معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 854250
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

 

شهيد مجيد پازوكي

 

زندگينامه

 

جستجوگر نور شهيد مجيد پازوكي كه پس از شهادت يار ديرينش شهيد علي محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشكر 27 محمد رسول الله برگزيده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل هاي سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در ميدان مين به جمع ياران شهيدش پيوست و اكنون پس از گذشت 3سال از شهادتش همه به دنبال آنند كه او كه بود.


اكنون كه چند سال از شهادت مجيد پازوكي در قتلگاه فكه مي گذرد، با مروري كوتاه بر زندگي اش به دنبال آنيم كه بدانيم او چه داشت كه لايق شهادت شد و ما چه چيز نداريم كه در اسارت دنيا مانده ايم.

روز اول فروردين ماه سال 1346 خداوند عيدي خانواده پازوكي را پسري به نام مجيد قرار داد كه عطر حضورش اهالي خانه پلاك 6 كوچه بزرگمهر در خيابان خاوران را سرمست كرد.

هر سال كه شكوفه هاي بهار با باز شدنشان گذر ايام را نويد مي دادند ، مجيد هم بزرگتر مي شد تا اين كه مجيد با همكلاسي هاي كلاس اولي اش با نيمكت هاي مدرسه آشنا گشت.

از همان اول گويا در رگهايش خون انقلابي جوشش داشت چرا كه با اوج گرفتن مبارزات مردمي ، اونيز مبارزي كوچك نام گرفت و در روز 17شهريور مجيد چون ژاله اي بر شاخه درخت قيام مردمي نشست.

انقلاب كه پيروز شد مجيد يازده ساله براي ديدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زيارت كند و اين آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازي حضرت روح الله بود.

مجيد پازوكي بعدها به عضويت بسيج درآمد و براي گذراندن دوره آموزشي در سال 1361 رنگ و بوي جبهه گرفت و زخم هاي تنش دفتر خاطراتي از رزم بي امانش گرديد.

يك بار از ناحيه دست راست مصدوم شد ، بار ديگر از ناحيه شكم و وضعيت جسمي اش اصلا خوب نبود ولي او همه چيز را به شوخي مي گرفت و درد را با خنده پذيرايي مي كرد.

پس از پايان جنگ در سال 1369، منطقه كردستان، كاني مانگا و پنجوين حضور مجيد پازوكي را به خاطر سپردند و دفاع همچنان براي او ادامه داشت و اين سرباز خميني ، با بيش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شركت در بيست عمليات ، جبهه را آوردگاه عشق خود كرده بود.

مجيد در سال 70 در برابر سنت نبوي سر تعظيم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام هاي علي و مرتضي را از خود به يادگار گذاشت.



وي در سال 1371 با آغاز كار تفحص لشكر 27محمدرسول الله (ص) در خيل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوي گلهاي گمگشته و فرزندان عاشورايي ايران شد و در اين راه سختي ها و مرارت هاي بسياري را به جان خريد تا اين كه پس از شهادت يار ديرينه اش علي محمودوند، در برگريزان روزگار ، او در استقبال وصال يار بهاري شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعاي سرهنگ جانباز مجيد پازوكي در فكه مستجاب شد و اونيز به خيل ياران شهيدش پيوست.

اما او رهرو عشق بود و عشق خود را اين چنين در قسمت هايي از دست نوشته اش كه بعد از شهادت " نامه اي به خدا " نام گرفت، نگاشته است:

با سلام به بلنداي آفتاب و گرماي محبت عشق؛ عشق به همه خوبي ها ، به مهدي (عج) آن ماه پنهان و خميني روح بلند خدا كه پدري خوب بود و بر خامنه اي رهبر صابران بعد از پيامبر (ص).

يا زهرا ؛ فداي مظلوميت شويم اميرالمومنين و لب عطشان حسين(ع) . اي مادر حسن و اي جده سادات ، اي حوض كوثر، اي فرياد رس عباس در كربلا ، ادركني ادركني ادركني ؛ الساعه الساعه الساعه ؛ العجل العجل العجل.

به حق خون علي اصغر و آه زينب ؛ به خون چشم مهدي در يوم عاشورا، خدايا هر چه از شهرت فرار كردم ، شهرت به سراغم آمد.

آيا كسي كه از كاروان شهدا جامانده، لياقت سربلند كردن دارد؟ كسي كه در درياي معنويت جنگ مردود شده ، ديگر روي عرض اندام دارد كه بيايد و خاطره بگويد؟

اي امام زمان عزيز، تو را قسم به خون دوستان شهيد ، از ما بگذر كه تقصير كرديم.

اي پدر بزرگ ملت، مرا ببخش كه كمكاري كردم و شايسته سربازي تو نبودم....

والسلام- غلام ونوكر بچه هاي فاطمه(س)، مجيد پازوكي

واينك 3 سال است كه انتظار مجيد پازوكي به پايان رسيده است اما انتظار مادران مفقودالاثرها همچنان باقيست...
 

زير پايت را نگاه كن

ماه رمضان سال 72 بود كه همراه «مجيد پازوكى» از تخريبچى هاى لشكر 27، در منطقه والفجر يك فكه، اطراف ارتفاع 143 به ميدانى مين برخورديم كه متوجه شديم ميدان مين ضد خودرو و قمقمه اى است. يعنى يك مين ضد خودرو كاشته و سه تا مين قمقمه اى به عنوان محافظ در اطرافش قرار داده بودند.

سر نيزه ها را در آورديم و نشستيم به يافتن و خنثى كردن مين ها. خونسرد و عادى، با سر نيزه سيخك مى زديم توى زمين و مين ها را در آورده و خنثى مى كرديم و مى گذاشتيم كنار. رسيدم به يك مين ضد خودرو. دومين قمقمه اى محافظش را در آوردم ولى هرچه گشتم مين سوم را پيدا نكردم. تعجب كردم، احتمال دادم مين سوم منفجر شده باشد، ولى هيچ اثر يا چاله اى از انفجار به چشم نمى خورد. تركيب ميدان هم به همين صورت بود كه يك ضد خودرو و سه قمقمه اى در اطرافش. ولى از مين سومى خبرى نبود.

در تخريب اصلى وجود دارد كه مى گويند: «هر موقع مين را پيدا نكرديد، به زير پاى خودتان شك كنيد». يعنى اگر مينى را پيدا نكردى زير پاى خودت را بگرد كه بايد مطمئن باشى الان مى روى روى هوا. به مجيد گفتم: «مجيد مين قمقمه اى سوم پيداش نيست...» به ذهنم رسيد كه زير پايم را سيخ بزنم. يك لحظه پايم را فشار دادم. متوجه شدم شيئ سفتى زيرش است. اول فكر كردم سنگ است. همان طور نشسته بودم و تكان نمى خوردم. با سر نيزه سيخك زدم زيرپايم، ديدم نه! مثل اينكه مين است. به مجيد گفتم: «مجيد مواظب باش مثل اينكه من رفتم روى مين...» مجيد خنديد و در همان حال زد توى سرم و به شوخى گفت:

- خاك بر سرت آخه به تو هم مى گن تخريبچى؟ مين زير پاى توست به من مى گى مواظب باش!

پايم را كشيدم كنار و مين قمقمه اى را درآوردم. در كمال حيرت و تعجب ديدم سيخك هايى كه به آن زده ام، به روى سطحش كشيده و چند خط وردّ سر نيزه هم رويش مانده و به قول بچه ها «مين را زخمى كرده بود».

خودم خنده ام گرفت. خنده اى از روى ناباورى كه وقتى كارى نخواهد بشود، خودت را هم بكشى نمى شود.

يك ساعتى از اين جريان گذشت. در ادامه معبر داشتيم جلو مى رفتيم، مى خواستيم ميدان را باز كنيم كه بچه ها بروند توى شيار كه اگر شهيدى هست پيدا كنند. دوباره يك مين گم كردم. آن همه قمقمه اى. جرأت نكردم به مجيد بگويم كه آن را گم كرده ام، گفتم: «مجيد... اين يكى ديگه حتماً زده». مجيد نگاهى به اطرافم انداخت ولى چون آثار انفجار به چشم نمى خورد، گفت: «بهت قول مى دم اين يكى هم زير پاى خودت است.» روى شوخى اين حرف را زد. پايم را فشار دادم، شك كرد، سر نيزه زدم ديدم مثل دفعه قبل است. پا را كه برداشتم ديدم مين زير پايم است. تعجبم دو چندان شده بود. حالا چطور بود آن روز مين زير پاى ما نزد، الله اعلم، خودم هم مانده بودم كه چى شده. به قول معروف:

«گر نگهدار من آن است كه من مى دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد»

آداب پيدا كردن شهدا

يافتن شهدا هم آداب خاص خودش را دارد. همه قبل از شروع كار، صبح علي الطلوع بعد از نماز صبح زيارت عاشورا مي خوانند. نيت« قربة الي الله» مي كنند و با ذكر صلوات پاي كار مي روند. در حين كار هم ذكر صلوات از زبانها نمي افتد.

اگر چند روز بگذرد و شهيدي پيدا نكنيم، خيلي دمغ مي شويم. اول از همه هم به خودمان شك مي بريم. اعتقادمان هم اين است كه كسي گناهي مرتكب شده يا نمازش قضا شده يا نيتش خير نبوده، يا اصلاً لايق نبوده ايم كه شهدا خودشان را به ما نشان بدهند. لازمه اصلي كار تفحص هم توسل به ائمه اطهار است و اميد به كرم و لطف خدا. اگر خواستي، التماس كردي، بهت مي دهند، اگر نه، كه هيچ.

باز هم مي گويم «عنايت شهدا است كه آنها را پيدا مي كنيم» مثلاً يكبار من و مجيد پازوكي و دو سه تا ديگر از بچه ها داشتيم به منطقه مي رفتيم؛ از جايي رد شديم كه زمين زير پايمان پوك بود و صدا مي داد. پا را كه برزمين كوبيديم، احساس كرديم اين خاك دست خورده است. مجيد با بيل دستي شروع كرد به كار كردن. خيلي كار كرد. با وجودي كه جانباز بود و از لحاظ جسمي توان چنداني نداشت، آنقدر زمين را كند تا شش شهيد پيدا كرديم.

ماجراي يك عكس

مجيد پازوكي، آمبولانس اكيپ را كه چپ كرد. خودش رفت بالاي آن، رو به دوربين ژست فاتحانه گرفت!

 

منبع: نرم افزار هنر هاي خاكي منتشر شده توسط موسسه فرهنگي هنري آويني

 

 

 

دسته ها : شهداي تفحص
سه شنبه بیست و چهارم 5 1391 14:10
X