معرفی وبلاگ
حضرت آیت الله خامنه ای در نشست اندیشه های راهبردی ؛ نقش و سهم بانوان را در نظام اسلامی ممتاز و بی بدیل دانستند و خاطر نشان کردند : " نقش بانوان در دوران مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی ، بعداز انقلاب بویژه دوره بسیار سخت دفاع مقدس و در عرصه های مختلف ، نقش مؤثر ، ممتاز و بی جایگزینی است که با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست ." از نگاه رهبر انقلاب اسلامی ، اولین کسی که نقش و جایگاه ممتاز بانوان را درک کرد و زمینه ساز نقش افرینی برجسته زنان در عرصه های مختلف شد ، امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
لينك دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 889432
تعداد نوشته ها : 1937
تعداد نظرات : 211
Rss
طراح قالب
GraphistThem267

 

افسران - اللهم ارزقنا...

 

أَلسَّلامُ عَلي مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ في تُرْبَتِهِ

سلام بر آن كسي كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد.

 

آخر ز ناي نينواي تو مي ميرم اي حسين  / با ياد كربلاي تو مي ميرم اي حسين...

 

اينجا بالاي سر مبارك اباعبدالله و اين هم خاك تربت آقا امام حسين (عليه السلام)

 

 

سه شنبه هفدهم 11 1391 11:19

افسران - نهر القمه

 

دوشنبه نهم 11 1391 16:8

افسران - چقدر زود گذشت اين دوماه ... چه كنم با اين انتظار ...

 

پيراهن سياه زتن دورمي كنيم،


آن را ذخيره ي كفن وگور مي كنيم


اجردوماه گريه ي برغربت حسين

تقديم مادرش ازره دورمي كنيم.
..

 

يکشنبه بیست و چهارم 10 1391 15:1

 

افسران - ميروي چقدر زود ماهـ...من!!!

 

 

بسم رب الزهــــــــــــرا سلام الله عليها...

.

.

ميروي چقدر زود ماه من...

ببخش مرا كه ميگويم...ماه من!!!

هنوز كه با تو درد دلي را نگفتيم...

ماه من...

هنوز كه سير نگاهِ پرچم سياه عزايت نشديم...

ماه من...

اگر بروي ماه من...

ديگر غروبهاي نهر خين ...

نه ديگر ...نه!!

رمل هاي فكه...

بخدا ...

تشنگي هاي ظهر عاشورايت چيزي ديگري بود....

انگار گلويم را بغض تشنگي مي فشارد...

اصلاً گلويم انگار خجل ميشود...آبي را فرو دهد....

اگر التماس نفس هاي بند بندم نبود!!!

هرگز آب را لبيك نميگفت...انگار...

ماه من اگر تو بروي...

پيراهن سياهم با من غريبي ميكند...انگار...

ماه من اگر بروي...

دق ميكند....دل من

تا رسيدن فاطميهــــــــــ ...

اصلاً ماه من...

بيا....دلــــــ ِ سياهم مال تو...

يا كه نه...!!!

نفس هاي بند بندم مال تو...

يا كه نه!!! اصلاً...

بيا اين جواني ام با تمام حال و روز پيريَش مالــــــِ تو...

فقط ذكر " حسينتــــــــــ... " مالـــــــ ِ من...

.

آخــــــــــر نميشود!!!

نميشود...

اينـــــ ج ا...

در ميان اين آدمها...

بلند ...گريه كرد!!!

كرب بلا كه هيچ...

زياد است...براي دلدادگي ناچيز من...

بخدا سخت است...!!! ماه من...

حكايتـــــِ...

وصله ناجور بودن را ميدانم!! ماه من...


اما...

حكايتـــــــِ...

" حُـــــــــــر " را كه ميداني...؟؟!! ماه من...

.

من قانعم ماه من...

به يك جاي كوچك...

نزديك در...

زير چادري سياهــــــــ و خاكـــــــــــ ي...

با كمي...!!!

با كمي...اشـــــــــ ك...

براي كف دستانم...

تا شبهاي فاطميهـــــــ...
.

فاطميهـــــــ...

كه بيايد....

ديگــــــــ ر نميخواهد زياد دنبال بهانه بگرديم...

براي سرخي چشمانمان...

براي بغض گلويمان...

ديگـــــــــ ر كسي نميپرسد...

چ را...؟؟

نفس نفس ميزند...

ديگـــــــــ ر كسي نميپرسد...

اين عاشقِ....

دلداده ي...

دل خون...

مگــــــــ ر صاحب ندارد...؟؟!!!

.

يا انيس من لا انيس...



اللهُمَّ بفاطِمَة و اَبيها و بفاطِمَة و بَعلِها و بفاطِمَة و بَنَيها بفاطِمَة و السِّرِّ المُستَودَع عَليهااِقض حاجَتي و صَلي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ....

.
.

قابل بوديم اگر...
دعايمان كنيد...شايد!!

 

 

يکشنبه بیست و چهارم 10 1391 15:1

 

افسران - حضرت فاطمه(س) از نگاه امام حسن مجتبي(ع)

 

امام حسن(ع) در موارد بسياري از مادرشان سخن گفته اند. من جمله: ((شبي ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براي يكايك مردان و زنان دعا مي كرد و آنان را نام مي برد ولي براي خود چيزي نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براي ديگران دعا مي كني, براي خود دعا نمي كني؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.)

 

 

شنبه بیست و سوم 10 1391 11:44

 

بار ديگر شده دستم به دعا، بسم الله

هر كه دارد هوس كرب و بلا ، بسم الله

صحن چشمان من، انگار توهم زده است

شده‌ام زائرت اي خون خدا، بسم الله

چقدر حال و هواي حرمت مي‌آيد

زده‌ام دست توسل به شما، بسم الله

حس شود عطر خوش سيب، همين نزديكي

 

هر طرف گشته به پا شور و نوا، بسم الله

 

 

Ghafeleh Arbaein 91

 

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 15:1

 

افسران - آخر ماه صفر اول ماتم شده است

 

گفتم كه عمر ماه صفر رو به آخر است

ديدم شروع محشر كبراي ديگر است

آغاز دور غربت زهرا و حيدر است

اسلام را سياه به تن، خاك بر سر است . . .

 

پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 14:35

 

افسران -  يك توسل به تو كافي است دري باز شود

 

يك توسل به تو كافي است دري باز شود

عشـــــــق پيدا شود و خيمه به عالم بزند

 

سه شنبه نوزدهم 10 1391 14:16

افسران - اصلاً فدك بهانه ي شان بود اي غريب

 

گل ها به عطر عود تنت گير مي دهند
پروانه ها به سوختنت گير مي دهند

منبر نديده هاي نماز خليفه ها
حتي به شيوه ي سخنت گير مي دهند

ديروز اگر به صلح شما گير داده اند
امروز هم به سينه زنت گير مي دهند

زهرا! چرا هميشه در اين كوچه هاي تنگ
غم ها به خنده ي حسنت گير مي دهند؟

اصلاً فدك بهانه ي شان بود اي غريب
بي برگه هم به رد شدنت گير مي دهند

اي يوسف مدينه چرا جاي پيرهن
با تيرو تيغ بر كفنت گير مي دهند؟

اين چند تير مانده دگر قسمت تو نيست
وقتش به پاره هاي تنت گير مي دهند

 

دوشنبه هجدهم 10 1391 14:32

 

افسران - پايم حريف خار مغيلان نميشود...افسران - پايم حريف خار مغيلان نميشود...

 

پايم حريف خار مغيلان نميشود

دست شكسته يار گريبان نميشود

گيسو نمانده تا كه پريشان كنم ترا

آري ، سر رقيه پريشان نميشود

 

دستي كه مي شناسم از اين قوم بي حيا

راضي به جز شكستن دندان نميشود

گفتم شبيه روي تو خاكسترين شوم

ديدم كه جز به آتش دامان نميشود

تا مغز استخوان تن من سيه شده

دردي ست در رقيه كه درمان نميشود

 

 

دوشنبه هجدهم 10 1391 14:17
X