غيبت امام مانع از معرفت و شناخت او نيست و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمي تواند باشد. در معرفت و شناخت لازم نيست حضرت را به صورت و قيافه بشناسد، بلكه شناخت او به نام و صفات و فضائل و ويژگي‌ها ممكن است. و اصل اطاعت از فراميني است كه امام صادر نموده اند. اُويس قرني اهل يمن بود در زمان پيامبر(ص) زندگي مي‌كرد او بسيار علاقه داشت كه پيامبر(ص) را مشاهده كند ولي به خاطر اينكه مادر پيري داشت و از او نگاه داري مي كرد نتوانست پيامبر(ص) را در مدينه زيارت كند، ولي در عين حال بالاترين شناخت و معرفت را نسبت به پيامبر (ص) داشت و پيامبر به اميرالمؤمنين(ع) در مورد اويس قرني سفارش مي‌كرد. لذا حتي با نديدن مي توان مطيع بود. حتي بايد مانند اويس درك كرد كه اطاعت مقدم بر زيارت حضرت است.

و ثالثا غيبت مختص به حضرت حجت(عج) نيست. حضرت موسي بن جعفر عليه السلام مدتها در زندان بودند و عده زيادي از شيعيان موفق نشدند كه حضرت را به صورت و قيافه بشناسند ولي اين مانع از معرفت و شناخت نسبت به مقام حضرت نبود. همچنان كه در بسياري از مواقع دوري محل زندگي و ... سبب مي شد، عده اي نتوانند امام را زيارت كنند.

[1]. بحار الانوار، ج 51، ص224 و ص 142.
[2]. وسائل الشيعة، ج 11، ص 135 ب 46 ابواب وجوب حج.

 

 

 

دوشنبه هفدهم 7 1391 16:6
 
 

 

مهدويت يعني چه؟



پاسخ :

باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت،[1] يهوديت[2] و زرتشت[3] و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است.


بنابراين مي توان گفت تمامي اديان به آمدن موعودي مصلح باور دارند كه اين موعود در انديشة زردتشت سوشياتت،[4] در انديشه مسيحيت حضرت مسيح و غيره... و در اسلام حضرت مهد(عج) است كه قرآن و سنت به آمدن آن بشارت داده اند.


امّا در مورد اينكه مهدويت يعني چه؟ بايد اذعان داشت لغت مهدويت برگرفته از امام مهدي(ع) است.


"خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است."[5]
امّا از آنجا كه نام آن منجي در ميان مسلمانان مهدي(عج) است، اين انديشه را به انديشة مهدويت ناميده اند هر چند ساير اديان به آن انديشه موعودگرائي و ... مي گويند.


بهرحال، مهدويت، يك انديشه و تفكر برگرفته از كتابهاي آسماني است كه با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در ميان شيعيان در اين انديشه مباحث مهم ذيل بررسي مي شود.


1. موعودگرائي و منجي گرائي در اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي.


2. مسأله مهدي باوري و موعود گرائي در اهل سنت.


3. اعتقاد به مهدويت از منظر شيعه كه خود، مباحث ذيل را در بر دارد :


الف: مسأله ولادت و نسب و كودكي امام زمان(عج).
ب: ويژگيهاي امام زمان(عج).
ج: مسأله انحراف در مهدويت و فرقه هاي انحراف.
د: مسأله غيبت امام زمان(عج).
ذ: مسأله علائم و زمينه هاي ظهور حضرت حجت(عج).
ر: مسأله وقايع ظهور و حكومت جهاني آن حضرت.
و...


بنابراين مهدويت، تعريف خاصي ندارد بلكه شامل يك اعتقاد مي شود كه مباحثي را در بردارد و كسي كه مي خواهد به اين مقوله بپردازد بايستي به مطالب ذكر شده با دقت، بپردازد.



منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. تاريخ عصر ظهور، و مابعد الظهور (عصر غيبت)، محمد صدر.
2. اصالت مهدويت، آيت الله صافي، ج اول تا سوم، انتشارات حضرت معصومه.
3. او خواهد آمد، مهدي پور، نشر برقعي.
امام مهدي(عج):
براي تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چرا كه همين دعا موجب گشايش براي خود شماست.
شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 485، دارالفكر[1] . انجيل لوقا / باب 12 / آيات 40-35.
[2] . كتاب مقدس / سفر مزامير داود / مزمور 37.
[3] . اوستا، بخش يناهات / 46.
[4] . همان.
[5] . لطف الله صافي گلپايگاني، اصالت مهدويت، ج 2، بخش 4، ص 19، انتشارات حضرت معصومه، قم.

 

 

دوشنبه هفدهم 7 1391 15:36

آيا حضرت عيسي بن مريم كه زنده مي‌باشد مثل امام زمان(عج) به پيروان خود مددرساني مي‌كند ؟؟؟

 
 
 

آيا حضرت عيسي بن مريم كه حيّ و زنده مي‌باشد همانند امام زمان (عج) به پيروان مكتب خود، (مسيحيان) مددرساني مي‌كند در موقع گرفتاري به سراغ آنها مي‌آيند؟ لطفاً تفاوت اين دو بزرگوار را با هم و با حضرت خضر كه زنده است را بيان فرماييد؟



پاسخ :

نخست: ذكر دو نكته به عنوان مقدمه لازم و ضروري است:


1. حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ پيامبر الهي بوده است و در دوران رسالتش به پيروانش كمك و ياري مي‌كرد و بيماران را شفا مي‌داد.[1] بعد از عروج او به آسمان،[2] مسيحيان درباره عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ ، عقيدة ديگري پيدا كردند كه قرآن كريم در آياتي عقيدة آنان را مطرح كرده و به نقد آنها پرداخته است.[3]


2. تمام شرايع آسماني لباسهاي مختلف بر اندام دين واحد (توحيد) بوده و خدا جز يك دين، دين ديگري را تشريع نكرده است. البته مقصود اين نيست كه تمام اديان آسماني در هر زماني شايستگي پيروي دارند، بلكه با اعتراف به وحدت دين، يادآور مي‌شويم كه شرايع كاملاً مختلف بودند و شرايع سماوي متناسب با استعدادها و شايستگي‌هاي امتها در ادوار مختلف تاريخ تنظيم و تشريع شده‌اند و در حقيقت هر يك از اين شرايع كلاسهايي بوده است كه مي‌بايست بشر، براي تكامل خود در آنها آموزش ببيند و آخرين كلاس براي آخرين امت همان شريعتي است كه به وسيلة پيامبر گرامي عرضه شده است.


حال بايد گفت: پيروان حضرت مسيح كه قايل به رسالت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند و حضرت مسيح را آخرين پيامبر خدا مي‌دانند، در حالي كه مسيح پيامبر بعد از خويش را معرفي كرده و نام او را بيان نموده است. قرآن مي‌فرمايد: «به يادآور زماني را كه عيسي فرزند مريم به بني اسراييل گفت: من فرستادة خدا به سوي شما هستم، تصديق كنندة توراتي هستم كه پيش روي من قرار دارد و بشارت دهنده‌ام به پيامبري كه پس از من مي‌آيد و نام او احمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است».[4]


هر گاه يك چنين تنصيص بدون شك و ترديد بر فردي منطبق گردد، حجت بر همگان تمام است و بايد او را به عنوان پيامبر زمان خود بپذيرد كه متأسفانه مسيحيان نپذيرفته است.


با توجه به نكات كه بيان شد كه برخي از مسيحيان قابل به الوهيت مسيح هستند و برخي هم مسيح را آخرين پيامبر خدا مي‌دانند و قايل به رسالت پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند، آيا حضرت مسيح، مسيحيان را در موقع گرفتاري كمك و ياري خواهد كرد يا خير؟ هر چند به دليل روشن در اين باره دست نيافته‌ايم، امّا از باب توسل به انبياء الهي براي رفع گرفتاري‌ها و آمرزش گناهان و از باب اين كه خداوند فياض مطلق و حضرت مسيح واسطة فيض بوده است، مي‌گوييم كه مسيحيان اگر جاهل قاصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش ممكن نيست، چنين اشخاصي را حضرت مسيح ياري خواهد كرد. امّا اگر جاهل مقصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش از طريقي ممكن است ولي براي دست يافتن به آن كوتاهي مي‌كند، حضرت آنان را ياري نخواهد كرد.


البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه فعلاً حجت خدا در زمين امام زمان (عج) است كه در ميان مردم به سر مي‌برد و مشكلات و گرفتاري را برطرف مي‌سازد و مردم توانايي مشاهدة آن حضرت را ندارند؛ او در توقيعي كه براي شيخ مفيد(ره) صادر فرموده به اين جهت اشاره كرده است: «ما اگر چه جايگزين شده‌ايم در مكاني كه دور از مساكن ظالمين باشيم، بر حسب آن چه خداوند براي ما و شيعيان ما، صلاح در اين ديده تا مادامي كه دولت دنيا، براي فاسقين باشد. ليكن مع الوصف علم ما به احوال شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما از ما مخفي نيست.... ما اهمال نمي‌كنيم در مراعات شما و نه فراموش مي‌كنيم ياد شما را و اگر نه اين بود، بلاها و شدايد بر شما نازل مي‌شد و دشمنان شما را درهم مي‌شكستند و نابود مي‌كردند، پس بپرهيزيد خداي جل جلاله را و ما را ياري و كمك كنيد بر دستگيري خودتان».[5]


اكنون كه روشن شد حضرت مسيح حيّ و زنده است پيروان خويش را اگر جاهل و قاصر باشد ياري مي‌كند، به جواب بخش دوم پرسش مي‌پردازيم و مي‌گوئيم كه تفاوت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ با خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) در اين است كه حضرت مسيح رسول و نبي مي‌باشد امّا حضرت خضر فقط نبي است نه رسول. امام زمان نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم است.


فرق بين نبي و رسول اين است كه نبي از «نبأ» به معني خبر مشتق شده و به كسي گفته مي‌شود كه از جهان بالا خواه از طريق رؤيا و يا از طريق ديگر وحي دريافت كند. البته نبي هر انساني گزارشگر و خبرگيري نيست بلكه گزارشگر اخبار مهم سماوي است كه از جانب خدا به او ابلاغ مي‌گردد و خضر نبي نيز چنين است.


رسول از رسالت مشتق گرديده است (رسول كه ارتباط با وحي تشريعي دارد) انسان آگاه و مطلع از اخبار سماوي است كه مأمور است آن چه را دريافت كرده ابلاغ نمايد و جامه عمل بپوشاند. مانند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كه هم اخبار مهم سماوي را دريافت مي‌كرده و هم مأمور به تبليغ آن بوده است.[6]


بنابراين نبي كسي است كه اخبار مهم سماوي را دريافت مي‌كند و مأموري به تبليغ آن نيست. رسول با اين كه اخبار غيب را دريافت مي‌كند مأمور به تبليغ آن نيز مي‌باشد. امام زمان چنان كه بيان شد نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم و از جانشينان رسول خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.


تفاوت ديگر اين است كه حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ را خداوند در آسمان برده است كه در هنگام ظهور امام زمان (عج) به زمين فرود مي‌آيد و پشت سر حضرت نماز مي‌خواند. حضرت خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) فعلاً در زمين و در ميان مردم به سر مي‌برند و در موقع گرفتاري ياري مي‌كنند ولي از ديدگان مردم غايب هستند.


 


منابع براي مطالعه بيشتر:


1. اديان بزرگ جهان، تأليف حسين توفيقي، چ پنجم، 1381، ص 114 تا آخر كتاب.
2. منشور جاويد، تأليف آيت الله سبحاني، ج 12، از ص 353 به بعد.
[1] . حسين توفيقي، اديان بزرگ جهان، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت) و مؤسسه فرهنگي طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چ پنجم، تابستان 81، ص 114.
[2] . بل رفعه الله إليه و كان اللهُ عزيزاً حكيما؛ نساء 158.
[3] . آل عمران، 59، 79 تا 80 و 64؛ نساء، 171؛ مائده، 17، 72 و 73 و 75؛ توبه: 30 ـ 31؛ مريم، 34 ـ 36، فرقان، 2.
[4] . صف، 6.
[5] . الهيئة العلميه في مؤسسه المعارف الاسلاميه، معجم احاديث الامام المهدي، نشر مؤسسه المعارف الاسلامية، المطبعة بهمن، الطبعة الاولي، 1411، ج 4، ص 460، چ 1420.
[6] . آيت الله سبحاني، منشور جاويد، (نشر مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ، پاييز 1370، چ نمونه، قم)، ج 10، ص 266 ـ 267.

 

منبع : سايت انديشه قم

 

 

دوشنبه هفدهم 7 1391 13:3

 

 

ترويج فرهنگ عميق و پربار شيعي همواره از بهترين گزينه‌ها براي مقابله با هجمه عليه مقدسات بوده است .

 

به نظر شما چرا از ميان ائمهي بزرگوار ما و در واقع معصومين ما هجمههاي اين دو سه ماه روي امام هادي(عليهالسلام) متمركز شده است؟

 
در ابتدا اجازه دهيد يك پاسخ كلي خدمت شما عرض كنم و آن اين كه اساساً وقتي دشمنان با توجه به برخي جزييات به مقدسات ما حمله ميكنند و تكتك امامان ما را مورد هجمهي خاص قرار ميدهند، اين نشان دهندهي اين است كه دين اسلام و به تعبير دقيقتر اسلام ناب جايگاه بسيار خوبي در ميان مردم جهان پيدا كرده و طبيعتاً هر قدر بر عزت اسلام افزوده بشود، به مقدسات ديني ما با توجه به برخي از جزييات خاص بيشتر هجمه خواهد شد.
 

نكتهي دوم اين كه اين نشان دهندهي زبوني آنها است كه در مقام هجمه از روشهاي توهين و تمسخر استفاده ميكنند واين كه براي مقابله كردن راه چارهي ديگري براي خودشان پيدا نميكنند.

 
شايد يك دليل ديگر هم اين باشد كه در حقيقت تشيع از زمان امام هادي(عليهالسلام) به بعد رونق ويژهاي پيدا كرد و سختترين امتحانهاي خود را پشت سر گذاشت. شيعيان به جايي رسيده بودند كه امامت امام جواد(عليهالسلام) را در 9 سالگي پذيرفتند و توانستند از امتحان ولايت‌عهدي امام رضا(عليهالسلام) عبور كنند. چون ميدانيد بعضيها در همان مقطع 7 امامي شدند. حصرها و محدوديتهاي امام هادي(عليهالسلام) را توانستند بپذيرند و از اين مرحله عبور كنند.
 
در اين زمان ميتوان گفت شيعه به بلوغ خاصي رسيده كه چند سالي،‌ يعني بسيار كمتر از نيم قرن بعد از زمان امام هادي(عليهالسلام) دوران غيبت آغاز ميشود. سند بسيار با عظمت زيارت جامعه مربوط به امام هادي(عليهالسلام) است كهميتوان آن را مانيفست شيعه نامگذاري كرد و براي شيعيان چيزي بيشتر از مانيفست و مرامنامه است و در واقع جمعبندي كنندهي تمام آموزههاي ولايي است كه در زمان ائمهي هدي و قبل از آن و قبل از امام هادي(عليهالسلام) بيان شده بود. نقش ويژهي امام هادي(عليهالسلام) در نهايي كردن جامعهي شيعي اعم از فكر و فرهنگ تا احكام و آداب و رسوم نقش ويژهاي است. چه بسا دشمنان با توجه به اين نقش ويژه هدفشان را مورد هجمه قرار دادند.
 

حضرت‌عالي مي‌فرماييد كه گفتمان امام هادي(عليهالسلام) در واقع قلب گفتمان غرب را هدف گرفته وبه همين دليل هجمه‌ها به سوي اين بزرگوار است؟

 
عرض بنده اين است كه در حال حاضر مهمترين تهديد براي تمدن غرب، قرائت شيعي از اسلام است و امام هادي(عليهالسلام) در نهايي كردن اين قرائت كه قرائت اصيل اسلامي است و مبين اسلام ناب، نقش ويژهاي داشتند، از اين رو آنها با اسلام آمريكايي و اسلام غير ولايي كاري ندارند، مشكل آنها با اسلام ولايي است، اين اسلام ولايي را در مقام جمعبندي عرض ميكنم. باز هم نميخواهم تماميزحمات امامان معصوم(عليهمالسلام) قبل از امام هادي(عليهالسلام) راناديده بگيرم، بلكه در مقام جمعبندي و يكپارچهسازي و عبور شيعه از آخرين امتحانهاي الهي بايد براي امام هادي(عليهالسلام) نقش ويژهاي قائل شد. شايد دشمنان ما هم به دليل نقشهاي كليدي است كه به ايشان هجمهي خاصي داشتند.
 

مردم و علماي ما در قبال اين هجمهها و هم بزرگداشت ائمه و ميراث بر جا مانده از آنان مانند جامعه‌ي كبيره چه وظيفهاي دارند؟ 

ميراث گرانبهاي امام هادي(عليهالسلام) يعني زيارت جامعهي كبيره بايد بيش از پيش مورد توجه ما قرار گيرد. ائمهي هدي(عليهمالسلام) هميشه با مظلوميت خود توجه انسانهاي عاقل و عاشق را به معارف ديني جلب كردند. اين بار هم بايد بر اساس «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد»، ما به بهانهي اين هجمهها كه بر امام هادي(عليهالسلام) رفته به قدردانيبيشتر از ميراث گرانبهاي ايشان، يعني زيارت جامعه بپردازيم. زيارت جامعه زيارتي است كه امام (ره)هر روز آن را قرائت ميكردند و اين مداومت و مراقبت  ايشان به عنوان بنيانگذار انقلاب و بزرگمقدمهساز ظهور حضرت و كسي كه بعد از 1400 سال اسلام را از غربت نجات داد،بايد براي ما معنادار باشد. فرهنگ ولايي كه امروزه پشتيباني كننده از ولايت فقيه كه ركن اساسي نظام است به حساب ميآيد، بايد در جامعهي‌ ما مطرح شود و هيچ چيز مانند جامعهيكبيره نميتواند اين فرهنگ ولايي را تقويت و تعميق ببخشد. جدا از اين كه طبيعتاً روشنگري در مقابل هجمهيدشمنان در عرصهيبينالمللي وظيفهي تمام كساني است كه توانايي در اين زمينه دارند و توانايي چندان بالايي هم نميخواهد.
 
بفرماييد برخورد سريع و قاطع علماي ما چه قدر ميتواند در تكرار نشدن چنين وقايعي مؤثر باشد و يا به نظر شما اصلاً برخورد سريع و قاطع لازم است؟

 

البته اگر علما صلاح بدانند، در هر سطحي برخورد خواهند كرد؛ حالا چه علني، چه با فعاليتهاي سازماندهي شده، ولي به هر حال اقدامها در مقابل دشمنان گاهي از اوقات بايد بسيار با شور و هيجان همراه باشد و توأم با يك عمليات گستردهبرضد يك رفتار غلط دشمن صورت بگيرد. گاهي از اوقات هم بايد با بياعتنايي از كنار برخي رفتارهاي غلط آنها گذشت تا از بزرگنمايي عمل زشت دشمن جلوگيري كرد. نه اين كه اهانتها و هجمهها ناديده گرفته شود، اما بالاخره در هر موقعيتي و در برخورد با هر رفتار غلطي بايد سياست خاصي در نظر گرفته شود. بهترين برخورد، برخوردي است كه از ميان بدنهي جامعه، بدنهي روشنفكر جامعه، طلاب و دانشجويان صورت بگيرد، طبيعتاً هر موقع علما هم احساس نياز بكنند به ميدان خواهند آمد.

 

 

 

سه شنبه هفتم 6 1391 15:1
X