معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 854170
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

افسران - كرامت حضرت عبدالعظيم(ع) به آيت‌الله مرعشي نجفي

افسران - كرامت حضرت عبدالعظيم(ع) به آيت‌الله مرعشي نجفي  افسران - كرامت حضرت عبدالعظيم(ع) به آيت‌الله مرعشي نجفي

 

 

حضرت عبدالعظيم حسني عليه‌السّلام در چهارم ماه ربيع‌الثاني سال 173 هجري قمري در شهر مدينه چشم به جهان گشود. 

حضرت عبدالعظيم، نسبش با چهار واسطه به امام حسن عليه‌السلام مي‌رسد و به همين دليل حسني لقب گرفته است.

عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم، امام رضا، امام محمدتقي و امام علي النقي عليهم‌السلام مقارن بوده است.

 

هديه و كرامت حضرت عبدالعظيم حسني به آيت الله مرعشي نجفي (ره)

 

آيت الله العظمي مرعشي نجفي، پس از آنكه مقطعي از درسش را در نجف به پايان مي‌برد به تهران مي‌آيد و مقدّمات ازدواج ايشان فراهم مي‌شود. پدر دختر، شرطي را براي ايشان مطرح مي‌كند تا پس از تحقّق آن، دختر به خانه بخت برود.

شرط پدر دختر، تهيه اين اقلام بود: يك جفت گوشواره، چهار عدد النگو، دو عدد پيراهن، دو قواره چادري و دو جفت كفش.

اگر چه درخواست خانواده عروس، چندان سخت و چشمگير نبود، ولي براي آن عالم بزرگوار تهيه همين قدر هم مقدور نبود.

ايشان نااميد از انجام شرط، عازم قم مي‌شود امّا قبل از حركت به سمت قم به قصد زيارت حضرت عبدالعظيم عليه‌السّلام در شهر ري توقف مي ‌كند.

آن عالم بزرگوار قبل از آنكه به حرم مشرف شود، دقايقي را در حياط صحن و مقابل ايوان مي‌ايستد و تمام حواسش به شروطي است كه از عهده انجام آن بر نيامده است. در اين لحظه كاملا متوجه آن حضرت مي‌شود و مشكل را با عبدالعظيم حسني در ميان مي‌گذارد.

چند لحظه بعد، كسي دست روي شانه‌اش مي‌گذارد و آرام به گوشش مي‌خواند كه: آقا، بسته‌تان را برداريد تا خداي نكرده كسي آن را نبرد! و ايشان ناراحت از اينكه او را از چنين حالي بيرون آورده‌اند، مكثي مي‌كند و بعد مي‌بيند، بسته‌اي جلوي پايش افتاده است! ابتدا اعتنا نمي‌كند، اما بلافاصله طنين صدايي را كه لحظاتي قبل او را متوجه اين بسته كرده بود در ذهنش مي‌نشيند. نگاه جستجو‌گرش كسي را نمي‌يابد، بسته را مي‌گشايد و مي‌بيند درون بسته، اين اشياء وجود دارد؛ دو جفت كفش زنانه، دو قواره چادري، دو عدد پيراهن، چهار عدد النگوي طلا و يك جفت گوشواره!

ايشان پس از اين كرامت «خادم افتخاري» آستان مقدس حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام شده و تا آخر عمر شريفشان اين مدال خادمي را به سينه داشتند ..

 

 

 

پنج شنبه بیست و ششم 11 1391 10:45

عكس, تصوير, عكس هاي آرامگاه حافظ شيرازي

 

حافظ ، شاعرعاشقانه هاي بشري

شمس الدين محمد «خواجه حافظ شيرازي»، ملقب به لسان الغيب و ترجمان الاسرار، عارف، شاعر و غزلسراي بزرگ و بلند آوازه ايران، در سده هشتم هجري متولد شده است. ا ز تاريخ تولد مدت عمر و احوال حيات حافظ، آگاهي ما بسيار اندك است در غالب ماخذ نام پدرش را «بهاء الدين» نوشته اند. تذكره نويسان نوشته اند كه نياكان او از كوهپايه اصفهان بوده اند و نياي او در روزگار حكومت «اتابكان سلغري» از آن جا به شيراز آمده و در همان شهر ساكن شده اند و نيز چنين نوشته اند كه پدرش«بهاء الدين محمد» بازرگاني مي كرد و مادرش ا ز اهالي كازرون بوده و خانه ايشان در دروازه كازرون بود.

 

بقيه در ادامه مطلب .... 

 

دسته ها : زندگينامه
پنج شنبه بیستم 7 1391 16:3

علامه اميني,زندگي علامه اميني,زندگينامه علامه اميني,زندگينامه علامه اميني

 

نگاهي به زندگي علامه اميني(ره)


در سال 1320 ه. ق برابر با 1281 ه. ش ستاره‌اي در شهر تبريز، در خانه‌اي سرشار ازعلم و تقوا بدرخشيد و افراد خانواده‌ را سرشار از شادي و شعف نمود.
فرزند را عبدالحسين ناميدند تا همواره سينه‌اش سرشار از عشق اهل‌بيت عليهم السلام باشد؛ پيوسته در مسير ايشان گام بردارد و همچون مولايش امام حسين عليه‌السلام، شميم روح افزاي ولايت را پراكنده سازد. آري، عبدالحسين به دنيا آمد و الغدير با او جان گرفت.

 

خاندان پاك علامه


شيخ احمد اميني تبريزي،(1) پدر بزرگوار علامه اميني از عالمان با تقوا بود و مردم به ايشان همواره به ديده احترام مي‌نگريستند. ايشان در سال 1287 هـ.ق در سَردها از توابع تبريز به دنيا آمد. ميرزا احمد از فقها و مجتهدين زمان خود و در زهد و پارسايي زبانزد عموم بود. او در سال 1304 ه.ق به تبريز مهاجرت نمود و براي هميشه ساكن آنجا گرديد.
برخي آثار به يادگار مانده از ايشان عبارتند از: شرحي بر قصيده المفجع و تعليقاتي بر مكاسب شيخ انصاري. اين مرد بزرگ در سال 1370 ه. ق، ديده از جهان فرو بست و در قبرستان نو شهر مقدس قم دفن گرديد.

 

علامه اميني(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جايگاه والايي داشتند و بيشتر ساعات ايشان به تحقيق و مطالعه مي‌گذشت. و از منابع علمي اسلامي توشه  برمي‌گرفت. ايشان در تفسير، حديث، تاريخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند.

 

پدربزرگ علامه اميني، مولي نجفقلي مشهور به امين الشرع بود كه نام خانوادگي علامه نيز از همين لقب گرفته شده است. ايشان در سال 1257ه. ق، در روستاي سَردها ـ از توابع تبريز پا به عرصه هستي نهاد و به يادگيري دانش و ادب پرداخت. وي نيز بعدها ساكن شهر تبريز گرديد. مردي زاهد، فاضل، پرهيزگار و اديبي برجسته بود كه به گردآوري اخبار ائمه اطهار عليهم السلام علاقه بسياري داشت و چند مجموعه روايت نيز تدوين كرده و اشعاري به فارسي و تركي از وي به جا مانده است. او در شعر خود به "واثق" تخلص مي‌كرد و نقش مُهر او - آن طوري كه در پشت برخي از رسائلش مشهود است - " الواثق بالله الغنيِ عبدهُ نجفقلي" بوده است . وي در سن 83 سالگي در سال 1340ه. ق از دنيا رفت و در وادي السلام نجف اشرف به خاك سپرده شد.(2)


واقعه عجيبي در مورد مرحوم نجفقلي نقل مي‌كنند كه ايشان بعد از رحلت، در تبريز دفن شدند اما بنا بر وصيت خود ايشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت 13 سال به نجف اشرف منتقل گرديد و در قبرستان وادي السلام آرام گرفت.(3) كساني كه در آن روز حضور داشتند نقل مي‌كنند كه پيكر ايشان پس از 13 سال كاملا سالم بود. (4)     

 

بقيه در ادامه مطلب .....

 

شنبه پانزدهم 7 1391 15:1

شهريار

 

 

 
زندگينامه استاد شهريار
 

سيد محمد حسين بهجت تبريزي در سال 1285 هجري شمسي در روستاي زيباي « خوشكناب » آذربايجان متولد شده است.

 

او در خانواده اي متدين ، كريم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجي مير آقاي خوشكنابي از وكلاي مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود كه به سبب حسن كتابتش به عنوان خوشنويسي توانا مشهور حدود خود گشته بود.

  

شهريار كه دوران كودكي خود را در ميان روستائيان صميمي و خونگرم خوشكناب در كناركوه افسونگر « حيدر بابا » گذرانده بود همچون تصوير برداري توانا خاطرات زندگاني لطيف خود را در ميان مردم مهربان و پاك طينت روستا و در حريم آن كوه سحرانگيز به ذهن سپرد.

 

او نخستين شعر خويش را در چهار سالگي به زبان تركي آذربايجاني سرود . بي شك سرايش اين شعر كودكانه ، گواه نبوغ و قريحه شگفت انگيز او بود.

 

شهريار شرح حال دوران كودكي خود را در اشعار آذربايجانيش بسيار زيبا،تاثير گذار و روان به تصوير كشيده است.

 

 طبع تواناي شهريار توانست در ابتداي دهه سي شمسي و در دوران ميانسالي اثر بديع و عظيم« حيد ربابايه سلام» را به زبان مادريش بيافريند .

 

 او در اين منظومه بي همتا در خصوص دوران شيرين كودكي و بازيگوشي خود در روستاي خشكناب سروده است:

 

 

قاري ننه گئجه ناغيل دييه نده ،

  

( شب هنگام كه مادر بزرگ قصه مي گفت، )

  

كولك قالخيب قاپ باجاني دويه نده،

 

(بوران بر مي خاست و در و پنجره خانه را مي كوبيد،)

 

 

قورد كئچي نين شنگيله سين ييه نده،

 

( هنگامي كه گرگ شنگول و منگول ننه بز را مي خورد،)

  

من قاييديب بير ده اوشاق اولايديم!

 

(اي كاش من مي توانستم بر گردم و بار ديگر كودكي شوم !)

 

شهريار دوران كودكي خود را درميان روستائيان پاكدل آذربايجاني گذراند. اما هنگامي كه به تبريز آمد مفتون اين شهر جذاب و تاريخ ساز و اديب پرور شد. دوران تحصيلات اوليه خود را در مدارس متحده ، فيوضات و متوسطه تبريز گذراند و با قرائت و كتابت السنه تركي ، فارسي و عربي آشنا شد.

 

شهريار

 

 

 

شهريار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا كـلاس آخر مـدرسه ي طب تحـصيل كردو در چـند مريض خانه هـم مدارج اكسترني و انترني را گـذراند ولي د رسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيش آمدهاي ديگر از ادامه تحـصيل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـايي كه بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تكـميل اين يك سال تحصيل شد، شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد كه وارد خـدمت دولتي بـشود؛ چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت كرد و در سال 1315 به بانك كـشاورزي تهـران داخل شد .

  

شهـريار در تـبـريز با يكي از بـستگـانش ازدواج كرده، كه ثـمره اين وصلت دودخـتر به نامهاي شهـرزاد و مريم است.

 
 

از دوستان شهـريار مرحوم شهـيار، مرحوم استاد صبا، استاد نـيما، فـيروزكوهـي، تـفـضـلي، سايه وزاهدي رامي تـوان اسم بـرد.

  

وي ابتدا در اشعارش بهجت تخلص مي كرد. ولي بعدا دوبار براي انتخاب تخلص با ديوان حافظ فال گرفت و يك بار مصراع:

  

«كه چرخ اين سكه ي دولت به نام شهرياران زد»

 

 خانواده استاد شهريار

 

 

و بار ديگر

 

 

«روم به شهر خود و شهريار خود باشم»

  

آمد از اين رو تخلص شعر خود را به شهريار تبديل كرد.

  
 

اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است.

  

شهريار خود مي گويد وقتي كه اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت:

  

"پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!"

  

اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش نيزبيازمايد و يكي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان سروده شود.

 
 

سيري در آثار

 

شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است، تمام كشورهاي فارسي زبان و ترك زبان، بلكه هـر جا كه ترجـمه يك قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند.

  
 

منظومه «حيدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.

  

"حـيـدر بابا" نـه تـنـهـا تا كوره ده هاي آذربايجان، بلكه به تركـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در تركـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممكن نيست ترك زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.

 

 

اين منظومه از آثار جاويدان شهريار و نخستين شعري است كه وي به زبان مادري خود سروده است.

  

شهريار در سرودن اين منظومه از ادبيات ملي آذربايجان الهام گرفته است.

 

منظومه حيدربابا تجلي شور و خروش جوشيده از عشق شهريار به مردم آذربايجان است ، اين منظومه از جمله بهترين آثار ادبي در زبان تركي آذري است، و در اكثر دانشگاههاي جهان از جمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده‌آمريكا مورد بحث رساله دكترا قرار گرفته است و برخي از موسيقيدانان همانند هاژاك آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبي بر آن ساخته است.

  

اشعار ولايي

 

عمق تعلقات ديني و توجهات مذهبي خانواده و نيز شخص استاد شهريار به حدي است كه عشق به ائمه اطهار عليه‌السلام در بسياري از اشعارش عينا هويداست.

 

او در نعت حضرت رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي فرمايد:

 

ستون عرش خدا قائم ازقيام محمد ------- ببين كه سر بكجا مي كشد مقام محمد

 

بجز فرشته عرش آسمان وحي الهي ------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد

 

به كارنامه منشور آسماني قرآ ن -------- كه نقش مهر نبوت بود بنام محمد...

 

 

شهريار در شعر يا علي عليه‌السلام در مورد حضرت امير المومنين عليه‌السلام مي فرمايد:

 

 

مستمندم بسته زنجيروزندان ياعلي------- دستگير اي دستگير مستمندان يا علي

 

بندي زندان روباهانم اي شير خدا ------- مي جوم زنجير زندان را به دندان يا علي

 

اشعار شهريار در ستايش امام اول شيعيان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بيت عصمت و طهارت عليه‌السلام است.

 

علي اي هماي رحمت توچه آيتي خدارا ------- كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را

 

دل اگرخداشناسي همه در رخ علي بين ------- به علي شناختم من به خدا قسم خدا را

 

برو اي گداي مسكين در خانه علي زن ------- كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را ...

 

شهريار جانسوزترين اشعار خود را تقديم حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام و حماسه ابدي او كرده است:

 

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين ------ روي دل با كاروان كربلا دارد حسين

 

ازحريم كعبه جدش به اشكي شست دست ------ مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسين... .

 

 ويژگي سخن

 

شهريار روح بسيار حساسي دارد. او سنگ صبور غمهاي نوع انسان است.اشعار شهريار تجلي دردهاي بشري است.

 

 او همچنين مقوله عشق را در اشعار خويش نابتر از هر شعري عرضه داشته است.

  

در ايام جواني و تحصيل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرري مي گردد. عشق شهريار به حديست كه او در آستانه فارغ التحصيلي از دانشكده پزشكي ،درس و بحث را رها مي كند و دل در گرو عشقي نا فرجام مي گذارد :

 

دلم شكستي و جانم هنوز چشم براهت

 

شبي سياهم و در آرزوي طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپيد گشت و غمي نيست

 

اگر قبول تو افتد فداي چشم سياهت

  

آثار استاد شهريار

 

 

 

 

اما اين عشق زميني بال پرواز او را بسوي عشق نامحدود آسماني مي گشايد.

 

 قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند

 

مرغ را بين كه هنوزش هوس پرواز است!

 

 سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه كمي عاشقي آموخته ام

 
 

عجبا كه اين عشق مسير زندگي شهريار را تغيير دادو تاثيري تكان دهنده بر روح و جان شهريار نهاد و جهان روان او را از هم پاشيد.

 
 

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمي پاشد جهان

  

اين عشق نافرجام بحدي در روح و روان او ماندگار شد كه حتي هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

  

آمدي جانم بقربانت ولي حالا چرا ------------ بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا!؟

 

 

شهريارهمانگونه كه به سرزمين مادري و رسوم پدر خود عشق مي ورزد اشعار بسيار نغزي در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهاي تركي و فارسي سروده است:

  

گويند من آن جنين كه مادر ------ از خون جگر بدو غذا داد

 

تا زنده ام آورد به دنيا ------ جان كند و به مرگ خود رضا داد

  

هم با دم گرم خود دم مرگ ------ صبرم به مصيبت و عزا داد

  

من هرچه بكوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد

  

جز فضل خدا كه خواهد اورا ------ با جنت جاودان جزا داد

  

شهريار در شعر بسيار لطيف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزيزش مي نالد كه گويي مادربزرگش نه بلكه مادرش را از دست داده است!

 
 

عـلاقـه به آب و خـاك وطن را شهـريار در غـزل عيد خون و قصايد مهـمان شهـريور، آذربايـجان، شـيون شهـريور و بالاخره مثـنوي تخـت جـمشـيد به زبان شعـر بـيان كرده است.

 

شهريار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامي كامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخي از شعراي قومگرا نه تنها هيچ توهيني به ملل غير نمي شود بلكه او در جاي اشعارش مي كوشد تا با هر نحو ممكن سبب انس زبانهاي مختلف را فراهم كند. اشعار او به سه زبان تركي آذربايجاني،فارسي و عربي است .

 

سبك شناسي آثار

 

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگي شهريار در خلال اشعارش خوانده ميشود و هر نوع تفسير و تعبيري كه در آن اشعار بشود، به افسانه زندگي او نزديك است.

 

عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان در خلال غزلهاي انتظار؛ جمع وتفريق؛ وحشي شكار؛ يوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ وناي شبان و اشك مريم: دو مرغ بهشتي....... و خيلي آثار ديگر مشاهده كرد.

  

محروميت وناكاميهاي شهريار در غزلهاي گوهرفروش: ناكاميها؛ جرس كاروان: ناله روح؛ مثنوي شعر؛ حكمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بيان شده است. خيلي از خاطرات تلخ و شيرين او در هذيان دل: حيدربابا: مومياي و افسانه شب به نظر ميرسد.

  

در سراسر اشعار وي روحي حساس و شاعرانه موج مي زند, كه بر بال تخيلي پوينده و آفريننده در پرواز است.و شعر او در هر زمينه كه باشد از اين خصيصه بهره مندست و به تجدد و نوآوري گرايشي محسوس دارد.شعرهايي كه براي نيما و به ياد او سروده و دگرگونيهايي كه در برخي از اشعار خود در قالب و طرز تعبير و زبان شعر به خرج داده, حتي تفاوت صور خيال و برداشت ها در قال سنتي و بسياري جلوه هاي ديگر حاكي از طبع آزماييها در اين زمينه و تجربه هاي متعدد اوست.

  

قسمت عمده اي از ديوان شهريار غزل است.سادگي و عمومي بودن زبان و تعبير يكي از موجبات رواج و شهرت شعر شهريار است.

 
 

شهريار با روح تاثيرپذير و قريحه ي سرشار شاعرانه كه دارد عواطف و تخيلات و انديشه هاي خود را به زبان مردم به شعر بازگو كرده است. از اين رو شعر او براي همگان مفهوم و مأنوس و نيز موثر ست.

  

شهريار در زمينه هاي گوناگون به شيوه هاي متنوع شعر گفته است شعرهايي كه در موضوعات وطني و اجتماعي و تاريخي و مذهبي و وقايع عصري سروده, نيز كم نيست.

  

تازگي مضمون, خيال, تعبير, حتي در قالب شعر ديوان او را از بسياري شاعران عصر متمايز كرده است.

 

 

اغلب اشعار شهريار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از اين روست كه شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبيرات روز و اصطلاحات معمول عاميانه امساك نمي كند و تنها وصف حال زمان است كه شعر اورا از اشعار گويندگان قديم مجزا مي‌كند.

 
 

ماه من در پرده چون خورشيد غماز غروب

  

گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پريد

 

چون شفق درياي چشمم موج خون ميزد كه شد

  

آفتاب جاودانتابم ز چشمم ناپديد

 

 

آرامگاه استاد شهريار

 

 

 

سرانجام خورشيد حيات شهريارملك سخن و افتاب زندگي ملك الشعراي بي بديل ايران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در كوهستانهاي آذربايجان غروب كرد.

  

اما او هرگز نمرده است زيرا اكنون نام او زيبنده روز ملي شعر و ادب ايران و نيز صدها،ميدان،خيابان،مركز فرهنگي،بوستان و ... در كشورمان ونيز در ممالك حوزه هاي تركستان(آسياي مركزي) و قفقازيه و تركيه مي باشد.

  

27 شهريور ماه سال 1367 شمسي سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.

 در آنروز پيكرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعراي تبريز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاك سپرده شد .

  
 

روز ملي شعر و ادب

 
 

بيست و هفتم شهريور ماه سالروز خاموشي شهريار شعر ايران با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي " روز ملي شعر و ادب " ناميده شده است.

  
 

نمونه آثار

 

 

 

در راه زندگاني

 

 جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را ----- نجستم زندگانـــي را و گم كـردم جواني را

 

 كنون با بار پيــري آرزومندم كه برگـردم ----- به دنبال جوانـــي كـوره راه زندگانــــي را

  

به ياد يار ديرين كاروان گم كـرده رامانـم ----- كه شب در خــواب بيند همرهان كارواني را

  

بهاري بود و ما را هم شبابي و شكر خوابي ----- چه غفلت داشتيم اي گل شبيخون جواني را

  

چه بيداري تلخي بود از خواب خوش مستي ----- كه در كامم به زهر آلود شهد شادمانـــي را

 

 

سخن با من نمي گوئي الا اي همزبـان دل ----- خدايــا بــا كـه گويم شكوه بي همزباني را

  

نسيم زلف جانان كو؟كه چون برگ خزان ديده-----به پاي سرو خود دارم هواي جانفشانـــي را

  

به چشم آسمانـي گردشي داري بلاي جان ----- خدايـــا بر مگردان اين بلاي آسمانـــي را

  

نميري شهريار از شعر شيرين روان گفتـن----- كه از آب بقا جويند عمــــر جاودانـي را

 

 

جدا كننده متن, جدا كننده متن جديد, جدا كننده متن زيبا, انواع جدا كننده متن, عكس جدا كننده متن

 

دسته ها : زندگينامه
دوشنبه بیست و هفتم 6 1391 13:35

 

زندگينامه امام صادق (ع)

 

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفري ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجري چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابي  بكر مي باشد. كنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگي معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چيني كرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگي  كرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود كه هر يك از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض كسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهي و افاضات رحماني كه هر امامي آن را دار مي باشد ، بهره مندي  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد كه آن حضرت با استعداد ذاتي و شم علمي  و ذكاوت بسيار ، به حد كمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود كه در اين مدت "مكتب جعفري " را پايه ريزي فرمود و موجب بازسازي و زنده نگهداشتن شريعت محمدي ( ص ) گرديد . زندگي پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بني  اميه ( هشام بن عبدالملك - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) كه هر يك به نحوي موجب تألم و تأثر و كدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي كرده اند ، و دو نفر از خلفاي عباسي ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب كردند و نشان دادند كه در بيداد و ستم بر امويان پيشي گرفته اند ، چنانكه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامني و ناراحتي بيشتري بسر مي برد .

 

زندگينامه امام صادق, امام صادق, شهادت امام صادق

 

عصر امام صادق ( ع )

عصر امام صادق ( ع ) يكي از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است كه از يك سو اغتشاشها و انقلابهاي پياپي  گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، كه انقلاب "ابو سلمه " در كوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حكومت شوم بني اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليكن سرانجام بني عباس با تردستي و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حكومت و خلافت را تصاحب كردند . دوره انتقال حكومت هزار ماهه بني اميه به بني عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دوراني بود كه زندگي امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مكتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود ، كه از برخورد ملتهاي اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام ، يعني  امام ( ع ) ، موجب نابودي  دين و پوسيدگي تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود كه امام ( ع ) دشواري فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشواي ششم در گير و دار چنين بحراني مي بايست از يك سو به فكر نجات افكار توده مسلمان از الحاد و بي ديني و كفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفاي وقت جلوگيري كند . علاوه بر اين ، با نقشه اي  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودي  برهاند ، شيعه اي كه در خفقان و شكنجه حكومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قرباني مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفي  بودند ، و يا در كر و فر و زرق و برق حكومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حكومت جديد هم در كشتار و بي عدالتي دست كمي از آنها نداشت و وضع به حدي  خفقان آور و ناگوار و خطرناك بود كه همگي ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانكه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يكي  از ياران ويژه امام است كه از طرف آن حضرت براي انجام دادن امري به سوي كوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پاي امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگي بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاكم كوفه كه فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگي منصرف شد . جابر جعفي كه از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت كه به كسي نگفتم و نخواهم گفت ... او روزي به حضرت عرض كرد مطالبي از اسرار به من گفته اي كه سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمي ندارم تا به او بگويم و نزديك است ديوانه شوم . امام فرمود : به كوه و صحرا برو و چاهي بكن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثني  محمد بن علي بكذا وكذا ... ، ( يعني امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت كرد ) . آري ، شيعه مي رفت كه نابود شود ، يعني اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بني اميه اي يا بني عباسي خودنمايي كند . در چنين شرايط دشواري ، امام دامن همت به كمر زد و به احيا و بازسازي  معارف اسلامي پرداخت و مكتب علمي عظيمي به وجود آورد كه محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته هاي  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر كشور پهناور اسلامي آن روز پخش شدند . هر يك از اينان از طرفي  خود ، بازگوكننده منطق امام كه همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث ديني  و علمي و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افكار ضد اسلامي و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مكتب فكري  و اين سان نوسازي و احياگري تعليمات اسلامي ، سبب شد كه امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفري ( تشيع ) مشهور گردد . ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پايه هاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيي بنيادي در ميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مكتب و انسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .

 

زندگينامه امام صادق, امام صادق, شهادت امام صادق

 

جنبش علمي

اختلافات سياسي بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقه هاي مختلف و ظهور عقايد مادي و نفوذ فلسفه يونان در كشورهاي اسلامي ، موجب پيدايش يك نهضت علمي گرديد . نهضتي كه پايه هاي آن بر حقايق مسلم استوار بود . چنين نهضتي  لازم بود ، تا هم حقايق ديني را از ميان خرافات و موهومات و احاديث جعلي بيرون كشد و هم در برابر زنديقها و ماديها با نيروي منطق و قدرت استدلال مقاومت كند و آراي سست آنها را محكوم سازد . گفتگوهاي علمي و مناظرات آن حضرت با افراد دهري و مادي مانند "ابن ابي العوجاء" و "ابو شاكر ديصاني " و حتي "ابن مقفع " معروف است . به وجود آمدن چنين نهضت علمي در محيط آشفته و تاريك آن عصر ، كار هر كسي  نبود ، فقط كسي شايسته اين مقام بزرگ بود كه مأموريت الهي داشته باشد و از جانب خداوند پشتيباني  شود ، تا بتواند به نيروي الهام و پاكي نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباطدهد ، حقايق علمي را از درياي بيكران علم الهي به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت قرار دهد . تنها وجود گرامي  حضرت صادق ( ع ) مي توانست چنين مقامي داشته باشد ، تنها امام صادق ( ع ) بود كه با كناره گيري از سياست و جنجالهاي سياسي از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين مبين و تبليغ احكام و تعليم و تربيت مسلمانان كمر همت بر ميان بست . زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايي دانش و ترويج احكام و تربيت شاگرداني بود كه هر يك مشعل نوراني علم را به گوشه و كنار بردند و در "خودشناسي " و "خداشناسي " مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت مردم كوشيدند . در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - كلام و حكمت اسلامي رشد كرد و فلاسفه و حكماي بزرگي در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت علمي و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه عباسي كه از راه كينه و حسد ، به فكر ايجاد مكتب ديگري افتاد كه هم بتواند در برابر مكتب جعفري  استقلال علمي داشته باشد و هم مردم را سرگرم نمايد و از خوشه چيني از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدين جهت منصور مدرسه اي در محله "كرخ " بغداد تأسيس نمود . منصور در اين مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهي استفاده نمود و كتب علمي و فلسفي را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالك را - كه رئيس فرقه مالكي است - بر مسند فقه نشاند ، ولي اين مكتبها نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانكه بايد انجام دهند . امام صادق ( ع ) مسائل فقهي و علمي و كلامي را كه پراكنده بود ، به صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادي تربيت فرمود كه باعث گسترش معارف اسلامي  در جهان گرديد . دانش گستري امام ( ع ) در رشته هاي مختلف فقه ، فلسفه و كلام ، علوم طبيعي و ... آغاز شد . فقه جعفري همان فقه محمدي يا دستورهاي ديني است كه از سوي خدا به پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحي رسيده است . بر خلاف ساير فرقه ها كه بر مبناي عقيده و رأي و نظر خود مطالبي را كم يا زياد مي كردند ، فقه جعفري  توضيح و بيان همان اصول و فروعي بود كه در مكتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفي درباره امام صادق ( ع ) گفت : من فقيه تر از جعفرالصادق كسي را نديده ام و نمي شناسم . فتواي بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس دانشگاه الازهر مصر كه با كمال صراحت عمل به فقه جعفري را مانند مذاهب ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافي  است بر استواري فقه جعفري و حتي برتري آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه كار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است . در رشته فلسفه و حكمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتي كساني كه از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتي داشته است . نمونه اي از بيانات امام ( ع ) كه در اثبات وجود خداوند حكيم است ، به يكي از شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود كه در كتابي به نام "توحيد مفضل " هم اكنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با طبيب هندي كه موضوع كتاب "اهليلجه " است نيز نكات حكمت آموز بسياري  دارد كه گوشه اي از درياي بيكران علم امام صادق ( ع ) است . براي شناسايي استاد معمولا دو راه داريم ، يكي شناختن آثار و كلمات او ، دوم شناختن شاگردان و تربيت شدگان مكتبش . كلمات و آثار و احاديث زيادي از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است كه ما حتي  قطره اي از دريا را نمي توانيم به دست دهيم مگر "نمي از يمي " . اما شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بوده اند ، يكي از آنها "جابر بن حيان " است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشي مشغول بود كه به وسيله طرفداران بني اميه به قتل رسيد . جابر بن حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردي كرد . جابر يكي  از افراد عجيب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است . در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمي تأليفات زيادي دارد ، و در رساله هاي  خود همه جا نقل مي كند كه ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت يا تعليم داد يا حديث كرد . از اكتشافات او اسيد ازتيك ( تيزآب ) و تيزاب سلطاني و الكل است . وي چند فلز و شبه فلز را در زمان خود كشف كرد . در دوران "رنسانس اروپا" در حدود 300رساله از جابر به زبان آلماني چاپ و ترجمه شده كه در كتابخانه هاي برلين و پاريس ضبط است . حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه هاي منصور عباسي در سال 148هجري مسموم و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65سال بود . از جهت اينكه عمر بيشتري نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه " موسوم است . حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت . پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسي كاظم ( ع ) منتقل گرديد . ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است كه بزرگترين فرزند امام بوده و پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به امامت وي  قائلند .

 

زندگينامه امام صادق, امام صادق, شهادت امام صادق

 

خلق و خوي حضرت صادق ( ع )

حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در كليه صفات نيكو و سجاياي  اخلاقي سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) داراي قلبي روشن به نور الهي و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . داراي حكمت و علم وسيع و نفوذ كلام و قدرت بيان بود . با كمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع كارهاي خود را شخصا انجام مي داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در مزرعه خود كشاورزي  مي كرد و مي فرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات كنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به كد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مي نمايم . ابن خلكان مي نويسد : امام صادق ( ع ) يكي از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وي صادق مي گفتند كه هر چه مي گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است كه گفته شود . مالك مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفري به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير كرد ، نزديك بود از مركب بيفتد و هر چه مي خواست لبيك بگويد ، صدا در گلويش گير مي كرد . به او گفتم : اي پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويي لبيك ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت كنم و بگويم لبيك ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيك ولا سعديك .

 

 

 

 

 

 

پنج شنبه بیست و سوم 6 1391 9:39

زندگينامه حضرت حمزه سيد الشهداء(عليه السلام)

 

 

حمزه بن عبدالمطلب، عموى پيامبر گرامى اسلام بود، دو سال پيش از ولادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ديده ‏به جهان گشود.
در ميان جوانان قريش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزادانديشى، آزادمنشى وستم‏ستيزى سرآمد بود.
سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.

آن آزادمرد، حتى پيش از پذيرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركان‏حمايت مى‏كرد، گرويدن وى به اسلام موجب سربلندى دين خدا شد; زيرا پس از آن‏مسلمانان از
انزوا بيرون آمدند و قريش با درك پشتيبانى توانا و استوار حمزه ازپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملايم‌تر شد.
حمزه(عليه السلام) همراه ديگر مسلمانان به مدينه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بويژه درامور نظامى ارائه داد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به مسائل دفاعى حكومت نوبنياد خود اهتمام خاصى داشتند. ايشان‏ با تشكيل گروه‌هاى رزمى درصدد برآمدند امنيت مدينه را تامين كرده، مسلمانان
رابراى رويارويى با دشمنان آماده سازند. بر اين اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستين‏ گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه (عليه السلام) ، اعزام نمودند. گرچه اين‏رويارويى
بدون درگيرى پايان يافت ولى نشانه‏اى از اقتدار سپاه اندك اسلام دربرابر كاروان بزرگ مشركان بود.
رسول گرامى اسلام در ربيع‏الاول سال دوم هجرت غزوه "ابواء" را تدارك ديد و درجمادى‏الاولى غزوه "ذات العشيره‏" را به قصد تعقيب كاروان قريش سازماندهى كرد.
در اين دو غزوه نيز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. اين نبرد با امدادهاى الهى ودلاورى‏هاى بى‏مانند اميرمومنان على (عليه السلام) و سلحشورى حمزه، با پيروزى قاطع سپاه
اسلام‏ به پايان رسيد. در اين پيكار تنى چند از سران كفر به دست تواناى حمزه به هلاكت ‏رسيده يا به اسارت درآمدند. طعيمه بن‏عدى و ابوقيس بن‏ فاكه از جمله اين كشته ‏شدگان‏
بودند; و "اسود بن‏عامر" به دست‏ حمزه به اسارت درآمد ، سيدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه "بنى قينقاع‏" پرچمدار سپاه اسلام بود. يهوديان بنى‏ قينقاع ‏نخستين گروه يهود بودند كه
با اسلام اعلام جنگ نمودند ، سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره كرد. آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آنان را از مدينه تبعيد نمود و اموالشان رامصادره كرد.
يك سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشركانى كه براى انتقام‏گيرى‏ از مسلمانان و جبران شكست‏ بدر به سمت مدينه آمده بودند آغاز گرديد.
حمزه و برخى ديگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهرى بودند، حمزه به‏رسول خدا عرض كرد:
"سوگند به آن كه قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنكه بيرون مدينه با شمشير خود بر دشمن بتازم!"
حضرت حمزه (عليه السلام) از معدود قهرمانانى‏ بود كه در جنگ ، نشان بر خود مى‏نهاد و بدين وسيله خود را به دوست و دشمن معرفى‏ مى‏كرد. او نمونه‏اى از شجاعت و دليرى در ميدان نبرد
بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن مى‏رساند و با دشمن درگير مى‏شد، از قدرت بازوى برجسته‏اى بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشير پيش رسول خدا مى‏جنگيد و مى‏گفت: "من شير خدا هستم!"
شهادت
دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع مى‏كرد و توانست‏ سى مشرك جنگجو را به هلاكت‏ برساند. يكى از مشركان به نام "وحشى‏"، زير درختى دركمين آن سردار
دلاور نشسته بود حمزه او را ديد و آهنگ او كرد. يكى از دشمنان راه‏ را بر او بست ، حمزه به او حمله كرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى ‏وحشى خيز برداشت ولى پايش در
گل سر خورد و به زمين افتاد. در اين هنگام وحشى ‏زوبين به سويش پرت كرد ... و بدين ترتيب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خداو يارى پيامبر گرامى به ملكوت اعلى پيوست
و آن سردار رشيد، شهيد شاهد بارگاه ‏الهى شد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در منزلت او فرمود:
" سالار شهيدان در روز قيامت نزد خداوند حمزه است‏ " .
مزار آن سردار شهيد و ديگرشهيدان احد همواره زيارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهام‏بخش جهاد و شهادت به‏مبارزان بوده است.
"السلام عليك يا عم رسول الله السلام عليك يا خير الشهداء السلام عليك يااسد الله و رسوله‏" .

 

 

 

شنبه یازدهم 6 1391 16:4

| اين مقاله به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه كبري فراهم گرديده |

 عكس   حضرت خديجه

مجتواي اين مقاله زندگي نامه كامل حضرت خديجه مي باشد كه در ابتدا زندگاني حضرت خديجه (س) سپس اخلاق و كردار حضرت خديجه و در آخر هم نظر ديگران در باره حضرت خديجه پرداخته شده است، كه فهرست زندگي نامه حضرت خديجه بصورت زير است:

فضائل حضرت خديجه

رواياتي در مورد حضرت خديجه

ايمان حضرت خديجه (س)

احاديث پيامبر درباره حضرت خديجه

فرزندان حضرت خديجه و پيامبر

مقام حضرت خديجه نزد خدا و پيامبر

 

حضرت خديجه

فضائل خديجه عليها السلام

۱٫بصيرت ژرف

از بالاترين فضائل حضرت خديجه كبري اين است كه از انديشه بلند و فكر عميق و بصيرت ژرف برخوردار بود؛ مخصوصاً عقل عملي او در اوج خود قرار داشت. اين امر را مي توان از انتخاب پيامبر اكرم به عنوان شوهر آينده و شايسته خود از بين آن همه خواستگاران پولدار و تاجر فهميد.

۲٫ ايمان و اسلام محكم و پايدار

همان بصيرت ژرف حضرت خديجه كه باعث انتخاب محمد صلي الله عليه و آله براي همسري آينده او شد، عامل ايمان و اسلام او نيز گشت، و باعث شد كه لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد.

۳٫ از برترين بانوان دو سرا

برترين زنان جهان هستي را چهار زن تشكيل مي دهند؛ چنانكه ابن اثير از انس بن مالك از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نقل كرده كه فرمودند: خَيْرُ نِساءِ الْعالَمينَ مريمُ، آسِيةُ، خديجةُ وَ فاطِمةُ؛  برترين زنان عالم مريم، آسيه، حضرت خديجه و فاطمه عليها السلام هستند

رواياتي در مورد حضرت خديجه

درباره حضرت خديجه ، همسر گرامي پيامبر اكرم(ص)، اطلاعات زيادي گزارش نشده است و كاش فقط با كمبود اطلاعات روبه رو بوديم. زيرا همان گزارشاتي هم كه واصل شده داراي تناقصات فراوان و شگفت آور است و متأسفانه آن قسمتي كه بر سر زبانها جريان دارد، زندگي واقعي آن بانوي بزرگوار را به نمايش نمي گذارد و اين مقاله، در پي آن است، تا علاوه بر آنچه كه بر افواه جاري است سيماي ديگري از خديجه كبري عرضه كند.

ايمان حضرت خديجه (س)

حذيفه:”خديجه(س) سابقه نساءالعالمين الى الايمان بالله وبمحمد(ص)”. خديجه(س) در بين زنان اولين زني بود كهبه خدا ومحمد(ص)ايمان آورد.

ابن‏عباس:” كانت‏خديجة(س) بنت‏خويلد اول من آمن بالله ورسوله وصدق محمدا فيما جاء بهعن ربه.”

خديجه(س) اولين كسى بود كه بهخدا و رسول(ص) ايمان‏آورد. و محمد(ص) را، در آنچه از سوى خدايش آورده‏بود، تصديق‏كرد.

ابن‏هشام:” آمنت‏به خديجه(س) بنت‏خويلد وص

دسته ها : زندگينامه
يکشنبه هشتم 5 1391 9:28
X