معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889169
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

زن و تاريخ نگاري از عاشورا

براي پژوهشگران نهضت عاشورا، سخنراني هاي زنان اهل بيت در كوفه و شام،بزرگ ترين اقدام در زنده نگه داشتن نهضتي است كه باكشته شدن تمام مردانش، به
ظاهر تمام شده بود. يك تحليل برآن است كه :

راستي كمتر فصل از تاريخ را مي توان يافت كه تا اين حد بدون تحريف و كم و بيش و به اتفاق مورخان در بيشتر جزئيات به ثبت رسيده باشد و به تحقيق مي توان گفت كه تاريخ عاشورايا اباعبدالله الحسين (ع) يكي از روشن ترين و بي شبيه ترين فصول تاريخ است و هيچ دستي نتوانسته اين واقعه تاريخي را بر خلاف آنچه بود، تحريف كند و بنويسد،اينكه مانند شيخ مفيد و ابوالفرج اصفهاني و طبري، جزئيات اين فاجعه را چنانكه بوده است به اتفاق كلمه نوشته اند، جهتش اين است كه دشمن بسيار اشتباه كرد و ندانسته اصرار ورزيد جريان اين حادثه با اسيران اهل بيت كه خود شاهد جريان روز عاشورا بودند، و بيشتر از هركس مي توانستند آن را تشريح و توصيف كنند،در مركز عراق كه كوفه باشد و در مركز شام (دمشق) و سپس در مركز حجاز،مدينه گفته شود. (آيتي، بررسي تاريخ عاشورا، 1372، ص 125)

چگونه مي توان نقش اين تاريخ نگاران تاريخ ساز را كه به جز امام سجاد(ع) همگي زن بوده اند، ارزيابي كرد؟ كه آيا اين تاريخ نگاري كه در حقيقت «پيام آوري كرببا» بوده از چنان اهميت و عظمتي برخوردار نيست كه قلم ها و زبان ها از تحليل و سنجش آن ناتوان باشند؟

 زنان و كاربرد ادبيات هدفمند

اگر سخنراني هاي زنان اهل بيت در مراكز مهم سه منطقه اسلامي عراق و شام و حجاز«ابلاغ پيام عشاورا» است- كه هست- بي ترديد، ادبيات هدفمند آن نيز راهكاري برگرفته از آموزه حسين بن علي (ع) در صحنه هاي عاشورا بوده است. به همين دليل «تندي» يا «تأثيرگذاري» افشاگر و بيدارگر آن نيز درطي تاريخ همپاي سخنان آن امام، سازندگي داشته است.

اعلان جسورانه «فقد مشروعيت حكومت اموي» و «عدم مشروعيت حاكمان اموي» و همچنين بازخواني «پليدي هاي اعتقادي و عملي صاحبان قدرت» درهمين ادبيات دنبال شده است. اين ادبيات با ريشه يابي جنايت هاي سلطنت اموي، اسلامي منافقانه وبي ريشه آن ها را در ظريف ترين و گوياترين شكل به گوش جهانيان تا آخر
تاريخ رسانيده است.

آيا براي مسلمانان شام كه به گفته دكتر«سيد جعفر شهيدي» از اسلام فقط در محدوده عمل «معاويه» اطلاع داشتند، و «كوفياني» كه سست عنصري و پيمان شكني، مبناي گرايش سياسي- ديني آن ها بود،غير از اين ادبيات، كدام راهكار چاره ساز بود.

جملات تند و آگاه كننده ام كلثوم خطاب به مرد شامي كه نسبت به دختران رسول خدا (ص) اهانت كرد، مصداق عيني اين ادعاست. آنجا كه فرمود: اي فرومايه، دهانت را ببند،خداوند زبانت را قطع و چشمانت را كور، دست هايت را خشك كند و جايگاهت را در آتش قرار دهد. (پوراميني، كاروان،امام حسين، 1383، ص 168)

و نيز آنگاه كه در كوفه خطاب به پيمان شكنان فرياد برمي آورد: اي اهل كوفه،بد ببينيد. چرا دست از ياري حسين برداشتيد و او را كشتيد و اموالش را برديد و خود را وارث آن كرديد؟ زنانش را اسير و او را سركوب نموديد. ريشه كن و نابود شويد(در كربلا چه گذشت، ص 514) . فاطمه دختر امام با اين ادبيات كوفيان سخن مي گويد:

اي اهل كوفه، اي اهل نيرنگ و دغل و خودنمايي، دل هاي شما قساوت گرفته جگرتان آهنين شده، گوش و چشمتان مهر خورده؛ شما را شيطان جادو كرده و آرزوهاي دراز را در سرتان پرورانده و چشم شما را بسته است. تا راه به جايي نبريد. نابودي بر شما باد اهل كوفه، چقدر خون از رسول خدا پيش شماست(همان، ص 513)

اما زنيت (سلام اله عليها) اصلي ترين پيام آور كربلاست. از اين روي او با ادبياتي همانند سخنان اميرالمؤمنين(ع) و سيد الشهدا(ع) بر دروازه كوفه، همه پيمان شكنان سست ايمان رادر شكستن عهد عشاورايي، نهيب مي دهد.

اي اهل كوفه، اي اهل لاف زدن و پيمان شكستن، هلا گريه نيارامد و ناله فرو ننشيند. آري گريه كنيد زيرا شما را همان گريه شايسته است. پر بگرييد و كم بخنديد كه چنان آلوده ننگ و رسوايي جنايت هستيد كه هرگز نتوانيد آن را بشوييد (همان،ص 527)

علاوه برمردمان كوفه و شام، همه تاريخ تا پايان تاريخ از اين ادبيات بيدارگر
مي توانند كه ماجراي كربلا را دريابند وبه تحليل و ارزيابي ميزان ايمان و بنيان اسلام آن مردم پي ببرند.

مبارزه افشاگرانه با جاهليت

اگر آن روز امام عاشورا تنها باريختن خون خود،كه خون خدا بود، توانست اسلام را بيمه كند،رفتار زنان عاشورا جاهليت را در اعتقاد حاكمان اموي افشا كرد و مسلمانان را نسبت به آن حكومت نامشروع متوجه نمود. تبليغ آگاهانه زنان عاشورايي هم به پاسداري خون امام و يارانش همت گماشت، و هم در جنگي تن به تن براي افشاي بي بنيادي اسلام تكيه زنندگان بر حكومت اسلامي به جانشيني رسول خدا، پيروز ميدان شد. آيا دستگاه سلطنت اموي تصور مي كرد پس از عاشورا و شهادت تمام مردان آن، زنان نيز در افشاي كفر و شركت جاهلي اين دو دمان پليد توانمند باشند آن هم در كم ترين زمان و مناسب ترين اوضاع براي شنيدن و تأمل مردم و در عين حال دردناك ترين ودشوارترين اوضاع و احوال براي اسيران آل محمد (ص)؟ اما اين كار انجام گرفت و عقيله بني هاشم در پاسخ گستاخي عبيدالله بن زياد،او را «پسر مرجانه» ناميد. با اين خطاب مختصر،جامعه اسلامي، به بيدار باشي خوانده شد تا تباهي و فساد دستگاه خلافت را ببيند و بر شومي سرنوشت امت اسلامي چاره انديشي كند.

در مجلس يزيد، كه پيروزي در جنگ كربلا، خودكامگي آن عنصر پليد را بيش از پيش كرده بود، و به هنگامي كه او اشعار جاهلي سر داد كه : اي كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند، حضور داشتند و زاري و بي تابي خارجيان را از وقوع نيزه ها مي ديدند...«عقيله بني هاشم» وي را با تازيانه اين جملات سرزنش كرد و آموزه اي براي امت اسلامي در تاريخ به يادگار مي نهد:

چگونه مي توان اميد حمايت از كسي داشت كه مادرش جگر پاكمردان و آزادگان را جويده و گوشت او از خون شهيدان روييده است؟ چگونه ممكن است در دشمني ما اهل بيت دريغ كند كسي كه جز از در دشمني و كينه ورزي به ما نمي نگرد؟

در فرازي ديگر زينت (س) مرزهاي اسلامي و جاهليت را در انديشه و اعتقاد مشخص نمود و فكر شرك آلود و كفر آميز جاهلي را كه بر حكومت اسلامي حاكمتي يافته بود افشا مي نمايد:

هان! چه شگفت انگيز است كه سپاه برگزيده خدا به دست لشگر طلقاء كه حزب شيطان اند كشته شوند(در كربلا چه گذشت، ص 570)

اين جملات تبيين قرآن است كه اينكه صف اسلام راستين و اصيل را از صفوف شيطاني جاي گرفته در ميان مسلمانان جدا مي كند.

 

سه شنبه دوازدهم 10 1391 9:59

وضع زنان هنگام ظهور اسلام : 

بي گمان به زن در دوران واعصار تاريخي ستمها و ظلمهاي فراواني رفته است  . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواري داشتند :.

 در  يونان باستان كه يكي از تمدنهاي سرنوشت ساز بشري محسوب ميشود  حتي بحث از اين مسأله مي‌شد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]

در روم باستان زنان  نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند  و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل مي‌شدند، لذا زنان «ارث» محسوب ميشدند  نه «وارث» . [2]

در مصر درهنگام ظهور اسلام  بنا به مناسبتهاي گوناگون دختري جوان را به رود نيل مي انداختند تا خشم  الهه رود نيل فروكش كند.

در سرزمين حجاز دختر را مايه ننگ و بدبختي ميدانستند از اينرو اكثر قبايل شبه جزيره عربستان حتي ابتدايي ترين حق نيز براي جنس دختر- كه همان حق حيات است - قايل نبودند و دختران را زنده به گور ميكردند.

 تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم مي‌كرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، مي‌دانست. چنان‌كه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال   1919  حق مالكيت نداشتند و مالك شناخته نمي‌شدند.[4]

اسلام هيچ فرقي ميان زن و مرد از نظر انساني و رسيدن به مقامات معنوي و عرفاني  نميگذارد :

« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »  

« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بي‏ترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35

« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »

« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد مي‏كنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35

همينطور كه ايه 35 سوره احزاب تصريخ ميكند هيچگونه فرقي از نظر جنبه‏هاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامه‏هاي اسلام وجود ندارد.

آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگي‏هاي مؤمنان و اساسي‏ترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار مي‏دهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل مي‏شود.

و قرآن كريم در آيات ديگر مي فرمايد : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.

و يا ميفرمايد : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زينت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زينت انها. بقره 187

و اگر بخواهيم بهتر و بيشتر  بدانيم و ببينيم كه‏ نظر قرآن درباره خلقت و شخصيت زن و مرد چيست لازم است به‏ مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبي نيز مطرح است توجه كنيم  :

 «قرآن نيز دراين موضوع سكوت نكرده است.بايد به‏بينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتي ميدانديا دو سرشتي؟ يعني آيا زن و مرد داراي يك طينت و سرشت ميباشند و يا داراي دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددي ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت‏ مردان آفريده‏ايم .

 قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما براي شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .

در قرآن از آنچه در بعضي از كتب مذهبي هست كه زن از مايه‏اي پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلي و چپي داده‏اند و گفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوي از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبري نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزي نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .

يكي ديگر ازنظريات تحقيرآميزي كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبي بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن‏ شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتي كه مردان مرتكب شده‏اند زني در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان‏ زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت‏ و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولي هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلي معرفي‏ ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت‏ و همسرت در بهشت سكني گزينيد و از ميوه‏هاي آن بخوريد ، قرآن آنجا كه‏ پاي وسوسه شيطاني رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائي كرد،« وقاسمهما اني لكما من‏ الناصحين» يعني شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه‏ و كنار جهان بقايائي دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين‏ اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكي ديگر از نظريات تحقيرآميزي كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهاي روحاني و معنوي زن است ، ميگفتند زن به‏ بهشت نميرود ، زن مقامات معنوي و الهي را نميتواند طي كند ، زن‏ نميتواند بمقام قرب الهي آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات‏ فراواني تصريح كرده است كه پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف‏
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسي از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسي و عيسي در نهايت‏ تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زناني ناشايسته‏ براي شوهران‏شان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگي كه گرفتار مرد پليدي بوده است غفلت نكرده است ، گوئي قرآن خواسته است در داستانهاي خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان‏ ننمايد.

قرآن درباره مادر موسي ميگويد ما بمادر موسي وحي فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامي كه بر جان او بيمناك شدي او را بدريا بيافكن و نگران‏ نباش كه ما او را بسوي تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم مادر عيسي ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب براي او روزي ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوي آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته‏ بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردي است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردي جز پيغمبر و علي بپايه حضرت‏ زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتري دارد . اسلام در سير من الخلق الي الحق يعني در حركت و مسافرت بسوي خدا هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتي كه اسلام‏ قائل است در سير من الحق الي الخلق است ، در بازگشت از حق بسوي مردم و تحمل مسئوليت پيغامبري است كه مرد را براي اينكار مناسبتر دانسته است.‏

يكي ديگر از نظريات تحقير آميزي كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسي و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخي آيين‏ها رابطه جنسي ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئين‏ها تنها كساني بمقامات معنوي نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكي از پيشوايان معروف مذهبي جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت‏ ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع‏ افسد به فاسد اجازه ميدهند يعني مدعي هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كف‏شان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددي تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبي و طرفداري از تجرد و عزوبت بدبيني به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقي بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفي كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوي خوش ، زن ، نماز.

برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعي بدبيني به علاقه جنسي يافت‏ ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعي حدود و مقرراتي براي اين‏ علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.

يكي ديگر از نظريات تحقير آميزي كه درباره زن وجود داشته اينست كه‏ ميگفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براي مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخني ندارد ، اسلام اصل علت غائي را در كمال صراحت‏ بيان مي‏كند ، اسلام با صراحت كامل مي‏گويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه براي انسان آفريده شده‏اند ، اما هرگز نميگويد زن براي‏ مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد براي يكديگر آفريده شده‏اند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش‏ شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده‏ براي مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولي‏ چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظري ندارد و زن را طفيلي وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته‏ است.

يكي ديگر از نظريات تحقير آميزي كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين‏ است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاي اجتناب ناپذير ميدانسته‏اند ، بسياري از مردان با همه بهره‏هائي كه از وجود زن ميبرده‏اند ، او را تحقير و مايه بدبختي و گرفتاري خود ميدانسته‏اند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن‏ براي مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكي ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانسته‏اند ، اعراب جاهليت و بعضي از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفي ميدانسته‏اند كه نطفه مرد را كه بذر اصلي فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتي كه ميگويد شما را از مرد و زني آفريديم و برخي آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است‏ .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفي و از نظر تفسير خلقت‏ نظر تحقيرآميزي نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته‏ است.» [5]

حقوق زن در اسلام :

در شريعت مقدس اسلام بيش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده مي‌شوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوي‌اند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشده‌اند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.

چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روان‌شناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوت‌هاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه داده‌هاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روان‌شناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روان‌شناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روان‌شناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زده‌اند، آن‌ها به همين جهت تفاوت‌هاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش مي‌كنند. (سيد ابراهيم حسيني : مباني نظري حقوقي فمنيسم) از اينجاست كه شهيد مطهري در كتاب حقوق زن در اسلام  تساوي حقوق زن و مرد را مطرح ميكند نه تشابه حقوق . چيزي كه امروزه به عنوان برابري حقوق زن و مرد بيان ميكنند همان تشابه حقوق است كه اين ظلمي به عموم زنان است چرا در اينصورت وظايف كه با توانايي و سرشت مردان سازگار است بر زنان كه نوعا از لجاظ قواي جسماني ضعيف تر از مردان هستند تحميل ميشود از اينرو  حقوق زن و مرد بايد به اقتضاي فطرت و توانايي هر يك از زن و مرد باشد .

موارد تساوي حقوق زن و مرد را ميتوان چنين شمرد :

1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليت‌هاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانكه ميدانيم پيامبر اسلام ، پس از فتح مكه با زنان بيعت كرد يعني زماني كه قبايل سرزمين حجاز هيچ حقي حتي حق حيات براي زن قائل نبودند  چنانكه اكثر اين قبايل دختران را زنده بگور ميكردند پيامبر با بيعت كردن با زنان هويت مستقل حقوقي ، اجتماعي و سياسي به زنان بخشيد.

5  ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها ديني است كه حق مالكيت زن را به رسميت ميشناسد و اولين مكتبي است كه اين حق را به زن داده است چنانكه در اروپا تا اوايل قرن بيستم زنان حق مالكيت نداشتند و نميتوانستند صاحب چيزي باشند.

6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليت‌هايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15  و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليت‌ها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاوره‌اي احياناً به صيغه مذكر بيان شده‌اند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگي‌هاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را مي‌رساند و هيچ يك از اين تفاوت‌ها ارزشي نيست.

اما سئوال ميشود پس چرا ارث زنان كمتر از مردان است :

ابن ابي العوجا (ازدهريون عراق) به ابوجعفر احول از ياران امام صادق گفت : چرا چنين است كه زن ناتوان يك سهم از ارث ميبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت اين را از امام صادق پرسيدم فرمود : بدين سبب كه زن هزينه هاي مثل ديه عاقله (بيمه خانوادگي)  و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تكفل)  و جهاد و مهريه و.. به عهده ندارد و تمام اين امور به عهده مرد است .[6] 
با نگاه به احكام ديگر اسلام متوجه مي شويم كه نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخي موارد با توجه به مسوليت هاي اقتصادي در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و ديه عاقله و شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعي كه بر عهده مردان نهاده شده تنظيم شده است و براي مردان واجب است و عمل نكردن به انها جرم بوده و دين اسلام براي ايجاد تعادل ميان مسئوليت و حق اين احكام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهريه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه كنيم بخشي از اين حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت مي نمايد.
گذشته از اين كه احكام ارث به لحاظ مصلحت هاي اجتماعي وضع شده و در مواردي كه مصلحت اقتضا كند يا شخص تمايل داشته باشد كه بازماندگانش به يك اندازه از اموال او بهره برند، مي تواند از حق وصيت خود براي تقسيم سهام و برابري آن استفاده كند.

به عبارتي مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اين‌كه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نمي‌باشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم  مسئوليتي در قبال هيچ كدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج  خودش  ندارد و اين از وظايف شوهر است .

«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئله‌اي كلي وجود دارد و آن اين‌كه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول مي‌كند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينه‌هاي فرزندان ندارد. اين مسئوليت‌ها وظيفه مرد است» ن.ك نقش و جايگاه حقوقي زن در اسلام ص23

ميتوان چنين گفت كه مرد سهم‌الارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگين‌تري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمندي­هاي خانواده است. فرايندي كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن مي‌كند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است كه  اگر مرد برخلاف ان رفتار كند مجرم شناخته ميشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينه‌هاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.

زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونه‌اي است  كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و ‌بودن طلب زوجه  از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگي‌هاي خاص نفقه زن است.  
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك  را دارا مي‌باشد .لكن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نمي‌باشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او مي‌تواند با طرح دادخواست در دادگاه‌هاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان مي‌كند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نمي‌باشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن مي‌باشد.[7]  

در نتيجه

1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصلي‌ترين نهاد جامعه و مهم‌ترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونه‌اي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اين‌كه نوعي هم مي‌باشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نمي‌باشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً‌ اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه مي‌تواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نمي‌شود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نمي‌كاهد.
3- اين تفاوت در سهم ‌الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل مي‌شود، ديده نمي‌شود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث مي‌برند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهره‌مند مي‌شوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]

در پايان بايد گفت كه اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نمي‏توان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شايد شنيده باشيد كه علامه مجلسي نقل ميكند كه سوره يوسف را به زنان نبايد ياد داد . در مقابل وقتي به قران نگاه ميكنيم ميبنيم قران تصريح ميكند كه همه قرآن براي عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده  است بعلاوه وقتي سيره  عملي مسلمين در صدر اسلام را مرور ميكنيم  ميبينم كه زنان بسياري حافظ كل قرآن بوده اند چنانكه عايشه دختر ابوبكر بن ابي قحافه و همسر پيامبر حافظ كل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روايات بسياري از پيامبر نقل كرده است و علماي اهل سنت بدان روايات فراوان استناد و تمسك ميجويند .

 

يکشنبه پانزدهم 5 1391 10:40
زن در اسلام

قبل از ظهور اسلام و در دوران جهاليت  چنانكه قبلا براين مساله اشارتي رفت  در همه ي ممالك و تمدن هاي ان روز از ايران گرفته تا روم و مصر ،  بر زن ظلمي مثال زدني ميرفت در جامعه جاهل سراسر ظلم و جور عربستان نيز وضع زن چنان بود كه قران كريم  نيز انرا ياداور ميشود چنانكه ميفرمايد :

« و چون يكي از آنها را مژده دهند كه دختري نصيبت شده ، رخسارش از شدت غم و اندوه سياه مي شود و غمگين مي گردد – و از خبر بدي كه به او داده شده از چشم قوم خود پنهان ميگردد و در اين فكر فرو ميرود كه ايا ان دختر را با خواري نگه دارد و يا زنده در خاك پنهانش دارد » نحل 58-59 

در روايت و تواريخ نيز  داستانهاي غم انگيز بسياري از  دوران جاهليت  نقل شده است چنانكه  نقل است : ابوخديجه از امام صادق  روايت كند كه مردي (درحال ندامت) به نزد پيامبر امد و گفت : من در دوران جاهليت دختري داشتم كه ان را پروردم و چون به سن بلوغ رسيد وي را لباس زينت بپوشاندم و به كنار چاهي بردم و او را به ته چاه افكندم و اخرين سخني كه از او شنيدم  اين فرياد بود   « اي پدر اي پدر » ... (بحار 74/58)

كوتاه سخن اينكه : اين ظلم و ستم مختص جوامع عقب افتاده و دور از تمدن  نبود بلكه جوامع  متمدن انروز  هريك  به نوعي  و به بهانه اي بر  سرشت و  سرنوشت  زن  حاكم  بودند و ظلمها روا ميداشتند  

دراين قسمت  قصد دارم   نخست چند نمونه از احاديثي را  نقل كنم كه در انها به ستايش و تكريم و تجليل زن  تصريح  شده است  و سپس  چند نمونه از احاديثي را كه در  نكوهش  زن  امده  ،  بررسي نماييم:

الف _   احاديثي در ستايش و تكريم زنان :

پيامبر ( ص ) : بهترين فرزندان شما دختران شما هستند . ( سفينه البحار 2/684)

نيز فرمود  : از نشانه هاي مبارك بودن زن ، آنست كه نخستين فرزندش دختر باشد. (سفينه البحار 2/684)

نيز فرمود :دختران نيكو فرزنداني هستند انها مهربان و بركت زندگي و دلسوز شمايند (وسائل 15/100)

وفرمود  : خداوند به زنان مهربانتر است تا مردان و هركس كه زني را كه با او نسبت خويشاوندي دارد خشنود سازد خداوند اورا در رستاخيز خشنود مي سازد (وسائل ج 15ص104)

.وفرمود : هركه دختري داشته باشد و اورا نيازارد و به وي ستم ننمايد و پسرانش را بر ان دختر (يا دخترانش) ترجيح ندهد خداوند بهشت براو واجب سازد (كنزالعمال 45362)

و فرمود : هركه دختري داشته باشد و او را ادب كند و نيكو ادبش اموزد و اورا  بياموزد و نيكو اموزشش دهد و از انچه خداي روزيش داده بر او وسعت بخشد همان دختر اورا حجاب اتش باشد . (كنزالعما 45391)

و فرمود : هركه به بازار رود و تحفه اي بخرد و انرا به خانه برد چنان باشد ... بايد ان تحفه را نخست به دختران و زنان بدهد و سپس به پسران (و مردان خانه) زيرا هركس دختر بچه اي يا زني را شاد سازد به منزله كسي است كه بنده اي از نسل حضرت اسماعيل را ازاد نموده است ( بحار 104/103)

و فرمود : هنگامي كه تحفه اي جهت اهل خانه خريديد اول به دحتران خود بدهيد و بعد از ان به پسران ، كه خوشحال كردن دختران ثواب بيشتري دارد . (وسائل 15/227+ سفينه البحار 2/685)

وفرمود : احترام بانوان را پاس نمي دارند مگر اشخاص بزرگوار و محترم و به ايشان اهانت نميكنند مگر اشخاص پست و فرومايه .

و فرمود : مردي كه همسرش را بيازارد ، نماز و هيچ كار خيزي از او پذيرفته نيست و نخستين كسي است كه وارد دوزخ ميشود (وسائل)

مردي كه لقمه اي در دهان همسرش مينهد اجر ميبرد. يا امده : بهترين شما كسانيست كه براي همسر خويش بهترين باشد.

امام صادق ( ع) : خير و بركت بيشتر بر محور وجود زنها مي چرخد (وسائل 14/11)

ب- احاديث اينچنين  در كتب  حديث  بيشمار ميتوان يافت حال  در اينجا مناسب است  تعدادي از احاديث    كه   در ضمن ان از زنان نكوهش شده است بيان شود و  مورد  بررسي قرار دهيم  چرا كه  بعضا  در فضاي اينترنت  ميبنيم  افرادي  براي نقد  اسلام  اين گونه احاديث را نقل  ميكنند بي انكه  جنبه هاي ديگر را در نظر بگيرند و  مورد بررسي قرار دهند  و روايات متواتر و  متضاد انها را ذكر نمايند .   البته منظور از نكوهش  زنان ، احاديثي است  كه در ظاهر با سيره پيامبر بزرگوار اسلام و ائمه و سيره پيروان مشهور و مومن  انان،  سازگار نباشد علاوه براينكه ممكن است ضعف سند هم داشته باشد ؛  

1- با زنان مشورت و رايزني نكنيد چه راي انان رو به سستي است و تصميم انان رو به ضعف است/ نهج البلاغه
خوشبختانه علامه مجلسي دراين باره يك قيد در اين روايت نقل كرده اند با « زنان مشورت نكنيد مگر ان زناني كه كمال عقلشان به اثبات رسيده باشد. »

توضيحات كامل ان ذكر خواهد شد

2- حضرت چون اراده جنگ داشتند با زنان مشورت ميكرد و انچه انها ميگفتند برخلافش (درجنگ ) عمل ميكرد! .  حليه المتقين باب 4 فصل 6 ص 132

يعني اينكه اگر هم زنان نظري طبق قران ميدادند پيامبر برخلاف ان عمل مينمود ! چنانكه در ادامه خواهد امد خود پيامبر در جنگ حنين با مشورت با يك زن شش هزار اسير را ازاد نمود.

3-  روايت منسوب به امام علي :«هرگز به زنان كاري بيش از انچه به امور شخصي انها مربوط است واگذار مكنيد ...»بحار 103/253

توضيحي براين  مي ايد

4- روايت منسوب به پيامبر : (مفهوم حديث)زنان را در خانه نگه داريد .  بحار 60 / 315

البته در اينجا ممكن است  قشر خاصي از زنان مورد نظر باشند  چنانكه در قران اين امر  دررابطه با زنان خائن و فاسد يعني انانكه رفتار ناشايست دارند (نسا15- 16) توصيه شده است ولي اگر منظور نگه داشتن مطلق انها در خانه فرض گرفته شود مسلما با  روايات متواتر بسياري  سازگار نيست . توجه داشته باشيد كه مثلا در كتب سيره مكرر امده كه خود پيامبر در هنگام جنگها زنان  را باخود ميبرد براي مداواي زخميان و يا  روايات بسياري از حضور فعال زنان در اجتماع و به مسجد رفتن خبر ميدهد  .

براي نمونه  در خود كتاب بحار حديثي از امام صادق  امده : حضرت رسول زنان را درجنگ با خود ميبرد كه زخميان را درمان كنند و از غنيمت جنگي سهمي براي انها مقرر نفرمود ولي چيزي به انها ميداد . بحار 19 /186

حتي دختران باكره بعبارتي دوشيزگان ... و اصولا اعراب زنان خود را به جنگ ميبردند تا با سر و صدا  مردان را تشويق نمايند و يا حتي گاهي زنان شمشير بدست ميگرفتند و ميجنگيدند و تيراندازي مينمودند و از پيامبر دفاع مينمودند مثل ام عماره و زينب

5-   حضرت رسول ص نهي فرمود كه زنان بر زين سوار شوند...» علامه مجلسي/ حليه المتقين باب 4 فصل 6 ص 136

در ادامه بر نقيض  اين نيز ذكر خواهد شد

6-روايت از امام علي : « پيغمبر نهي نمود از اينكه زن با غير از شوهر و محرمش بيش از پنج كلمه كه بدان ناچار باشد سخن گويد » بحار 89 /15

تصور بفرماييد اگر چنين روايت منسوب به معصومي در جامعه بخواهد پياده شود امور عادي جامعه بلكل مختل ميشود يعني از مشاغلي چون كارمندي گرفته تا سبزي فروشي و بقالي همه و همه بر زنان حرمت ميابد ! و اصولا چه عقب ماندگيها  نصيب مسلمين كه نميشود

كه البته موراد متضاد با اين روايت بسيار است نتنها پنج كلمه بلكه 500 كلمه هم با نامحرم سخن ميگفته اند از زينب س تا فطمه س كه بگذريم و  در عمل به سيره پيامبر و مسلمانان و مومنان هم كه بنگريم چنين چيزي نمي يابيم چنانكه ذكر شد

7- در حديث  از حضرت رسول منقول است كه زنان در غرفه بالاخانه جاي مدهيد و چيزي نوشتن به ايشان نياموزيد و سوره يوسف را تعليم ايشان نكنيد وچرخ رشتن ياد بدهيد و سوره نور تعليم دهيد . حليه المتقين باب 4 قصل 6 ص 132/ علامه مجلسي

8- روايت شده پيغمبر به امام علي گفت : اي علي بر زنان نماز جمعه و نماز جماعت و اقامه و عيادت بيمار و تشيع جنازه و هروله بين صفاو مروه و دست كشيدن به حجرالاسود و سرتراشيدن در مني و تصدي امور قضاوت و رايزني نباشد و .....نيز زن حق ندارد به مجلس سخنراني برود يا كار ازدواج كسي را بعهده گيرد..» بحار 77 /54

نمونه هايي متعارض و گاه متناقض با سيره عملي پيامبر و مسلمين  كه در كتب سيره   به تواتر  رسيده است  :

قبل از هر چيز  در باب  نهي مشورت  با  زنان اين مساله را نيز بايد ياداور  شد كه در اين حديث ، به اين دليل از  مشورت با زنان  نهي شده است كه انان راي سستي دارند ، در ادامه  حديث  بيان ميشود كه  جز زناني كه  كمال عقل انها ثابت شده باشد

در واقع  اين حديث  گروهي را مورد خطاب قرار ميدهد و جاي اين سوال را باز ميگذارد كه  ايا   صرف اينكه  فرضا كسي  حتي  عقل كمتري (راي سست) نسبت  به ديگري داشته باشد  ايا عقلا جواز اينرا خواهيم داشت كه با وي مشورت نكنيم  ؟ يا   صرف مشورت كردن با وي حداقل اين خواهد بود كه نظر وي را نپذيريم  نه اينكه با وي مشورت نكنيم  در واقع ارائه دليلي كه در اين حديث اورده را ميتوان با ايات و روايات ديگري مورد بررسي قرارداد

چنانكه در قران و روايات اين معني امده است
مثالي ساده كه  ميبينم خداوند  با ان عظمتش با مخلوقات ناقص العقلش(چون همه ي مخلوقات چنين اند) مشورت ميكند هرچند كه راي انها نيز سست است  

 در روايات ديگر هم اين معني افاده ميشود : حسين بن جهم گويد در خدمت حضرت رضا نشسته بودم از پدر بزرگوارش سخن به ميان امد حضرت فرمود پدرم با اينكه عقلش را نميشد با عقول ديگران قياس نمود بسا ميشد با يكي از غلامان سياه خود در امور ي مشورت ميكرد و چون سبب مي پرسيدند، ميفرمود : چون خدا بخواهد همان كه به صلاح ما باشد به زبان وي جاري ميكند .» بحار 70 /376

و يا حتي در قران كريم از مشورت  زنان و پيامبران  سخن رفته است!

ابن اسحاق بعنوان اولين سيره نويس خديجه را به عنوان وزير پيامبر ميشمرد از انجهت كه پيامبر بسيار   با وي مشورت مينمود !

در جنگ حنين پيامبر بازني مشورت مينمايد  و  شش هزار اسير را  متاثر از مشورت با اين زن و  راي اين زن ازاد ميكند ضمن اينكه اين زن در جمع اصحاب  سخنراني هم ميكند :
بعد از فتح مكه اعراب ان نواحي كه خبر از امدن پيامبر نداشتند كه به كمك اهالي مكه بيايند و مكه بدون خونريزي فتح شود سوگند ياد كردند كه مكه را از مسلمانان بستانند ! لذا قبايل اطراف باهم متحد شدند و به سمت مكه رهسپار شدند
شمار لشكر كفار را 20 هزار نفر و شمار مسلمين در اين جنگ را بقولي 12 و بقولي 18 هزار نفر نوشته اند
غنيمتها : اسرا 6000، شتر 24 هزار، چهل هزار گوسفند و چهل هزار نقره كه بدستور پيامبر همه اينها را بجعرانه بردند!

« شيما  خواهر شيري پيامبر نيز با انها بود و جون مسلمانان با او خشونت كردند گفت ميدانيد كه من خواهر شيري يار شمايم؟ اما سخنش را باور نكردند تااورا پيش پيامبر اوردند .

اب و جره يزيدبن عبيد سعدي گويد : وقتي شيما را پيش پيمبر اوردند گفت اي پيمبر خداي من خواهر توام . پيمبر گفت نشان ان چيست ؟ گفت وقتي ترا بر دوش ميبردم پشت مرا گاز گرفتي ونشان ان هست»تاريخ طبري 3/1357

« از جمله اسرا شيما دختر حليمه سعديه خواهر شيري پيامبر بود كه چون خود را معرفي نمود با وي مهرباني نمود و رداي خود را برايش بگسترد و با او سخن بسيار گفت و .... وي درباب اسراي هوازن با پيامبر سخن گفت و شفاعت ايشان نمود حضرت فرمود نصيب خود و نصيب فرزندان عبدالمطلب را بتو بخشيدم اما ساير مسلمانها را تو خود با انها در ميان گذار وچون حضرت نماز ظهر خواند شيماء برخواست و سخن گفت همه به احترام پيامبر اسيران هوازن را بخشيدند جز اقرع بن حابس و عيينه ابن حصن كه ابا كردند ، حضرت رو به انها كرد و فرمود : بقرعه حصه اين دو را جدا كنيد چون چنين كردند نصيب هر يك ، يك غلام بيش نماند چون چنين ديدند انها نيز بخشيدند .» (منتهي الامال ج 1 + كامل ابن اسير + .... )  تا  اينجا خصوصا  مورد 2  مورد ترديد است

روايت است كه مردي از مردم عراق  آمد به مدينه و به‏ حضور امام صادق عليه السلام مشرف شد . به مناسبتي سخن از مردم مدينه به‏ ميان آمد و آن مرد اعتراض كرد و گفت اينها زنان خود را همراه غلامان‏ مي‏فرستند و احيانا زنان هنگامي كه مي‏خواهند سوار شوند به كمك غلامان سوار مي‏شوند ، مثلا دست روي شانه غلامان مي‏گذارند و سوار مي‏شوند . امام صادق‏ فرمود اين كار مانعي ندارد ، و آنگاه آيه 56 از سوره احزاب را كه مفيد همين معني است قرائت فرمود . اصول كافي 5 /531

دراينجا و در اين روايت پر پيداست كه مسلمين زنان خويش را بر اسب (زين) سوار ميكردند و هرگز نشان از دستوري براينكه زنان  براسب سوار نشوند وجود ندارد
امام علي در ماجراي سقيفه بني ساعده شب هنگام  فاطمه (س)  را بر  اسب سوار نمود  و به پيش  انصار فرستاد تا  ايشان در باب  مهمترين مساله انروز يعني  خلافت مذاكره و رايزني نمايد ! اين از خبر هاي بس متواتر است : بنگريد به الامه والسياسه ابن قتيبه ماجراي سقيفه

يعني امام علي  حضرت زهرا را هم براي رايزني در مهمترين مساله ان روزگار ميفرستد و هم انرا بر زين سوار ميكند و هم انرا بر كاري غير از امور شخصي اجازت ميدهد  و هم حضرت  از خانه بيرون ميررود !

رفتار امام علي با عايشه بعد از جنگ جمل : « رفتار او با عايشه بعد از جمل مشهور است كه چون براو پيروز شد وي را گرامي داشت و چون خواست به مدينه باز گردد بيست زن از قبيله عبدقيس كه همگي لباس مرد پوشيده و شمشير حمايل داشتند با وي كرد » مقدمه شرح ابن ابي الحديد/


يعني برزنان كار غير شخصي سپرد

بطور خلاصه :ام سلمه همسر پيامبر ... ام سلمه در واقعه سقيفه با ابوبكر محاجه نمود با وي بحث ميكرد و در وقعه عايشه اورا سخت ممانعت ميكرد و مورد اعتماد امام علي بود كه هنگام عزيمت به عراق وصيت نامه خويش و نامه ها و ودايعي از اين قبيل به وي سپرد ... نيز امام حسين هنگامي كه به عراق عزيمت نمود نامه ها و ودايع مخصوص را به وي سپرد ! يعني  بر زنان كار غير شخصي سپرد

درباره روايت شماره 8

در كتب سيره چند روايت درباره مسائل بعد از جماعت هست « نقل است كه پيامبر اشاره كرد كه در ورودي زنان به مسجد از در ورودي مردان مجزا باشد روزي اشاره به يكي از درها كرد و فرمود ( لو تركنا هذاالباب للنسا) يعني خوب است اين در را به زنها اختصاص بدهيم . بعدها عمر صريحا و با تعصب نهي ميكرد كه مردها ار ان در وارد شوند (يا به ان نزديك گردند)» سنن ابوداود 1/109 --- > مساله حچاب
نيز« نقل است پيغمبر دستور داد كه شب هنگام كه نماز تمام ميشود اول زنها بيرون بروند بعد مردها ، رسول خدا خوش نمي داشت كه زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بيرون روند »  
نيز « نقل است : يك روز رسول خدا در بيرون مسجد ديد مردان و زنان با هم از مسجد بيرون امدند به زنها خطاب كرد و فرمود بهتر اينست شما صبر كنيد انها بروند شما از كنار برويد و انها از وسط »

بعلاوه روايت ديگري نيز بوضوح اينرا ميرساند كه مسجد  به عنوان كانوني براي تجمعات سياسي مذهبي نظامي علمي مورد توجه بوده است و زنان و مردان بسياري در اين امر به يكديدگر كمك ميرسانده اند

كه وقتي زينب دختر بزرگ رسول اكرم وفات كرد زهراي مرضيه سلام الله‏ عليها و زنان مسلمانان آمدند و بر وي نماز خواندند  .وسائل1/156

در سنن ابن ماجه " باب ماجاء في البكاء علي الميت " حديث شماره‏ 1587 مي‏نويسد: "رسول خدا در تشييع جنازه‏اي شركت كرد . زني از كسان متوفي شركت‏ كرده بود . عمر بر آن زن نهيب زد . رسول خدا فرمود : ولش كن اي عمر ! چشم گريان و دل داغدار و عهد قريب است " .

در باب شركت زنان در اينگونه موارد ، در كتب حديث روايات ضد و نقيضي وارد شده است . از بعضي از آنها ممنوعيت استفاده مي‏شود (مثل حديث 8 از حليه المتقين) و برخي بر خلاف اينرا ميرستاند !

ناسازگاري اين گونه احاديث انچنان است كه يكي از بزرگترين اخباريون اماميه – اخباريون عادت بر توجيه احاديث ضد و نقيض را دارند – در اينباره در كتاب وسائل مينويسد :
" از مجموع روايات استفاده مي‏شود كه براي زنان رواست كه براي مجالس‏ عزا ، يا براي انجام حقوق مردم ،  يا تشييع جنازه بيرون روند و در اين مجامع شركت كنند ، همچنانكه فاطمه عليها السلام و همچنين زنان ائمه‏ اطهار در مثل اين موارد شركت مي‏كرده‏اند . پس جمع بين روايات حكم مي‏كند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنم "--- > مساله حجاب   

اما  روايت شماره 7  ، البته  قسمتي از ان كه بيان داشته  به زنان  سوره يوسف ياد ندهيد با سيره پيامبر و مسلمين در تعارض است چه اينكه ميدانيم  زنان بسياري در زمره حافظان كل قران بوده اند از جمله زنان مشهور از عايشه و ام سلمه بايد نام برد!

اما اموزش  و نوشتن كه در روايت شماره 7 براي به تصريح  زنان نهي  شده است :

مورخان  و سيره نويسان چنانكه اورده اند : از زنان مسلماني   نام مى‏برند كه در صدر اسلام، هم مى‏خواندند و هم‏مى‏نوشتند . مثل  " حفصه " ‏ دختر عمر، " ام‏كلثوم‏ "  دختر عقبة بن ابى معيط ‏" عايشه‏ "  دختر سعد، " كريمه‏ "  دختر مقداد و بالاتر از همه " شفا " دختر عبدالله بن عدويه رامى‏نگارد. شفا اولين زن مهاجري است كه هم خواندن ميدانسته و هم نوشتن ميتوانست  و همو بود كه  به حفصه درس مى‏داد و پيامبر از او خواست تا به حفصه پس از ازدواج با پيامبر همچنان اموزش  بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن مى‏دانسته است و حتي نام او را جزء دارندگان‏ مصاحف قران  ضبط كرده‏اند! (بنگريد به  : فتوح‏البلدان بلاذرى 459-458)

روايت در اينباره نيز بسيار است  از زنان محدث گرفته تا زناني كه در صدر اسلام حتي مرداني كه روايات فقهي خويش را از زنان ميگرفتند!

بنابراين ميتوان اين بحث را مطرح نمود كه :

 در دوره هايي كه ظلم و  فساد   در امپراطوري اسلامي و حكومت خلفاي عباسي و بني اميه و تركان غزنوي و  عمله هاي چنگيزي و تيموري  ، بيداد  ميكرد  و  تركان و مغولان و عربان و عمله هاي خليفه و شاه و   سلطان كه در اين  قلمرو اسلامي قدرت بسيار داشتند و چنان شده بود كه  رزميان   عربده كشان علنا  دختران و زنان  را در كوچه و بازار  جلوي چشم  همگان   با زور و جور و ستم  ميگرفتند و ميربودند تا به نابكاري و كامجويي بپردازند چنانكه ميخوانيم « رفتار افراد سپاه تركان عباسي در بغداد چنين بود و از همين جا پيداست كه هركدام از اينان بنا به قدرتي كه داشتند  چگونه با مردم معامله ميكرده اند و كار انها  بجاي رسيده بود كه گاه در روز روشن يكي از انها را ميديدند كه :

« دست در چادر  زن جواني ميكرد و اورا بزور ميكشيد و اين زن فرياد ميكرد و ميگفت اي مسلمانان مرا فرياد رسيد كه من زني اينكاره نيستم ، دختر فلان كسم و خانه به فلان محله دارم و همه كس ستر و صلاح مرا دانند و اين ترك مرا به مكابره ميبرد تا برمن فساد كند ... و ميگريست و هيچكس به فرياد ان زن نمي رسيد كه اين امير محتشم و گردنكش بود و پنج هزار سوار خيل داشت و هيچكس با او سخن نمي توانست كرد» سياست نامه 40 -42 + تجارب الامم 5/19 + تجارب السلف 194--- > دوقرن سكوت »

 اما  دريغ كه فرياد رسي نبود

باري ، در چنين اوضاع واحوالي  مناسب مي امد كه  چنين احاديثي به عنوان دستور ديني ساخته شود براي ان دوران كه : زنان را در خانه نگداريد ، نمازي كه زن در خانه بخواند  چندين برابر نماز جماعتي است كه در مسجد بخواند،  يا نماز جماعت در مسجد بر زن نباشد . حق ندارد سخن بگويد  بيش از 5 كلمه انهم در موارد ضرورت ! زنان را نوشتن نياموزيد و خلاصه احاديثي كه زنان را از حقوق اجتماعي خويش محروم سازند ؛  با اينهمه وقتي اينگونه  احاديث  را  در كنار سيره عملي  پيامبر و ائمه و مسلمانان صدر اسلام (رواياتي كه بطور متواتر رسيده) ميگذاريم و مقايسه ميكنيم  تفاوت فاحش  كردار و رفتار پيامبر و مسلمين را با اين احاديث به خوبي درمي يابيم.

يکشنبه هشتم 5 1391 9:57
X